ژوئیه 2008


نمایش » بعثت اسلامی» به کارگردانی ولی فقیه و با هنرمندی دو زوج ادبی، مصدر متعدی (توحید) و اسم (کلمه)، با موفقیت تمام بروی صحنه آمفی تئاتر «ایستادگی ملت ایران» رفت.

ذره بین

Advertisements

تقصیرش بر گردن مردی برای تمامی فصول که معتقد است «قرآن» کتابیست برای دنیا و «شهادت» داروئی است برای درمان نا راضیان مشمول خدمتِ نظام.

در ضمن تا بچه های شما درحال شهید شدن هستند، آقازاده های غیر مشمول به PR گری مشغول خواهند شد.

ذره بین

شما هم اگر چند سال برای حفظ منافع جمهوری اسلامی نعلین پاره کنی، به امید قادر متعال میتوانی بجای وبلاگ dessertation بنویسی. اگر چنانچه با نظر این ذره بین مخالفید، یک تک پا قدم به خانهء پدربزرگ بلاگرهای سه طلاقه بگذارید تا ببینید من چه میگویم !

ذره بین

 

یاد مردی را گرامی میداریم که کشورش را دوست میداشت در حالیکه از»چپ» و «راست» مورد تهاجم «دوستان» و «نزدیکان» قرار داشت. یاد پادشاهی را گرامی میداریم که یکپارچگی ایران برایش مهم بود نه بازیهای سیاست بازانِ بین المللی. پادشاهی که مردمش را دوست داشت و معتقد بود که «دنیا یک بنگاه خیریه نیست،» و هیچگاه از تلاش برای سربلندی ایران کوتاهی نکرد. پادشاهی که حاضر نشد با کشور»همسایه» بجنگد، که نمیخواست به «چشم آبی ها» باج بدهد، که باور داشت که ایران میتواند و باید نقش مهمی در معادلات بین المللی داشته باشد، البته نه به شیوه ای که غربی های دموکراسی پرست در نظر داشتند.

یاد پادشاه درگذشته، محمد رضا شاه پهلوی را گرامی میداریم، و قضاوتهای «بیغرضانه» در مورد او را به تاریخ وا میگذاریم که این مهّم تنها از عهده پیر روزگاران سپری شده  بر می آید و بس.

گوبین

 

 گفتند که تعدادی از مهاجرانِِ دموکرات و روشنفکر پا بپای انجمن های دانشجویان نیم بند ایرانی  مدتها عرق ریخته  و سگ دو زده اند تا یک جشن-وار-ه-سه-روزه ای را با خوبی و خوشی برپا دارند،  تا در آن «فرهنگ والای» مهاجرینی را که با شور و شوقی بسیار لیبرال دائم در حال سفر به جمهوری اسلامی هستند به بهترین وجهی به دیگر کانادائیها معرفی کنند.  ایده ای را که یونیک بود مطرح کردند ، و چون چنین کردند مقبول افتاد و دولت استانی دست در جیب سخاوتِ مالیات دهندگانِ فدرالی کرد و بدنبال این کرامت، پول از همه جا سرازیر شد. (بیشتر…)

این آسد حسنِ تازی زادهء جماران نشین، از وقتیکه سر از تخم بدر آورده دلبستگی شدیدی به سخنرانی پیدا کرده.

پس از بدرک واصل شدن عفریته جماران (خمینی گجستک)، قرار بود  «حسینیه جماران» بشود آبریزگاهِ عمومی،  و یا موزه آثار دوران توحش که نشد تا این که آسد حسن تازی زاده تصمیم گرفت که «حسینیه» را دست نخورده، همانگونکه هست بگذارد تا… بهرحال درآمد حسینیه کمتر از آبریزگاه نیست.

 

ذره بین

هوشی است دیگر، نامردی خستگی ناپذیر که میرود تا نام خود را در کنار دیگر دریوزگانِ سیاسی-اسلامی به ثبت برساند. مگر هوشی چه کمتر از دیگر کاسه لیسانِ دارد؟

 

ذره بین

صفحهٔ بعد »