ژوئیه 2007


untitled-1.jpg

دکتر یدالله سحابی؛ یاسر عرفات(ابو عمار)، مهدی بازرگان، صباغیان

به استثنای ابو عمار، بقیه شیوخ از اجداد لابیستهای ایرانی مقیم واشنگتن، نیویورک و توابع هستند

Advertisements

نظر باینکه در این ایام با سعادت و خجسته میلاد حضرتش به قهوه خوری با مریدان نشستیم و از برکت روح پر صلابتش به هیجان آمدیم، وحی بر ما منزل شد که تحفه ای ناچیز به جناب شهریار عشق، این همای رحمت، تقدیم داریم. باشد که قبول درگهش افتد و انشاء الله افاقه کند(از فرمایشات گوبین، صاحبین این کلبه درویشی).

 

علی ای شعار و شهوت تو چه آفتی خدا را

 که ز ما سوا فکندی همه سایه ی خدا را
دل اگرتو ناسپاسی همه در رخ علی بین

 به علی شناختم من ره مکر وهم ریا را
به خدا که در دو عالم اثر ازبقا نماند

 «چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را»
«بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب»

که علم کند به عالم درامای کربلا را
مگر ای سحاب وحشت تو بباری همچو دوزخ

 به شرار قهر سوزی همه جان ما سوا را
نه عجوزه خواهمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک آفتا را

 

بلندگو

ali2.jpgali.jpg

هم میهنانی که به «علی» و «خاندانش»  شدیدن علاقه دارند یک تُک پا به تورنتوی ما بیایند تا از برکات  مرکز اسلامی امام علی و مرکز اسلامی فاطمه الزهرا به بهترین شیوه ای فیض ببرند.  

ذره بین

برخی اوقات لازم است که به رویدادهای تاریخی نگاهی کنیم، بلکه یادمان بیاید که چرا و چگونه…

چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1357 برابر با24  ژانویه 1979 روزیست بسیار فرخنده درتقویم الفتح، مجاهدین خلق (علی اللهیانِ لنینیست) و انقلاب اسلامی، زیرادر این روز:

مسعود رجوی و موسی خیابانی دو تن از» زندانیان آزاد شده سازمان مجاهدین خلق ایران» به نمایندگی از سوی سایر همرزمان آزاد شده؛ پیامی برای برادر ابو عمار (یاسر عرفات) رهبرِ مفتخور( متوفی)  سازمان آزادیبخش فلسطین میفرستند و از» کمکها و روابط صمیمانه شان با انقلابیون ایران» تقدیر بعمل می آورند!

در همان روز، «نخست وزیر آینده»، جناب مهدی خان بازرگان، رهبر نهضت آزادی ایران (تمام این احزاب برای آبادی ایرانمان با هم کار میکردند؛ اگر چه لزومن همکار یکدیگر باقی  نماندند!) در یک «کنفرانس مطبوعاتی» (این آقایون انقلابی همواره به برکات Media وافق بوده و هستند) نقطه نظرهای خودش را درباره «حکومت اسلامی» توصیف مینمایند. لازم به تذکر است که بسیاری از «ناظران سیاسیِ آنزمان» ازجناب مهدی خان بعنوان «نخست وزیر حکومت آینده» یاد میبردند. بهر روی، مهدی جان، پیش از پیروزی «انقلاب اسلامی» نظریاتی داشته اند که ما اکنون، و پس از ظهور» انقلاب اسلامی» اشاره ای به آنها میکنیم.

مهدی جان معتقد بوده (شوربختانه نمیدانم الان که در آن دنیا بسر میبرند چگونه به حکومت اسلامیشان نگاه میکنند) که، «الگوئی که ما برای حکومت اسلامی در نظر داریم؛ دوران رسالت و رهبری سیاسی ده ساله حضرت محمد در مدینه و دوران پنح ساله امامت حضرت علی در کوفه است. بازرگان در مورد این اعتقادات «راسخ» و اسلامیش در» کتابی» بنام «بعثت و ایدئولوژی» (نوشته شده در سالهای 1330) نکاتی را درباره خطوط اصلی «حکومت اسلامی» روشن کرده بود. در ضمن در این کتاب با جدّیت بر این نکته پافشاری کرده بود که باید بغل دست کلمه «جمهوری اسلامی»، صفت «دموکراتیک» هم بچسبد، که البته دیدیم که نچسبید!

