مه 2007


نویسندگانی که دیگر بین ما نیستند آثاری از خود بجای گذارده اند که نه تنها هر یک به تنهائی شاهکاری در زمینه ادبیات مدرن ایران بحساب می آیند بل که  نمایانگر قدرت و تسلط این نویسندگان  به زبان و فرهنگ و تاریخ ایران نیز میباشدد. آثار هر نویسنده ای نمایانگر علائق شخصی و دانش اندوخته با رنج و محنتش هست، و بازگوکننده درد حال اجتماعی که او درآن میزیسته، می اندیشیده و قلم میزده.

جمالزاده از نوع آورترین نویسندگان ایرانی است که در کتاب جنجالی و معروفش، «خلقیات ما ایرانیان» به نقد و بررسی ادبیات عامه، و برخی از عادات و رسوم اجتماعی که ریشه در تنگنای تاریخ دارند، پرداخته و از این بابت نیز، کاری بی نظیر، با توجه به شرایط دوران خودش انجام داده که بی گمان در پهنه پژوهش پیرامون تاریخ ادبیات، و ادبیات  معاصر و مدرن سنگی گران است.

 در این یادداشت قصد  معرفی استادی مانند جمالزاده را ندارم، که من شاگردی نوپایم در حال آموختن، اما از آنجائی که کامنت گذاری گرامی از نروژ برایم کامنتی نسبتن بلند گذارده و باورشان بر این میبوده که به منظور تقویت روحیه  مردم ستم کشیده کشورمان که در حال نبرد با اهریمنی بنام رژیم اسلامی هستند، . بهتر اینست که به نکات قوت خویش اشاره کنیم و از فرهنگ وتاریخ کهن سخن گوئیم تا روحیه دلاوری را در مردمان بپاخواسته مان بالا ببریم. دیدم چه پاسخی مناسب تر از تعریف ابن مقفع از خلقیات ما ایرانیان، که در اثر پژوهشی استاد جمالزاده به آن اشاره ای بسیار زیرکانه شده. تعریف ابن مقفع (عبدالله، متوفی در سنه 139 ه. ق.) از ایرانیان آن زمان، تعریفی است که نزد ما اگر چه کمی بیگانه است اما غیر قابل درک نیست، زیرا هنوز هم بعضی از این «خلقیات» تعریف شده در نزد ما گرامی اند. کتاب «خلقیات ما ایرانیان» را اگر وقت داشتید بخوانید؛ که رویت قلم جمالزاده و خواندن اثر او پرده ای دیگر از این «سرا» بکنار میزند.  

  «ایرانیان دختران خود به بیگانه ندادندی و دختران بیگانه بزنی نخواستندی. همه کس را بخانه خود نان دادندی و بخانه دیگران نان نخوردندی چون در حق کسی نیک خواستندی که کرد با کسی مشورت نکردندی و چون در حق کسی وعده ای کردندی هرگز از آن برنگشتندی و چون کسی را بعطا و نواخت خود مخصوص گردانیدندی هر سال آن وقت بدیشان دادندی. بکردار بیش بودندی که بگفتار. هرگز گناهکاران را عقوبت نکردندی مگر پس از آنکه خشم ایشان ساکت شده بودندنی…»

 و در پایان از هم میهن گرامیم که از اسلو بدیدارمان آمد و هدیه ای برسم یادگار برایمان بجای گذاشت، سپاسگزارم که بنده را به یاد مادربزرگم انداخت که هروقت به پند می نشست سر آغاز سخنش این بیت بود:

 «هر که نقص خویش را دید و شناخت                                 اندر استکمال خود دو اسبه تاخت»

                                                   

 ذره بین

از سخنان پیامبر اسلام:  «هر کس با سمتگری همراهی کند و بداند که او ستمگر است، مسلمان نیست».

