“خسته بودم، از نوشتنهای بی سرانجام، از دویدنهای بی انجام، از بودنهای بی معنا، از همه ی این دل گرفتگیهای بی انتها خسته بودم.”

 دوستی به شکایت نشسته بود و من به گوش سپردن به شکوای یک دلِ بند-زده، به اندیشه ی بی سرانجامی این کارها فرورفنه؛ و شبی اینچنین را سپری کردن و هنگامیکه نخستین تیغه ی آفتاب دل نازک ِ تیره آسمان را شکافت، هزاران بار برآمدنِ خورشید را سپاس گو شدم. نجوای دل یک غربت زده، بی هودگی نوش دارو پس از مرگ سهراب! مگر می توان ناله های دلی بند-زده را تاب آورد و تب آلوده نشد؟

پس تکلیف این “من” بی صاحب چیست؟

پراکنده گوییهای بی موازات، احساسات کمرنگ، طبل های توخالی، رنگهای بیروح، زنگهای بی صدا، شکایات تکراری، نبودنهای پر اثر، داستان، داستانِ مرگ آدمهای مرده دل است! و چه کسی توان برآمدن از پس اینهمه مردگی را دارد؟ من؟ تو؟ شما؟! گزافه گوییهای گران بها، اهداف بزرگ ویژه ی آدمهای بی مقدار، گامهای بزرگ مورچگان، دوستی مرغ و شغال، این تجربیات آوارگانِ موفق و بی جاه و مقام، این ها همه افتخارات ملی من و شماست.

 ذره بین

 

گزیده بیانات امام(ره) پیرامون ولایت مطلقه فقیه

كدخبر: ۷۹۳۱۴

تاريخ: ۰۹ دي ۱۳۸۸ – ۲۳:۱۷

نقش ولايت فقيه در حكومت اسلامى‏

من به همه ملت، به همه قواى انتظامى، اطمينان مى‏دهم كه امر دولت اسلامى، اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد، آسيبى بر اين مملكت نخواهد وارد شد. گويندگان و نويسندگان نترسند از حكومت اسلامى، و نترسند از ولايت فقيه. ولايت فقيه آن طور كه اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده‏اند به كسى صدمه وارد نمى‏كند؛ ديكتاتورى به وجود نمى‏آورد، كارى كه بر خلاف مصالح مملكت است انجام نمى‏دهد، كارهايى كه بخواهد دولت يا رئيس جمهور يا كس ديگرى بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مصالح كشور انجام دهد، فقيه كنترل مى‏كند، جلوگيرى مى‏كند”.

پاراگرافی را که از نظر گذراندید، از جمله “فرمایشات” بانی “ولایت فقیه” است. از این نکته میگذرم که چگونه یک عده “تحصیل کرده” و “روشنفکر” سرنوشت مُلک خود را سپردند دست آدمی که نمیدانست چگونه حرف بزند، و تنها به ذکر یک نکته اکتفا می کنم. کسانی که بدنبال دشمنان خاک و بومشان میروند، و سنگ ایشان را به سینه می کوبند، در نهایت جز خائن نیستند و سزائی جزء نابودی ندارند. ولایت فقیه نیز مانند بقیه “ایسم” های منفور و ضدبشری به عمق زباله دان تاریخ پرتاپ خواهد شد.  ننگ بر آنانیکه از جمهوری ضد ایرانی و اسلامی که به پشتیبانی دشمنان ایران و قدرتمندان جهانی سایه شومش را بر سر ایران و ایرانیان افکنده است، پشتیبانی می کنند و آنرا حکومتی قانونی و اصلاح پذیر می دانند.

…و بقیه “فرمایشات”

(ادامه…)

مردمی که جانشان به لبشان رسیده است، بی آنکه رهبر و فرمانده ای داشته باشند، به خیابانها ریخته اند و دیگر هم قصد برگشتن به خانه هایشان را ندارند، مگر آنکه دشمن را از ایران بیرون رانند. اما، تمامی آنانیکه به نوعی در برقراری، و پایداری سی سالهء این رژیم اسلامی سهیم بوده اند و هم اکنون به “رهبری” افتاده اند بزودی با موجی سهمگین روبرو خواهند شد که نه میتوان ازش سواری استاتد و نه رام کردنی است. حتی از دست “امپریالیسم جهانی” هم هیچ کاری ساخته نیست!

 تکلیف سپاه پاسداران روشن است؛ ارکان جمهوری دزدان بروی دوش این سازمان مسلح استوار است. ولی فقیه به حمایت از این “نهاد انقلابی” که قانون اسلامی-انقلابی از آن حمایت می کند، فتوا میدهد، و حکم کشتار عده ای از سران رژیم اسلامی را صادر می کند تا “هدیه امام به امت ایران” را پاسداری کند. بسیج هم پشت سر رئیسش، دکتر رئیس جمهور ایستاده است تا هر وقت که سپاه صلاح دانست، قتل عام میلیونی براه اندازند. علی لاریجانی، که گردانندهء مجلس اسلامیست، آنچه را که صلاح میداند میگوید تا کل فتوای رهبر را جنبه قانونی بخشد. حتی منوچهر متکی دعوای میکروفونی با انگلیسیها را به نوعی آغاز میکند که دست رهبر و رئیس مجلس کاملن باز باشد. اما، هیچکدام از این ترفندها افاقه نخواهد کرد، زیرا ملتی ستم کشیده و آگاه بیدار است و از خون دادن هم باکی ندارد. اگر نهال این انقلاب به گفته همان گجستک “امام” با خون آبیاری شده، درخت ظلم را با سیلاب خون از زمین برخواهند کند.