 

ذره بین

 

pahlavi-dynesty6.jpg

یاد پادشاه درگذشته، محمد رضا شاه پهلوی، را گرامی میدارم زیرا:

1) او هر چه بود دیکتاتور نبود که اگر میبود پروانه زیست خمینی، طالقانی، بهشتی، رفسنجانی، خامنه ای، دکتر علی شریعتی را لغو میکرد.

2) او دیکتاتور نبود که اگر میبود اجازه رشد و نمو به قارچهای سمی مانند  نورالدین کیانوری،احسان طبری، مسعود ملعون رجوی، احسان نراقی، چمران، بازرگان، امیر انتظام، ابراهیم یزدی، قطب زاده، خلخالی، و…نمیداد.

3) او دیکتاتور نبود که اگر میبود جلوی عقب ماندگی مردم می ایستاد و درب مساجد را گِل میگرفت و تو دهان آخوندهای مفت خور میزد و بجای سکه طلا بر کف دست درباریانِ چاپلوس و مزدورانِ سیا سرب گداخته میگذاشت.

4) او هر چه که بود و هر قدر که اشتباه کرد، دیکتاتور نبود و در زمانش زنان ایرانی به وزارت هم رسیدند و پا بپای مردان ایرانی برای فردای ایران تلاش کردند.

5) محمد رضا شاه پهلوی اگر» اسیر دست خرافات» هم بود، دیکتاتور نبود؛ نه خیال لشکر کشی داشت و نه فکر کشتار میلیونی ایرانیان را در سر میپروراند.

ذره بین

 

 

هنگامیه که آقایان اصلاح طلب(رفرمیست های فکلی و عمامه بسرهای روشن بین) در ایرانِ اشغالی و دموکراسی خواهانِ ملی-مذهبیِ که اکثرن از «درخشان» ترین چهرهای تازیرانی مقیم غرب هستند درتلاشند تا اسلام را با کمی جراحی پلاستیک بشیوه سید حسین نصر و بقیه رفقای لابی گر بعقد مجدد «ما» در بیاورند،اصولگرایان، پس از خاتمه سگ دو زدنهای اسلامی در لبنان و فلسطین، و پرسه زنی در بیابانهای کربلای معلا، و بنا سازی بنگاههای شادمانی اسلامی در ونزوئلا و آرژانتین و غنا و زیمباوه و چاد، در اندیشه «پیشرفت اقتصادی» و در راستای «احیا ارزشهای انقلابی-اسلامی» با تلاشی بسیاربنیادین بجان «وطن اسلامی» افتاده اند.

 سرکرده تازیرانیان آدمخوار، برادرِ بسیار مسلمان و اصولگرا، محسن (که واقعن مثل اسمش پر از احسان است ) رضائی که دبیر مجمع «تشخیص مصلحت نظام» هم میباشد(یکی از ارکان بنیادین رژیم تازیرانیان) برای اینکه بطور اصولی با مسئله «تفسیرهای ارتجاعی از دین، و تفسیرهای لیبرالی از انقلاب» برخورد کند، با خلوص نیت در جشن بند اندازانِ بسیجی شرکت کرده و با حضور نورافشانش جشن «ریحانة النبی» را مثل یک استادیوم فوتبال آمریکائی نورانی کردند.  اما شرکت در این جشن با شکوه تنها بمنظور نورافشانی نبوده، چرا که نور بدون نان فایده ای ندارد. و نان هم که اینروزها در نانوائی بسیج پخت میشود.

