گفتند که تعدادی از مهاجرانِِ دموکرات و روشنفکر پا بپای انجمن های دانشجویان نیم بند ایرانی  مدتها عرق ریخته  و سگ دو زده اند تا یک جشن-وار-ه-سه-روزه ای را با خوبی و خوشی برپا دارند،  تا در آن “فرهنگ والای” مهاجرینی را که با شور و شوقی بسیار لیبرال دائم در حال سفر به جمهوری اسلامی هستند به بهترین وجهی به دیگر کانادائیها معرفی کنند.  ایده ای را که یونیک بود مطرح کردند ، و چون چنین کردند مقبول افتاد و دولت استانی دست در جیب سخاوتِ مالیات دهندگانِ فدرالی کرد و بدنبال این کرامت، پول از همه جا سرازیر شد. (more…)

این آسد حسنِ تازی زادهء جماران نشین، از وقتیکه سر از تخم بدر آورده دلبستگی شدیدی به سخنرانی پیدا کرده.

پس از بدرک واصل شدن عفریته جماران (خمینی گجستک)، قرار بود  حسینیه جماران” بشود آبریزگاهِ عمومی،  و یا موزه آثار دوران توحش که نشد تا این که آسد حسن تازی زاده تصمیم گرفت که “حسینیه” را دست نخورده، همانگونکه هست بگذارد تا… بهرحال درآمد حسینیه کمتر از آبریزگاه نیست.

 

ذره بین

هوشی است دیگر، نامردی خستگی ناپذیر که میرود تا نام خود را در کنار دیگر دریوزگانِ سیاسی-اسلامی به ثبت برساند. مگر هوشی چه کمتر از دیگر کاسه لیسانِ دارد؟

 

ذره بین

“این حسابهائی که پیش مردم مادی مطرح است که ما ایرانی هستیم و برای ایران چه باید بکنیم درست نیست. ما در خارج از اسلام اصولن کشوری بنام ایران را نمیشناسیم.” (از لاطائلات خمینی گجستک در مورد ایران)

بقول شازده: ” مگر از رهبر انقلابِ اسلامی چیز دیگری هم توقع داشتید؟؟؟”

ذره بین

هرزه گوئی از جمله جنبه های شخصیتی یک انسانِ تهی مغز بی استعداد است.   

ذره بین

باز هم نئو کانها و سرانِ رژیم اسلامیِ دست نشانده، با توافق یکدیگر، یک مباااااااارزِ وطنیِ موبایل بدستِ دیگر را که در پی تلاش برای تماس با “رفقای حزب کردستان” در یک شیخک نشین سرگردان شده بود، یافتند و او را با “سلام و صلوات” بارِ یک هواپیما به مقصد الواشینقتون کردند و بدین ترتیب دَمی دادند به هیزمِ “اپوزیسیونِ”. سیاست است دیگر، و مثل سرانِ انقلابِ اسلامیِ، بی پدر و مادر.

ذره بین

“در فرهنگ ایران اصالت خانوادگی مساله ای بوده و هست*. کسی که از شرافت نسب و نجابت اصل خود باخبر باشد ناچار است برای حفظ این سرمایه معنوی بیش از دیگران مواظب گفتار و رفتار خود باشد. ظاهراً با توجه به همین واقعیّت است که در هر فرصت و موقعیِّتی دشمنان عظمت ایران و نژاد ایرانی با همه نیروی اهریمنی به کوشش برخاسته اند که نام نیک رفتگان را ضایع کنند و بر دفتر افتخارات موروثی این ملت خط بطلان بکشند، تا جوان بی از خبر از گذشتهء تاریخی، خود را در جهان آشفته بی اصل و نسب پندارد یا بد اصل و بد نسب؛ و بر اثر این پندار غرور ملی خود را از دست بدهد و تسلیم هر حقارت و ذلتی شود و تن به هر پستی و رذالتی بدهد.” (ضحاک ماردوش: گزارش سعیدی سیرجانی. ص. 107)

 

 

 

 

*”یادمان باشد که اصالت و نجابت ربطی به تمول و ثروت ندارد”. 

 

 

و اینرا نیز به یاد داشته باشیم که نویسند گانی از این دست، جانشان را بر کف دست گذاردند تا من و تو نانی را که به  “آسانی” به کف نیاورده ایم به غفلت نخوریم!

 

ذره بین

 

 

پیش از آنکه به خواندن این نوشته مشغول شوید، باید درحاشیه توضیحی مختصر داشته باشم درباره اتلاف وقت با ارزشِ خودم و نگارش پیرامون خزعبلاتِِ سخیف گو و جُلُنبری بنام احمدی نژاد.

(more…)

 همه آنهائی که از تماشاگرانِ قدیمی برنامه های تصویر ایران بودند زمانی نه چندان دور را بخاطر می آورند که یک “مفسر فوتبال” برنامه ای را اجرا میکرد به نام “رنسانس” و در این برنامه مسائل نظام اسلامی را به طریقی بسیار “اعجاب انگیز”  تفسیر و تحلیل میکرد. و همین مفسرِ باسابقه و وارد به امور سیاسی بارها در مورد “جمهوری چکمه پوشان” و عبور ایشان از اسلامِ آخوندی برنامه پُر کرده بود و به بینندگان رنسانسی نوید فرارسیدن فصلی تازه در بازار سیاستهای جهانی را میداد. بگذریم، بقول شازده، “ما که مفسر ورزشی نیستیم تا پروانه اظهارنظرهای سیاسی داشته باشیم!” فقط این را پیش درآمدی آوردم برای پُست پسین.  

 

ذره بین

 

هنوز هم اینجا هستم. در این مدتی که “فعال” نبودم، هم پیامهای پُر مِهر “دوستان” را دریافت داشتم و هم ناسزاهای اسلامیونِ و “آزادیخواهانِ وطنی” را. و هنوز هم اینجا هستم. و بزودی “فعال”!

ذره بین

Next Page »