Uncategorized


سرباز کوچک، با مهر همیشگی اش، پیوند زیر را در ایمیلی برایم فرستاد و منهم با کلیکی بروی آن و گوش فرا سپردن به  سحنان شادروان دکتر شجاع الدین شفا در کنفرانسی در پاریس (اگر اشتباه نکنم)، برای گاهی در این شنبه شبِ ویک اند رفتم به آن سالهایی که آسمان ایران آبی بود، نه خاکستریِ خون آکند. با سپاس از بابک خندانی گرامی، که با تارنمای وزینش فروهر در ارج نهادن به بنیان فرهنگی ایران از بهترینهاست.

http://www.fravahr.org/Conference/Shoja_al-Din_Shafa/index.htm  

 

ذره بین

نویسنده فرامرز دادرس   
۰۱ مرداد ۱۳۸۶

«بسیار گفته شده و می شود که نوروز، بزرگترین جشن ایرانیان، و دیگر مردمانی که دارای فرهنگ ایرانی می باشند، دارای ریشه های دینی است، و با ادیان ابراهیمی و بویژه دین اسلام پیوند دارد.

این سخنان نادرست و بی پایه ای می باشند، که در درازای سده ها، پس از دست یازی بیگانگان بر سرزمین های ایرانی، ساخته و پرداخته شده است، بگونه ای که امروز این جشن باستانی، نماد تاریخ و فرهنگ کهن مردمانی، که خود از پیشتازان گسترش دانش و تمدن در جهان می باشند، را با مشتی خرافه و رفتار ناسره در هم آمیخته اند.

پس از یورش سپاهیان اسلام به ایران و دیگر کشور ها بر پایه آيه 59 سوره الانعام کتاب قرآن «وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» «و نه هيچ تر و خشكى وجود دارد ، جز اينكه در كتاب مبین ثبت است‏.»هر چه کتاب و ماندگار های علمی بود یا به آتش سوزانده و یا به آب افکنده شدند.

تاریخ نویسان نامدار اسلام می نویسند: « در فتح مصر، وقتی عمروبن العاص، بر ذخائر علمی اسکندریه دست یافت، از عمر بن الخطاب خلیفه دوم مسلمین در باره آنها دستور خواست. پاسخ او چنین بود: « اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست با وجود آن (قرآن)استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست حاجتی بدان نیست به نابود کردن آنها اقدام کن».

چون این فرمان به عمرو بن العاص رسید شروع به پخش کتابها میان گرمابه های اسکندریه کرد، گفته می شود که سوخت ششماه گرمابه ها از سوزاندن کتابها فراهم شد. در تازش به ایران نیز همین رویداد پیش آمد، و گذشته از گرداندن آسیابها با خون ایرانیان، سعد بن ابی وقاص سردار خلیفه، هنگامیکه از عمر خلیفه اسلام ، در باره کتاب های کتابخانه های ایران دستور می خواهد.

عمر بن الخطاب می نویسد:« آنها را در آب افکن، زیرا اگر متضمن هدایت باشد، خداوند ما را با کتابی که راهنما تر از آنهاست هدایت کرده و اگر مایه گمراهی باشد خداوند ما را از آن بی نیاز ساخته است».دنباله این نوشتار را در تارنمای فرهنگ ایران بخوانید.

ذره بین

  

اینهم تارنمای (وب سایت) شادروان احمد کسروی. از  «تاريخ پانصد ساله خوزستان» گرفته  تا «آذري يا زبان باستان آذربايجان،» بسیاری از آثار شادروان کسروی، بصورت فایلهای پی.دی.اِف. دراین تارنما،در دسترس خوانندگان علاقمند به کارهای این ایرانمرد بزرگ قرار دارد. با سپاس از گردانندگان این تارنما، شما خواننده باسواد و آگاه را تشویق میکنم تا بازدیدی هر چند ده ثانیه ای از این محل داشته باشید.