 قابل توجه عوامل رژیم مسلمان ساز اسلامی و اشغالگر ایران. چنانچه از ایادی این رژیم ستمگر هستید و بر این باور پا میفشارید که مسلمانید و در حال خدمت به اسلام و وطن اسلامی، به این گفته پیامبرتان گوش فرا دهید. اینقدر زور نزنید که مسلمانید و اسلام برایتان مثل اکسیژن است، زیرا شما مسلمان نیستید. و از این بابت نیز غصه نخورید که مسلمانیتان به آب …چرا که بدون شک، با توجه به این فرمایش گهربار نبی اکرم، پیدا کردن مسلمان واقعی در این دنیا به مانند پیدا کردن آب در صحرای سیناست.

 ذره بین

سفیران صلح و مودت دول ایران و آمریکا، در مقر ریاست جمهوری عراق، در نشستی چهار ساعته با یکدیگردر نهایت ادب و رعایت موازین دپلماتیک بین المللی از دلخوریهای قدیمی گفتند و یک کمی دلهاشان را سبک کردند!

حسن کاظمی قمی، پیام بر جمهوری اسلامی ایران، و Ryan Crocker، دیپلمات کارکشته آمریکائی، فارسی دان و آشنا به جغرافیای سیاسی منطقه خاور میانه و آسیای شرقی  که از قرار معلوم در سال 1971 در شهر دل انگیز خرمشهر به رتق و فتق امور کنسولگری آمریکا در این شهر میپرداخته، در پشت دربهای بسته به درازای چهارساعت نشستند و در مورد امنیت ملی عراق و نقش ایران و آمریکا در برقرای و ثبات آن، به تبادل پیام پرداختند

 عشاق پیام بر، نخست به لاس زدن پرداختند و سپس به دست و پاچه یکدیگر آویختند و پس از آن از درون اتاق ملاقات بیرون آمدند تا هر کدام بسوئی رفته و داستان خویش را برای رسانه های گروهی  ولایت خودش بازگو کند. و اینطور که بویش می آید، «انشاءالله، در عرض یکماه آینده» ملاقاتی دیگر و همخوابگی دیگر!

 

ذره بین

 

 

 

 

 

 

 

هر از گاهی اگر حوصله و وقت اجازه بدهد، بجای سرکشی به وب لاگ «دوستان و همپالکی ها» به بازدید سایت های تازیرانیان میروم و اگر خیلی سر دماغ باشم، نام یک و یا دو سایت تازی پرست را به لیست «سایتهای ویژه بازبینی به شیوه ذره بینی» می افزایم، تا هر وقت حوصله و گاه آن را داشتم، به بازبینی مطالب درج شده دراین دخمه های دهشتناک  بپردازم، شاید ایشان را بهتر بفهمم.  

ایدئولوژی اسلامی،مانند هر «ایدئولوژی» دیگری، آمیزه ای از باورها و اعتقادات «دست ساز و آدم ستیز» است که چالشهای فردی و خلاقیتهای ذهنی و پرورش یافته را بر نمی تابد، و به آسانی نیز از اذهان شسته نمیشود. وقتی باوریک تازیرانی اینست که پیامبر اسلام «آفتاب بشریت» بوده و داماد و ابن عم او نیز»ماه بشریت،» آنوقت است که دنیا را متعلق به «اهل بیت» میداند و خود را در شکل و شمایل مسیونرهای مذهبی در می آورد و به سیر و سیاحت در درشهرهای فقرزده آفریقای شمالی میرود، و یا در قم خودمان مینشیند و پا روی پا انداخته و دستک چادر بدهان از مظلومیت حسین و آمدن امام چاه نشین مینوسد.  اما با تمام این تفاسیر باید ایشان را «شنید» و به افکارشان آگاهی داشت، که تنها از راه شناخت افکار یک مرتجع و واپس گراست که میتوان به ژرفنای کژاندیشی ایشان نظری افکند و خود را آماده نبردی جان فرسا ساخت. نبردی که در آن «دانائی» و «توانائی» دو شا دوش یکدیگر به ستیز با کوردلی و ناتوانی برمیخیزند.   

