آوریل 2008


این روزها، بحث «ایجاد انقلاب فرهنگی دوّم» ازجمله مباحثی است که از بس که به «کرّات از سوی برخی از افراد و گروههای حامی این مجموعه عنوان شده است،» کَف بدهانِ برخی از مسئولین محترم و مومن آورده است. اما، از بختِ بدِ انقلابیونِ دو آتشه، این بحث هربار که بصورتی غیر مترقبه مطرح میگردد، جزء بی اعتنائی چیزی نصیب گردانندگانش نمی کند. موضوع بی اعتنائی به برپائی  «انقلاب فرهنگی دوم»—موضوعی جنجالی که هر از گاهی صدرنشینِ جدول پیشنهاداتِ انقلابی <<دانشجویانِ پیرو خط امام و ولایت فقیه>> و اعضاء عالیقدر <<دفتر تحکیم وحدت>> میشود—موضوعیست جّدی که به همت والای دکتر رئیس جمهور و انصار ایشان، در حال راست و ریست شدن است، و شاید هم  نشود!

(بیشتر…)

Advertisements

وزیر کشور اعلام کرده است که، «به آقای کروبی بگوئید خیالش راحت باشد… امشب با خیال راحت بخوابد»، زیرا آغا (وزیر کشور) به اندرزهای پدرانه آن یکی آغا ، آخوند دزد و مال مردم خور، ملّقب به کروبی، گوش سپرده و درب همه «اتاق های وزارت کشور را قفل کرده…» و کلید درب ها را هم در «داخل گاو صندوق گذاشته» است. و کلید اتاقی را هم که آن گاو صندوق کذائی در آن است، در جیب خودش گذارده تا روز بعد که بسر کار رود و بسراغ آن گاو صندوق کذائی و شمارش آراء!

شما هم خیالتان راحت باشد، هم میهنان، چرا که به حمد الله اوضاع کشور امن و امان است.  و تا هنگامیکه کلید اتاقهای کشور در گاو صندوق آخوندها است، جای «نگرانی و غصه» نیست.

 

ذره بین

بدون هیچگونه شرح و تفضیلی میروم به سراغ «البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه» و چند خط ذیل را برایتان از «نمایشگاه شرقی»(1930) دست چین میکنم، چرا که چکیدۀ قلمِ صادق هدایت در سالهای 1320 نَقلِ اوضاع امروزمان است!

«مذهب چی، کشک چی؟ مگر بجز چاپیدن و آدمکشی است؟ همه قوانین آن برای یکوجب جلو آدم و یکوجب عقب آدم وضع شده. یادت رفت قوت لایموت مرام اسلام را چطور شرح داده: یا مسلمان شوید و از روی کتاب « زبدة النجاسات» عمل کنید و یا میکشیمتان و یا خراج بدهید. این تمام منطق اسلام است. یعنی شمشیر برنده و کاسه گدائی اخلاق و فلسفه بهشت و دوزخ …  در آندنیا به مرد مسلمان فرشته ای میدهند که پایش در مشرق و سرش در مغرب است باضافه هفتاد هزار شتر و قصری که هفتاد هزار اطاق دارد. من حاضرم اعمال شاقه بکنم و بمن این فرشته را ندهند که نتوانم سر و تهش را جمع و جور بکنم…»

«مگر اینهمه فلاسفه و علمای اروپائی در مدح اسلام کتاب ننوشته اند؟ آنها را چه میگوئی؟»

 «آنهم برای سیاست استعماری است . این کتابها دستوری است که برای داشتن ما شرقیها تالیف میکنند تا بهتر سوارمان شوند. کدام زهر، کدام افیون بهتر از فلسفه قضا و قدر و قسمت جهودها و مسلمانان مردم را بی حس و بی ذوق و بد اخلاق میکند؟ یک نگاه به نقشه جغرافیائی بینداز: همه ملل اسلامی تو سری خور، بدبخت، جاسوس، دست نشانده و مزدور هستند. ملل استعماری برای بدست آوردن دل آنها و یا تفرقه انداختن بین هندو و مسلمان به نویسنده های طماع زرپرست وجه نقد میدهند تا این ترهات را بنویسند.»

 

اینهم از قرائت آخر هفته!

 

ذره بین

 البته با سپاس از سرباز کوچک گرامی

 

 

 

 

 

 

 

 مژده که غارتگرانِ اسلامی شهر مشهد را «شهر امام رضا» اعلام کرده اند که بقول «امام جمعه شمهد» این خودش «هدیه بزرگی است از سوی دولت ساحت مدار استان خراسان رضوی… و این نو آوری ارزشمندی است که مردم باید طعم آن را بچشند». 

عنقریب هزار و چهارصد سال است که در حال نبردیم برعلیه مذهبی که در میان جاهلین روزگار طرفداران بسیاری داشته، دارد و خواهد داشت. در درازای سده ها،  خواستند بزور مسلمانمان کنند که از بخت رمیده شدیم شیعه اثنی عشری. البته خیلی از ما شافعی، مالکی، حنفی، حنبلی، جعفری، صوفی، بهائی واسماعیلی شدند، تا سال 57 و ظهور قدس اعظم از پشت پردۀ کهنۀ دربار استعمار پیر( به یاری کابوهای پیوریتن) و پس از آن نیز به صحنه در آمدن «پیروان خط امام» و به قدرت رسیدن دولتِ مهدی چاهک نشین.

 

 

در درازای سده ها، آنها که بزورِ شمشیر و سر نیزه و قتل و غارت و تجاوز به «ترویج دین مبین» مشغول بودند، از بستن هیچ طرفه ای برای ویران سازی فرهنگ  ایرانی فرو نگذاردند. کتابخانه ها را ویران کردند، دست نبشته ها را سوزانیدند، رصد خانه ها را از بین بردند، دانشمندانمان را کور کردند، زبان راستگویان را از حلقومشان بیرون کشیدند، شجاعانمان را بردار کردند، زبان مادری را برای سسیصد سال در قفس بربریت به زنجیر کشیدند و مردم را به زورِ کشتار وادار کردند تا بزبانی اجنبی تکلّم کنند و آفریننده ای خشمگین، کینه توز، خونریز را پرستش کنند، و همه اینها را انجام دادند تا «پیام» الله را به گوش ایرانیان برسانند، اما…

بقول شاعر : «گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

                                                          آنچه البته به جائی نرسد فریاد است»

 

 

ذره بین

یکی از دوستان میگفت: «اوضاع قاراشمیش و خنده داریست، نه؟!»

شازده لحظه ای درنگ نمود و لب به سخن گشود که، «پنداری شما اهل مزاحی…» 

ذره بین

 

هم میهنان دلبند و همیشه مبارز، توجه فرمائید، سرانجام فهمیدیم که قضیه سفر «ابی آمریکائی» چیست.

توجه شما را به شنیدن یک آهنگ عربی دبش و صدای ابی امریکائی جلب میکند. تکنولوژیست دیگر!

در ضمن از سرباز کوچک هم نهایتِ سپاس را دارم.

 

ذره بین

 

صفحهٔ بعد »