غوغای رسانه های درونی و بیرونی پیرامون سفر رئیسِِِ جمهوری غاصبِ اسلامی به نیویورک تقریبن در حال فروکش کردن است و بد نیست تا فرصتی هست نگاهی، هر چند گذرا، داشته باشم به آنچه در مجمع عمومی گذشت؛ البته بهتراست  بگویم، آنچه در این مجمع شنیده شد. بهتر است این کوتاه-نوشت را با پرسشی بسیار حساس آغاز کنم—البته این پرسش توسط «پایگاه خبری تحلیلی فردای ایران» مطرح شده و نگارنده تنها به تکرار آن بسنده میکند و از پاسخ دادن بدان معذور است، که فهم و شعور سیاسی من به این پرسشهای «غامض» قد نمیدهد.  اما تا آنجائیکه وقت من و حوصله شما اجازه میدهد به شکافتن موضوع مورد «پرسش» میپردازم شاید چیزی دستگیرمان بشود. (بیشتر…)

بدون هیچگونه شرح و تفضیلی میروم به سراغ «البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه» و چند خط ذیل را برایتان از «نمایشگاه شرقی»(1930) دست چین میکنم، چرا که چکیدۀ قلمِ صادق هدایت در سالهای 1320 نَقلِ اوضاع امروزمان است!

«مذهب چی، کشک چی؟ مگر بجز چاپیدن و آدمکشی است؟ همه قوانین آن برای یکوجب جلو آدم و یکوجب عقب آدم وضع شده. یادت رفت قوت لایموت مرام اسلام را چطور شرح داده: یا مسلمان شوید و از روی کتاب « زبدة النجاسات» عمل کنید و یا میکشیمتان و یا خراج بدهید. این تمام منطق اسلام است. یعنی شمشیر برنده و کاسه گدائی اخلاق و فلسفه بهشت و دوزخ …  در آندنیا به مرد مسلمان فرشته ای میدهند که پایش در مشرق و سرش در مغرب است باضافه هفتاد هزار شتر و قصری که هفتاد هزار اطاق دارد. من حاضرم اعمال شاقه بکنم و بمن این فرشته را ندهند که نتوانم سر و تهش را جمع و جور بکنم…»

«مگر اینهمه فلاسفه و علمای اروپائی در مدح اسلام کتاب ننوشته اند؟ آنها را چه میگوئی؟»

 «آنهم برای سیاست استعماری است . این کتابها دستوری است که برای داشتن ما شرقیها تالیف میکنند تا بهتر سوارمان شوند. کدام زهر، کدام افیون بهتر از فلسفه قضا و قدر و قسمت جهودها و مسلمانان مردم را بی حس و بی ذوق و بد اخلاق میکند؟ یک نگاه به نقشه جغرافیائی بینداز: همه ملل اسلامی تو سری خور، بدبخت، جاسوس، دست نشانده و مزدور هستند. ملل استعماری برای بدست آوردن دل آنها و یا تفرقه انداختن بین هندو و مسلمان به نویسنده های طماع زرپرست وجه نقد میدهند تا این ترهات را بنویسند.»

 

اینهم از قرائت آخر هفته!

 

ذره بین

 البته با سپاس از سرباز کوچک گرامی

 

 

 

 

 

 

هم میهنانِ گرامی،

 

تغییراتی در قالب این ورد پرس عزیز ایجاد شده که شوربختانه به دیده  شما نمی آید اما، براستی کار کردن با ورد پرس را بسیار دلپذیر ساخته.

 ذره بین

پ.ن: البته تا بدرجه کمال برسد کلی راه در پیش دارد، چون در حال حاضر کمیت الایمنتش می لنگد!

هم میهنانِ بسیار متوّجه، با دقّت، درستکار و … توّجه فرمایید:

 اگر چنانچه از مطلبی «خوشتان» آمده و یا خواهان دادن لینک به یک «تصویر» هستید، شرط ادب آنست که ابتدا از صاحب بلاگ اجازه کسب کنید و چنانچه این «اجازه» به شما داده شد، لااقل اینقدر جرات  و صداقت داشته باشید که «تیتر» مطلب را تغییر ندهید!  من نمیدانم چرا» ما» ایرانیها در انجام کارهای بی قاعده و خلاف اخلاق َسرآمدیم!

 

گوبین

صفحهٔ بعد »