فوریه 2010


شبی در مجلس «ادبا» نشسته بودم که سخن از «ادبیات کهنه» به میان آمد و روشن سری با ادب لب به سخن گشود که، «ادبیات کهنه» را باید به گوشه کتابخانه فرستاد و بجایش «ادبیات نو» را بر سر طاقچه ها قرار داد. و برای این سخن سخیف خود اینگونه دلیل آورد که، «ادبیات گذشته متعلق به گذشتگان است و در نتیجه جائی برای عرض اندام در این زمان ندارد، چرا که بی ارتباط با وقایع امروز است و بدلیل دوری زبانش از زبانِ امروزی، مردم نمیتوانند با آن ارتباط برقرار کنند».  دوستی به او چنین پاسخ داد که، سخن بیهوده می گوئی، مردمی که با «ادبیات کهنه» بی پیوند باشند توانائی ادبی برای بوجود آوردن «ادبیات امروزی» را نخواهند داشت، و اگر هم «ادبیاتی» بوجود آورند مشمئز کننده و توسری خورده خواهد بود. اگر ما میخواهیم توانائی درک معضلات امروزمان را داشته باشیم باید خود را بشناسیم و هیچ چیز، جز همان «ادبیات کهنه»، در این اوضاع نابسمان،  یاری رسان ما نخواهد بود.

این مقدمه را برای این آوردم تا شما بدانید چرا باید «ادبیات کهنه» را بازخوانی کنیم ، و هر آنگونکه میدانیم از آن بیاموزیم. که اگر اینگونه باشیم، امثال ابوالحسن بنی صدر وابراهیم یزدی، و علی شریعتی و مهدی بازرگان و حمید دباشی و حسن نصر و ولی نصر به رهبری قوم سرگشته نخواهند آمد!

 

سخن سعدی شیرازی(از بوستان)، در بابِ عدل و تدبیر و رای

 غریبی که پر فتنه باشد سرش                     میازار و بیرون کن از کشورش

تو گر خشم بر وی نگیری رواست                که خود خوی بد دشمنش در قفاست

وگر پارسی باشدش زاد بوم                        به صنعاش مفرست و سقلاب و روم

هم آنجا امانش مده تا به چاشت                    نشاید بلا با دگر کس گماشت

که گویند برگشته باد آن زمین                  کزو مردم آیند بیرون چنین

 

ذره بین

Advertisements

بیست و دوم بهمن ماه هم آمد  و ما…!

 

نانوشته ای نیست که در انتظار قلم و کاغذ در حال ارتحال باشد، اما واجب است که پیامی به رسم ادب به انقلابیون-عزادارِ دیروز و فعالین حقوق بشری امروز روانه داشت و از ایشان قدردانی کرد برای این همه لطفی که در طی این سی و یکسال گذشته به ملت ایران داشتنه اند. بقول قدیمیها، پدرانشان خواستند خوشگلش کنند نتوانستند، اما پسرانشان مرحمت کردند و زدند چشمش را هم کور کردند!  و این بی حرمتی محض است که اهتمام آدم نماهائی را که نه تُرک هستند و نه تازی، را نادیده گرفت و به عنوان یک ایرانیِ هموطن از ایشان برای زحماتی که برای خلاصی «ما»از  زیر «یوغ شاهان قلدر و دیکتاتورهای بی دین» کشیده اند تشکر نکرد.  بویژه آنکه بسیاری از این انقلابیون دو آتشه و خارجه نشین با افسردگی شدید در غربت هم به فکر آینده وطن و سرنوشت انقلاب دزدیده شده شان هستند و جزء خودخوری نمی کنند و روز و شب را هم به اطرافیانشان تیره و تار کرده اند.

 سی ویکسال از «انقلاب کبیر اسلامی» می گذرد و هنوز «آرمانگرایانِ» دموکرات پیشه و «آزادیخواهانِ»-سر-در-جیب-تفکر فرو برده، از خباز و عطار گرفته تا نجار و کحال، از رمال و استاد دانشگاه گرفته تا بنگاهدار و پیمانکارمقاطعه کار، همه به این نکته  اشاره می کنند که این رژیم سرتاپا اسلامی را باید به سلمانی برد و اصلاحش کرد. ناگفته نماند که در این جمع اضداد هستند کسانیکه، مانند مهدی خلجی و حمید دباشی و خاندان نصر و جهانبگلو، در زیر تابلوی اعلانات  موسساتی که به خرج «امپریالیسم جهانی» گردانده می شوند چادر زده اند  و با خطابه های آتشین فریاد می زنند که ما هم روشنفکریم و هم به فکر آینده ی ملت و هم طرفدار دموکراسی مردمی هستیم و هم رای دهنده به جمهوری روشنفکرانِ غیر وابسته! قابل توجه آنکه، هیچکدام از این گروههای غیر وابسته و افراد مسئول و مامور هنوز به «آرمان» خود نرسیده اند! شاید حکمتی در این کار باشد، و یا شاید هم اشکالکی جزئی در کل قضیه که اینهمه «آدم» سی و یکسال یک لنگه پا مانده اند تا بلکه بتوانند سرِ خرِ انقلابِ کبیر57 را به صراط المستقیم بچرخانند! کرور کرور مومنین و مومنات متعهد و روشنفکران لیبرال مسلک اوراد کبیره می خوانند و فوت می کنند به درب و دیوار  سازمانهای بین المللی و موسسات خیریه و تحقیقاتی آمریکائی و ارگانهای بشردوستانه اروپائی( توجه فرمائید، نگارنده از نام بردن انگلیس اجتناب کرده  تا از شر وصله ی توهمات دائی جان ناپلئونی  در امان باشد!) تا بل که باریتعالی بخواهد و ایشان به «دموکراسی» برسند. خدا را صد هزار بار سپاس که به «استقلال و جمهوری اسلامی» رسیده اند، اگر قدری بردباری بخرج بدهند «آزادی» خودش بی ناز و کرشمه از راه میرسد.

بیست و دوم بهمن بر همه ایشان مبارک باد!

 

ذره بین