 ذره بین

یلدایتان خجسته باد.

برای منتظری به سینه می کوبند، و از یاد برده اند که آن شیخ به “رحمت” رفته، چگونه ولایت فقیه را به مردمی که نمیدانستند “انقلاب” یعنی چه، نتقیه کرد و هیچکس هم آخ نگفت. محمد کماندو را از یاد برده اند که چگونه به فرمان پدر در راه بیروت و قم در حال رفت و آمد بود، و گروههای چریکی پرورش میداد و دیوانگی را بهانه ای کرده بود برای رواج اغتشاشی که ترس آزا و مردم فریب بود. برای حسینعلی منتظری، برای همانی که گربه نره اش می نامیدند، برای نایب ولایت فقیه که بر سر تقسیم قدرت با خمینی در افتاد اما بر نیافتاد(!)،  دلسوزی می کنند و اشک تمساح میریزند و او را سمبل “آزادی” می نامند. تندیس تقدیمش کردند و او را نلسون ماندلای ایرانی نامیدند، و شرم هم نکردند. تاریخ اما به یاد خواهد داشت، و داوری تاریخ را نمیتوان نادیده نگرفت؛ اگر الله هم به حسابش نرسد، تاریخ به حسابش خواهد رسید!

 

ذره بین

شیخ االشیوخ،” آیت الله منتظری به ندای “حق” لبیک گفت، و دیگر ریش سفیدان انقلابی را عزادار کرد.

ذره بین

خودتان داوری کنید، شما که به داوری علاقه دارید و شب و روزتان به داوری می گذرد. آیا دستی هست که از آستین بیرون آمده باشد و صاحب آن آستین همچنان نا شناس باقی مانده باشد؟

ذره بین

گزارش روزنامه فیگارو از شانزدهم آذر

استقامت بزرگ ایرانیان

دلفین مینویی، روزنامه فیگارو

برگردان از فرامرز دادرس

 ترس، نگار، دختر جوان ایرانی را ترک نمی کند و مانند پوست به تن اش چسبیده و ناچار است آن را بپذیرد. بهترین دوست اش از تابستان گذشته تا کنون پشت میله های زندان بسر می برد. پدرش به تازگی آزاد شده و از بازجویی های طولانی برایش گفته است، نور لامپ های مهتابی که در نیمه شب فضای سلول را روشن می کرده ، و فریاد های زندانیان دیگر… در بیست و شش سالگی نگار، خود را برای روز های بدتر آماده کرده است. پس از اینکه همه روز خود را در دانشگاه تهران به تظاهرات پرداخته بود در ایمیلی که دیروز فرستاد نوشت « دیگر برای عقب نشینی دیر شده است».

شانزدهم آذر، روز یادبود کشته شدن سه دانشجوی ضد آمریکایی در دوران شاه، در دانشگاه تهران می باشد. رژیم اسلامی برای جلوگیری از تظاهرات دانشجویان ، نیرو هایش را دوبرابر کرده بود. نیرو ها از ساعت پنج و نیم بامداد در دانشگاه تهران که یکی از مراکز اصلی مخالفت ها و تظاهرات است مستقر شده بودند. اینترنت که ابزار اصلی ارتباطی مخالفین است به سختی کار می کرد. برای جلوگیری از پیوستن رهگذران به دانشجویان، جلوی درب دانشگاه مانع ایجاد کرده و با نوار بزرگ پارچه یی آن پوشانده  بودند. رضا، یک روزنامه نگار ایرانی در محل گفت « وضعیت هیچگاه تا این اندازه بحرانی نبوده است».

در آغازو درمیان ناباوری همگانی شعار های مخالفت با رژیم کم رنگ بود، سپس به آرامی در سراسر شهر گسترش یافت. خیلی زود در خیابان ها، گروه های کوچک شکل گرفت و شمار تظاهر کنندگان به هزاران تن رسید. بگفته شاهدان نیرو های پلیس با کمک بسیجی ها  به تظاهر کنندگان یورش آوردند. یکی از شاهدان گفت « مردم با محاصره نیرو های پلیس به نجات دستگیر شدگان بر می خاستند».مردم شعار می دادند« ایران شده زندان ، اوین شده دانشگاه» . یک جامعه شناس ایرانی که نمی خواست نامش بازگو شود گفت: « سرکوب ها بجای خفه کردن تظاهرات، آن را بسوی خشونت می کشاند» او افزود که در سی سال گذشته درجمهوری اسلامی چنین چیزی دیده نشده است.

