ژوئن 2007


 

شازده باورش بر اینست که «کارشان تمام است. بزودی ریق رحمت را سر میکشند و ما را راحت میکنند. نزدیک سی سال شیره جانِ ایرانی را مکیدند و دار و ندار و هستیِ مردم را به شیوه مرسوم اسلامی به تاراج بردند و بنام الله بیگناهان را بر دار کردند و ما هم گفتیم، انشاءالله که گربه است. غافل از اینکه آخوند یوزپلنگ است. اما این دیگر آخرین زورهایشان است. هنگامیکه از نزدیک بوقایع  چند روز اخیرِ ایرانِ «کفر گرفته»  نگاهی می اندازیم، شوری نو و خلاقه در حرکات ایرانیان میبینیم، که نوید پیروزی دارد. در این چند روز اخیر، ایرانی بار دیگر از پوست خود بیرون خزیده و آزمایش «جیره بندی» دولت عملن ورشکسته «دکتر احمدی نژاد» را با سرفرازی، با شکست روبرو ساخته».

بنده هم میگویم، جاوید و سرفراز و برقرار باد آن ملتی که برای نیک بختی خویش تلاش میکند و آینده خویش را با دست خویش میسازد.

 

  

ذره بین

 

مهندس مهدی بازرگان برخلاف بنده و امثالهم براین باور پا میکوبید که ،»حضرت امام خمینی جمهوری اسلامی را به نظامی توصیف میکنند که در آن ولی فقیه قیم بلا عزل مردم صغیر است و مایه این ولایت را از طریق ائمه اطهار از مرجع الهی گرفته است. بناربراین همانطورکه صغیر حق عزل ولی خود را ندارد، مردم نیز حق چون و چرا در مقابل ولی فقیه ندارند». اینهم از سخنان بسیار آزادیخواهانه رهبر فقید «نهضت آزادی ایران». نهضت آزادی ایران به رهبری مردی «صغیر» در پی «ازادی» میهن–اینهم از آن بازیهای روزگار بود که ریشه در جهل هزار و چهار صد ساله مان داشت.

 ذره بین

خمینی گجستک، این امام پوسیده مغز، این جانی روانی که بنا به سنت بسیار پاک اسلامِ صلحدوست، برای ریختن خونِ ایرانیان پا بدان مرز و بوم گذارده بود، در اوایل «انقلاب شکوهمند اسلامی» ایران سوز، طی یک سخنرانی با لحنی کینه توزانه خطاب به کسانی که «ادعای روشنفکری» میکردند چنین میگوید: 

«اینهایی که از دموکراسی حرف میزنند دشمن اسلام هستند. ما هر چه میکشیم از این طبقه ای است که ادعا میکنند روشنفکریم. اینها که ادعای روشنفکری میکنند اگر از فضولی دست بر ندارند سرکوب خواهند شد. ما باید مثل سایر انقلاباتی که در دنیا واقع میشود چند هزار از این فاسدها را در مراکز عام سر بریده باشیم و آتش زده باشیم تا قضیه برطرف شود. اینها از یهود بنی قریضه هم بدترند و باید اعدام شوند. به اذن خدا و امر خدا همه آنها را سرکوب میکنیم، به اقتدای حضرت امیر المومنین علیه السلام شمشیر میکشیم و این فاسد ها را مثل غده های سرطانی درو میکنیم و تمامشان را میکشیم.»

ذره بین

برای آنکه شما را به دردسر نیندازم، نیک آن دیدم که چند خطی از سر آغاز کتاب «تولدی دیگر»(چاپ اول: خرداد 1378،ژوئن 1999) بخامه استاد شجاع الدین شفا را در اینجا بیاورم. خدا را چه دیدید، شاید افاقه کرد و قبول افتاد!

 

«هزاره ای که به پایان میرسد هزاره ورشکسته تاربخ ایران است زیرا هزاره ای است که با شاهنامه فردوسی آغاز شده و با توضیح المسائل خمینی پایان یافته است. قرنی نیز که به پایان میرسد ورشکسته ترین قرن این هزاره است؛ زیرا قرنی است که با انقلاب مشروطیت شروع شده و با انقلاب جاروکشان* بسر رسیده است، جاروکشانی که با شعار یا مرگ یا خمینی به پیشباز هزاره سوم رفتند و در همان سالهائی که انسانهائی خود پا به کره ماه میگذاشتند اینان از دور چهره امام خویش را در آن دیدند».