یک طلبه مونث ساکن شهر مقدس قم، که دانشجوی دانشگاه پیام نور نیز—بنا به اعتراف خودش—میباشد، گرداننده وبلاگی است حاوی بیاناتی سخیف که نمایانگر تراوشات مغزی انسانی درمانده است؛ و آدمی اینجنین کامنت گذارانی دارد که از جمله فدائیان امام زمان و» تشنه گان شهادت در راه شهدای» کربلایند. خزعبلات درج شده در این بلاگ اسلامی خبر از تلاش مذبوحانه مشتی «آدم ستیز» دارد برای پاسداری از اسلام و فراهم آوردن زمینه برای ظهور حضرتش، و شاید نیز بهمین سبب است که بنده معتقدم باید به ایشان پرداخت.   لازم به ذکر نیست، که خود شما خواننده گرامی که زیستن در میهن اسلامی شده را به نحوی تجربه کرده اید، میدانید که اسلام چیست و اسلامیون که هستند و نیات ایشان چیست! فقط میپردازم به بازگوئی چندین کامنت در رابطه با یکی از نوشتارهای ایشان در رابطه با «مسئله استاد زرین کلک و هاجر،» ، باشد که از چگونگی شکل گیری اینگونه افکار آگاه باشیم و شرایط را بگونه ای فراهم آوریم تا انرژی صرف شده برای شکل گیری چنین افکاری را در کانالی دیگر به جریان اندازیم، تا هم خود آسوده باشیم و هم این دنیای جنگ زده دور و برمان!  

«هاجر» همان دختری است که استاد زرین کلک  «ناموسش را خدشه دار» کرده بود ، وبهمین سبب نیزدوباره خانه نشین شد تا لکه ننگ از دامن دانشکده هنرهای زیبا و اسلامی پاک گردد. بلاگرمذکور که خود را «ذره ای» میپندارد که به سایه «دختر آفتاب و همسر ماه» –یعنی دختر محمد و همسر علی، فاطمه الزهرا—پناه آورده، بنا به اظهاراتش «اپسیلون وار» آمده است «تا گل دخترانی به زیبائی هاجر به تصویر» بکشد، چرا که برای آنانکه «با وجود تمسخر همکلاسی ها و توهین استاد گل عفاف را پر پر نمیکنند»  احترام قائل است. پس تا اینجای کار، یک بلاگر محجبه داریم که برای ناموس زخمی یک «گل دختر» سینه چاک میکند و هیهات بر می آورد. چنین درامایی باید بیننده و شرکت کننده نیز داشته باشد، که آنان همانا همپالکی های طلبه به فغان بر آمده هستند.

 نود و سه کامنت برای خراشیدگی ناموس، رکوردی است جهانی برای ناموس پرستان، که توسط کامنت گذاران بلاگ این طلبه شکسته شده است. نود و سه کامنت آنچنانی را خواندن و کماکان به زندگی و بهبود اوضاع امیداواربودن یعنی کار حضرت فیل. کامنتها غالبن پیرامون «ضرورت حفظ حجاب»  دور میزنند و بعضن شامل پیشنهاداتی برای برخورد با مسئله «بی حجابی و بد حجابی» هستند. بسیاری از این کامنتها بصورت وحشت آوری خنده آور، و برخی به صورتی رقت بار تاسف خواننده را بر می انگیزند. مثلن کامنت گذاری مینویسد: «راز حجاب همان گریستن است که یک طرف خاکی و طرف دیگر خونی و میانش شهادت است برای ماندگاری». از مفهوم این جمله، اگر سواد کم بنده به این جمله بسیار پر معنی قد بدهد، میتوان فهمید، که پاسداران راه شهدای کربلا تحت هیج شرایطی از خر شیطان پائین نخواهند آمد و حتی یک اینچ و یا یک سانتی متر نیز عقب نخواهند نشست. بقولی برای برقراری شرایط شهادت باید همدیگر را به خاک و خون کشید، باید کشت و مثله کرد تا «ناموس زهرا» را حفظ کرد. حالا بنده مانده ام و این پرسش که چرا این ناموس حضرت در موی چند زن ایرانی گیر کرده؟!