همه چیز از یک تظاهرات ساده در بیست و دوم خرداد ماه گذشته، پس از انتخاب احمدی نژا د « تقلب انتخاباتی» آغاز شد. جنبش می رود تا ششمین ماه خود را جشن بگیرد. « در آغاز ایرانیان فریاد می کشیدند راًی من کجاست؟» و در خواست انتخابات تازه یی داشتند، ولی « امروز همه ارکان جمهوری اسلامی در تمامیت آن از سوی برخی زیر سؤال رفته است». روش های تازه یی بوجود آمده است ، شب ها شعار هایی علیه علی خامنه ای رهبر حکومت روی دیوار ها پدیدار می شود.

 در آغاز تنها در تهران بود و سپس به شهرستان ها نیزگسترش یافت. فیلم هایی که در یوتیوب دیده می شود نشان می دهد که در مشهد، تبریز و کرمانشاه تظاهرات برگزار شده است، در یکی از فیلم ها دیده می شود که دانشجویی، پرچم سه رنگ ایران را در دست دارد که نقش الله، نماد جمهوری اسلامی از میان آن بیرون آورده شده است. اگر مخالفین گسترده و حتی بدون سازماندهی بمانند، اختلافات درونی رژیم را فلج خواهد کرد، « اختلاف میان جناح های رژیم روز بروز عمیق تر می شود». سعید ابوطالبی نماینده پیشین رژیم در مجلس، در روزنامه اصلاح طلب اعتماد نوشت« هر چه زمان بگذرد مشکلات جدی تر خواهد شد». در یک اعلامیه تازه یی که دیروز از سوی خبرگزاری ایلنا پخش شد، آیت الله بنیاد گرا، ناصر مکارم شیرازی پیشنهاد « گفتگو با اپوزیسیون» برای « آرام کردن اوضاع سیاسی» را داد. برای نگار دختر جوان ایرانی، جای چانه زدن نیست، جنبش نباید قربانی یک « وحدت ظاهری» شود. او می گوید جنبش ما مسابقه سرعت نیست بلکه یک ماراتون “استقامت”  است.

 

18 آذر- 9 دسامبر 2009

تارنمای فرهنگ ایران

www.farhangiran.com

 

 

جینگل آل د وی (Jingle all the way!)

 برای خریدن نان بربری وارد سوپر کلاش می شوم. “هم میهنی” در حال زمزمه کردن جینگل-آل-دِ-وِی است. خانمی با موهای پریشان بلوندش، در حال بگو مگو با پسر نوجوانش، سبد میله ای خرید اش را محکم می کوباند به پهلوی خانمی که در حال پر کردن کیسه پلاستیکی اش از گردوهای کهنه ی صادراتی است.

 ” ای وای ، ببخشیدها! چیزیتون که نشد؟! اینقدر این مغازه هاشون رو پر میکنن از اجناس که دیگه جای راه رفتن برا مشتریا نمی مونه. آی ام وری ساری”.  

 خانم ضربه خورده، با گفتن یک ،” اشکالی نداره” از جلوی کیسه گردوها دورمی شود. پریشان-مو بانو رو به پسرش کرده  و با تشر از او می خواهد تا برود و در ماشین بتمرگد تا مادرش خودش یکنفره خریدش را تمام کند. در این گیر و دار، من نانم را بر میدارم و ته صف می ایستم تا عُنُق مُنکَسِره ای—ببخشید خانم کَشی یر—که پشت کَش ایستاده حساب و کتاب مشتری های پیش از من را کف دستشان بگذارد.

 - “به به، آقا حسام عزیز. جینگل-آل-دِ-وِی! بابا چند بار باید تکست کنن تا تکست بک کنی؟”

 - “بجان خودت همین الان داشتم شماره ات رو می گرفتم که صدام کردی. این بد مصب تکسش خراب شده، نمیدونم چه مرگیشه. حالا باید برم راجرزیها را جر بدم تا تکسش کار بیفته. راستی، از حاج آقا چه خبر؟ کی می آد؟”

 - “هفته دیگه. راستی، آخر این هفته همه خونه حاج محسنیم،  جینگل-آل-دِ-وی”".

 - ” راستی عکسهای اون شب دست کیه؟”

 -”دست منه، نگرانیت از چیه؟”.

 -”نگران، که نه جون تو. فقط گفتم، زری هفته دیگه بر میگرده، حوصله اینکه صداش رو در بیارم رو ندارم. میدونی که سید محمود را منتقل کردن به کانادا”.

 -”اِ؟ پس همه فک و فامیل باهمین؟”

 -”فعلن که همه دور همیم. شما چی؟”

 -” حاج خونم و بچه هارو فرستادم تهرون، شب عید رو هم اونجان و وسطای ژانویه بر میگردن.  خودم هم جینگل-آل-دِ-وی!”

 ذره بین  

در دیار ما که مذهب پرده دارِ مشرب است                         گوشه (ی) رندی ندارد هر که در محراب نیست

(میرزا محمد تقی) صاتب تبریزی

 

برگه‌ی بعد »