*[شعار معروف پیروان خمینی در روزهای انقلاب، که مجموعه ای از آنها در کتاب «انقلاب در دو حرکت» مهدی بازرگان بچاپ رسیده است(ص. 10)]

پا نوشت: شاید بد نباشد از این پس پنج شنبه شب ها بجای خواندن دعای کمیل «تولدی دیگر» را بخوانیم.

 

ذره بین

 

  

39735.jpg 

در این چند روز اخیربسکه از کارتر و اطرافیانش شنیدیم و خواندیم، که اکنون حتی مادربزرگ مش یدالله، بقالی سر نبش کوچه مادربزرگ بنده نیزمیداند که، این مرد کیست، چکاره بوده، و چه خدمتی به فرصت طلبی مانند خمینی نمود، تا ایران را «اسلامی» کنند ومیدل ایست را راحتتردر اداره Almighty God بگذارند.

 سی سال پیش، موقعی که خمینی در پاریس به رتق و فتق امور سیاسی داخل ایران مشغول شد و فرمان عزل و نصب این و آن را از راه دور صادر کرد، همین جناب کشاورز کلیسا برو و خدا پرست—شیخ جیم الله کارترزاده– که دم از «تقدس» خمینی میزد، به مدد خیانتکاران دانشجو نما و فارغ التحصیلان استنفورد، هاروارد، پرینستون، یل و اکسفورد دلبند، تصمیم گرفت که «مرد روحانی» خونخواری مانند خمینی را بر مسند قدرت بنشاند، و ملت ایران هم تصور کرد که انقلاب کرده است. صدر حاج سید جوادی در مقاله ای در همان دوران نوشت که، «میراث انقلاب کنونی ما متعلق به همه افراد و گروهها و نیروهائی است که از هر عقیده و مسلک بطور مستقیم و غیر مستقیم در آن شرکت داشته اند.» و البته شما ایرانیان مطرودشده از وطن نیز بیاد مبارکتان می آورید که «میراث انقلاب» چه دست مزدهای آنچنانی به » افراد و گروههای» شرکت کننده در انقلاب شکوهمند اسلامی که نداد. در مملکتی که مردم به هر ناودانی پارچه سبز میبستند تا مریضهای کور و کچل و اسهالیشان را شفا دهند، خمینی و اعوان وانصار بهمراه آمریکائیهای تقدس پرور، پایه های امپراطوری شیعی-فاطمی-اسلامی را بنا گذاردند.

 سایت گنده سازی حاج محسن، گنده اوباش محله پاسداران-دزد-اسلامی، با توجه به اینکه کارتر مورد هجوم روزنامه Jerusalem Post قرا گرفته، با بازگوئی خبر منتشر شده در آن روزنامه، قسمتهائی از مقاله را کلمه به کلمه ترجمه کرده و در اختیار خوانندگان این سایت قرار داده. به نظر میرسد که سرویس ترجمه آقایون اسلامی بسیار accurate است، که اینهم جای تعجبی ندارد که این رژیم اینقدر کور و کچل به «آمریکای جهانخوار و انگلیس-روباه-پیر» صادرکرده و در دانشگاها تعبیه که، از حیث مترجم وضعشان بحمدالله توپ توپ است!  در این نکته که در این مقاله از کارتر و دموکراتها، بعنوان مشتی تروریست پرور و حامیان ارتجاع نام برده شده است، شکی نیست. اما با توجه به نکاتی که در مورد گجستک خمینی در این مقاله آمده است ونام آوری از «پیوند» نامرئی او با دموکراتها، و تجلیل کارتر از مقام این هیولای ایرانخوار، ظاهر شدن برگردان این مقاله درسایت حاج محسن جز اسباب کنجکاوی و کنکاش، اسباب کار دیگری را فراهم نمی آورد. گویا که ما اینقدر وقت نداریم که به این «لاطائلات» بپردازیم، چون ما اینقدر شیک و متمدن شدیم که اینجور مسائل فقط مایه سرگرمیمان میباشند و بس. اما اگر خدای ناخوسته «خواستید» و «توانستید» که اصال مقاله در سایت «اورشلیم پست» بخوانید، کافیست که اینجا را کلیلک کنید. اگر هم خواستید که ببینید این اسلامیون چگونه Plagiarize  میکنند، سری به سایت حاج محسن و اوباش بزنید، و بزبان فارسی برگردان مقاله مذکور را بخوانید. نترسید، کمی خواندن برایتان خوب است.