کامنت گذار دیگری که از نظر شعور و فهم روی دست نفر قبلی بلند شده اینگونه اظهار عقیده میکند که، «مشکل از جامعه ماست». یعنی مشکل از جامعه اسلامی است! و ادامه میدهد که، «مشکل از خودمان است. اگر یک فرد بی حجاب و کثیف را بدون توجه به قوانین بدار می آویختیم و دست و پای اراذل و اوباش را می شکستیم دیگر مملکت از افراد بی خدا و کثیف پر نمیشد و دوم کسی جرات توهین به یک شخص مومن و باخدا را نداشت». پس نتیجه میگیریم که اول از همه جامعه ما بنا به اعترافات این برادر مومن «مشکل» دارد. دوم این که به بنا بفرمایشات ایشان و امثالهم قانون کشک است و پشم، چرا که وقتی پای «بی حجاب و کثیف» به میان می آید، تنها مجازات «عادلانه و طبق قوانین اسلامی و شریعت» بدار آویختگی است که از شمشیر کشی و خونریزی بهداشتی تر است و به محیط زیست هم لطمه ای وارد نمیکند. سوم اینکه بدار آویختن «بی حجاب کثیف» و «شکستن سر و دست» مردم، به سلامت جامعه کمک میکند و مومنین را از شر ایشان در امان نگه میدارد، بویژه که مملکت از بی دین و بی ایمان پر شده! الهی آمین.   سومین کامنت گذار که حال و روزی بهتر از پیشینیانش ندارد، اینچنین نظریه میدهد که،» خدا به همه ما کمک کند تا در نگهداری حجابی که مادرمان زهرا (…) به ارث بردیم مقاوم بمونیم». باید از ایشان پرسید که ای خواهرم، آیا مطمئنی که حضرت در گرمای مدینه چادر سیاه کلوکه و یا چادر چیت خانه بسر میکرده؟ و یا ایشان چارقد و چاقچور داشته و روبنده نیز میزده، دستمال فلسطینی چطور؟  

چهارمین کامنت گذار از آن دو آتشه های اسلامی است ( شاید هم قل دیگر دومین کامنت گذار است و ما خبر نداریم) که از دست «هتاکین به حرمت مقدس ائمه اطهار به تنگ» آمده است  مینویسد، » وقعاً خیلی متاثر شدم که این حرکت یک به اصطلاح استاد دانشگاه را شنیدم و در ضمن با متنی که دانشگاه امیر کبیر در…دانشجوئی چاپ شده بود و توهینی که به اسلام و اهل بیت کرده بودند واقعاً متاثر شدم امیدوارم که با ظهور آقا امام زمان این گرفتاریها مرتفع شود. عجب آقا باید تنها این گرفتاریها را مرتفع کند یا وظیفه تک تک ما میباشد». در پاسخ به این ناله های جانسوز و اسلامی، گرداننده بلاگ اینچنین سخن میگوید که، «وظیفه تک تک می میباشد… و همین عمل به وظیفه هست که مقدمات ظهور امام زمان ارواحنا فداه را فراهم میکند و به امید ظهورش».

شما فکر نمی کنید که اگر این گمراهان بجای خواندن کتابهای فقه اسلامی و احادیث مبارکه، خیام را خوانده بودند، و یا  با شاهنامه و کوش نامه آشنائی داشتند، دست کم به زبان پارسی آشنائی پیدا میکردند،و آبروی دانشگاهی را که در آن به «اندوختن علم» مشغولند، با این فضاحت نمیبردند؟

 اگر اینجور افراد بجای نشستن پای منبر آخوندهای حجره ای، چهار تا چیز درست و حسابی یاد گرفته بودند، دم ازبرخورد وحشیانه برای سرکوبی خواسته های افراد نمیزدند. آدم طبیعی و نرمال با خواندن نود و سه کامنت دل غشه آوربه حال غش و ضعف چهل روزه می افتد.  اما، بنده بدلیل ذیق وقت و نداشتن بیمه خوب به منظور بستری شدن در کلنیک مخصوص اعصاب و روان، اراده را براین استوار نمودم تا این خزعبلات را با شما هم میهن خوب و نازنینم قسمت کنم. باقی بقایتان!