 ذره بین

(بیشتر…)

در قرون وسطی، در همین اروپای آزاد امروزی، اگر مردی، زنی، آدمیزاده ای پیدا میشد تا قوانین کلیسای فاسد را به چالش بگذارد، حسابش با کرام الکاتبین بود. اگر به سیخ داغ کشیده نمیشد، بدون شک سر و دست و پای خویش را فدای عقیده مینمود؛ و اگر شانس می آورد و به دست کلیسا گرفتار نمی آمد، به درازای عمر خویش از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار سفر میکرد تا جان خویش را از شر مامورین مومن کلیسا در امان دارد. اما در جهان امروز ما، اگر کسی بر علیه اسلام حرف بزند، یا بطرز مرموزی ناپیدید میشود، یا با کله از تن جدا شده دراز به دراز بر کف خیابانی ولو میگردد و یا برای کله اش (البته اگر خوش شانس باشد!) جایزه تائین میگردد.

 در جهان امروز ما ،یک نویسنده در روز تولدش، از طرف عده ای دین زده و واپس گرا که خود را مسلمان نیز مینامند، با حول و قوه الهی و برای دومین بار به مرگ تهدید میشود. یکی از نمایندگان شهر تهران، مردک عقب مانده ای بنام مهدی کوچک زاده، که از قرار از همان تازیرانیان دبش نشاندار نیز میباشد، اعلام میکند که ،» با صدور فتوای امام، سلمان رشدی مرد»!!! برای کله سلمان رشدی دومرتبه جایزه گذاشته اند؛ صدو پنجاه هزار دلار آمریکائی برای تروریستهای مقیم نیویورک و یا حتی تورنتوی بسیار اسلامی که معادل هفتاد و پنج هزار پاوند انگلیسی است، که مبلغی قابل توجه است برای برای تروریستهای پاکستانی مقیم لندونستان. من نمیدانم چرا این پاکستانیها اینقدر نمک ناشناسند؟!

تازیرانی دیگری بنام فروز رجائی فر، منشی حزب «شهدای جهان اسلام» اعلام میکند که «بریتانیا و آنهائی که از سلمان رشدیِ ضدِ اسلام دفاع میکنند باید بدانند که تا روزیکه این نویسنده از میان نرود این کابوس همچنان ادامه خواهد داشت. و ما بر بازوی آنکس که رشدی را بکشد، بوسه میزنیم».  طبق معمول تمام این خبرها بهمراه یک سری شوهای خیابانی در تهران، لاهور و لندن بود. بر اساس سنت بسیار اسلامی آدمک آتش زدند و فریاد کشیدند که مسلمانان، مسلمانان به ناموس اسلام توهین شد، چرا؟ چون سلمان رشدی از طرف ملکه انگلیس به عضویت دربار در آمد و شوالیه شد.
از آنطرف هم یک پاکستانی بنام ایجاز الحق، وزیر امور و مسائل مذهبی در کشور ژنرال پرویز خان مشرف، نطق میکند، «که مسلمانان باید از پیامبر خویش دفاع کنند و اگر کسی برای حفظ (ناموس) شرف ایشان، بخود بمب ببندد و برود و خود و عده ای از کفار را منفجر کند، چون برای حفظ احترام پیامبر اسلام اینکار را کرده است، لذا این کارش پسندیده است و پاداش و اجر اخروی دارد».
 در روز ولنتاین 1989، امام تازیرانیان، آن خمینی گجستک، از طریق رادیوی تهران اعلام میکند که» نویسنده کتاب آیات شیطانی، کتابی که بر ضد اسلام ، پیامبر اسلام، و قرآن است، و آن کسانی که در امر نشر و چاپ این کتاب دست اندر کار بوده اند، همگی محکوم به مرگ هستند». با این فتوا، امامی که سواد فارسی اش در حد اکابر هم نبود؛ امامی که قادر نبود که کتاب را به انگلیسی بخواند، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر میکند!!!

ذره بین

اتحاد بسیار خوب است اما گاهی نیزعملی است بسیار نامیمون و نامقدس که موجبات درد سرهای بسیارگرانی را  برای دیگران فراهم  میکند. مثلن امروز در یک گردش سریع سی و شش دقیقه ای از روی کانالهای لوس آنجلسی دستگیرم شد که پنج رئیس تلویزیونی که بعضن از کار چاق کن های جمهوری اسلامی در غربت نیز هستند، با یکدیگر دست اتحاد داده اند. آنهم برای برپائی یک بنیاد خیریه بنام «ایمان». بنده شخصن، پس از شنیدن  تعابیری مثل «دست اتحاد دادن» و «برپائی بنیاد خیریه» و «نوانخانه ایتام غربت نشین» درست کردن و این حرفها،  ستون فقراتم به یک تیر کشی بیرحمانه می افتد که نگو و نپرس!

 

ذره بین

 

صفحهٔ بعد »