 ذره بین  

 

بنده بعنوان یک آدم زنده و دارای نیروی اندیشه و داوری، از این حق برخوردارم که اکراه خود را از دیدن سایتهای تازیرانیان، که شمارشان نیز کم نیست، اعلام کنم. اما اکراه من دلیل بر آن نمیشود که این سایتهای عقیدتی-سیاسی را زیر و رو نکنم، و ریزه های کار ایشان را نبینم، که اینان نیز» هموطنان» من هستند و از کره مریخ به ایران نیامده اند. تازیرانیان، ایرانیانی هستند که از خود و دنیای پیرامون خویش به شدت نفرت دارند، با شادی و آرامش دشمنی دیرینه دارند، با هر آنچه بوی پیشرفت و جلوه ای از تلالو دارد عداوت دارند، و به نیت رسیدن به «حق» این «حق» را بخود میدهند تا «حق» دیگران را ضایع گردانند. 
 تازیرانی در هر شکل، و بهر رنگ که باشند شایسته ذره بینی است، زیرا شناختن افکار و باورهایش این ابزار را به من ذره بین میدهد تا به سختی نبردی که در پیش داریم بیندیشم. مقصود من از این نبرد، براه اندازی حمام خون نیست که آن شیوه جاهلین و کوردلان است.  نیت رسیدن به آن مرحله ایست که شرائط رابگونه ای فراهم آوریم که برای رسیدن  به «قدس» نیازی به «گذر از کربلا» نداشته باشیم. نیت رسیدن به آن مرحله ایست که رو در روی یکدیگر ایستادن را بدور از شان خویش بدانیم و در کنار هم ایستادن را تجربه کنیم. بجای صدور انقلاب اسلامی، به مسائل مهم کشوری و درون مرزی بپردازیم، و سرمان به کارمان گرم باشد و ایران را بسازیم. نیت اینست که بجای اینکه مواظب باشیم در خانه همسایه مان چه میگذرد، نگران خانه خویش باشیم و تلاشمان این باشد که مهرورزی و دوستی راستین را به فرزندانمان بیاموزیم و مردمانی راستین و جهان دوست بپرورانیم. نیت اینست که در عین حال که ایرانی هستیم به این دنیا تعلق داشته باشیم و از هر آنچه بدست می آوریم به بهترین شیوه ممکن، بیشترین بهره برداری را در جهت پیشبرد اهداف بشر دوستانه داشته باشیم.

ذره بین

 

عمه بنده صاحب تحصیلات عالیه هست، به سه زبان خارجی تکلم میکند، به راز و نیاز با خدای تازیان مینشیند، و نذوراتش را برای دفع شرّ از خانواده بزرگش، وقف حسن و حسین میکند، اما سفارت دولت فخیمه کانادا در تهران، به او ویزای سه ماهه برای دیدن برادزاده هایش را نمیدهد. باید به ایشان بگویم تا در دانشگاه تحقیقاتی امام خمینی مشغول بخدمت گردد تا شاید نصیبش شد و توانست به یک نشست «ادیان مختلف» و تبادل نظر با ایشان دعوت گردد و با سلام و صلوات وارد مدینه الثانی اسلامیون، تورنتوی کانادا شود.

اما بدی کار اینجاست که عمه بنده اهل باج به شغال دادن نیست ونزد جماعت امام پرستان نیز جائی ندارد. بهمین دلیل هم هست که عمه بنده نه به یک کنفرانس ما بین ادیان دعوت میشود و نه میتواند به کانادا بیاید.

 

ذره بین

c02p04.jpg

 تازیرانیان مشهور…و رابطه بین علت و معلول

 

 

ذره بین  

 

ذره بین

 

 

صفحهٔ بعد »