 بهرروی در این جشن فرخنده و مقدس، برادر رضائی در حالی به بند اندازان نوید «توسعه و عدالت» را میدهند که چشم به تفقد مدیران کشور بمنظور»اداره امور» بطریق اسلامی دارند.  و در عین حال با توجه به اصل 44 قانون اساسی جمهوری تازیرانیان اعلام میدارند که اگر کسی » و یا کسانی بخواهند بعنوان رشد اقتصادی ارزش ها را به زیر پا بگذارند و به هویت ملی کشور آسیب برسانند» آنوقت است که با خواهران معطر بسیج طرفند.   در این جشن فرخنده افزون بر ستایش از مقام پیامبر و اهل بیت آن نخبه قرن جهالت، به بند اندازانِ چادر بکمر توصیه میشود که تا میتوانند از خاندان علی-اِی-همایِ-رحمت تقلید بکنند، زیرا داروین معتقد بوده که تقلید کار میمون هست و میمون هم یکجور بنده خدا. اما گدایان از بندگان خداوند نیستند و «گداپروران» از کفارند، زیرا بنا بگفته محسن جان «اگر در حوزه عدالت و ظلم نیز تفسیری صورت گیرد» که بشیوه گدایان باشد، و اسلامی هم نباشد آنوقت است که انقلاب اسلامی برضد چنین تفسیری بلند میشود و گردن گدایان و گدا پروران (که بعضن دموکرات و لیبرال هم میباشند) را می پیچاند و کله های اصلاح طلب ایشان را از بدنشان بطریقه حضرتش جدا خواهند نمود. بقول شازده» باید دید این خواجه حرمسرای ولی فقیه، خاتمی همیشه اصلاح طلبِ پیرو خط امام، و بقیه سوسولهای مسلمون چطور با بیضه های لرزانشان در جلوی این گردباد اصولگرائی ایستادگی خواهند کرد؟»

 در پایان این جشن بند اندازان که بحدی حیرت انگیز به وجد، آنهم از نوع اسلامیش  درآمده بودند، با اصرار از محسن جان خواستند تا با کلماتی دلنشین و اسلامی چگونگی ایستادگی در برابر موج اصلاح طلبی را به ایشان بیاموزند؛ بویژه چگونگی ایستادگی در برابر آن انجمن اسلامی ملعون اصلاح طلب و خاتمی دوست دانشجویان اسلامی  بدون آنکه از راه امام خارج شوند. و اتفاقن محسن جان که سراپا حسن و خوبی است به ایشان بارک الله گفت که خوب فهمیده اند که اصلاح طلبان با جلب دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاهها و لابیست های «درخشان» جمهوری اسلامی در این جا و آن جا میخواهند به دنیا بگویند که اسلام اینقدر خوب و ناز و دموکرات است که شما اگر میدانستید اسلام چه بود با خوشحالی بروی دلاکها آغوش باز میکردید . اما محسن جان سخنش چیز دیگریست، ایشان که بواقع از خاتمی یک گام جلوتر است زیرا نه عمامه بسر دارد و نه میترسد از این که بگوید که تازی صفت هست، معتقد است که حرف همان حرف امام است؛ و نه یک کلمه کم و نه یک لغت زیاد. بند اندازان بسیجی که در این بخش از سخنرانی واقعن به شور آمده بودند با گفتن لبیک یا واشنگتن به برادر محسن چراغ سبزنشان دادند که بسیج با شماست. و برادر محسن هم ضمن ابراز تشکر از ایثار این خواهران مسلمان به ایشان گفتند که «باید تفسیر ها الگو گرفته از اندیشه های امام راحل باشند» تا رعب و وحشت در دل اصولگرایان و نانخوران آنها نیافتد. و این حرفها که امام «اصلاح طلب بوده» هم بیهوده است چرا که اسلام اصلاح نمیپذیرد و اصلن جایز هم نیست که اصلاح بپذیرد، چون اگر قرار بود اسلام اصلاح بپذیرد آنوقت امام آنرا نمیپذیرفت. 

 ذره بین
 
  
  

میگویند که خمینی گجستک، بنیان گذارحزب اصلاح طلبان بوده، و ما هم میگوئیم بوده، چون «دکتر خاتمی» هم چنین نطقی فرموده. از قرار، در همان اوایل پیروزی انقلاب، تندرویان با افکار امام و «جامعه» با تضاد برخورد میکرده اند(!)، که امروز هم با همان وقاحت به شیوه ننگینشان برخورد میکنند، و این مطلب را بنده از آستین خودم بیرون نمی آورم، بلکه رئیس جمهور پیشین که از قرار مدتی هم «دکتر» بوده در یک سخنرانی در جمع دانشجویانِ انجمن اسلامی و بسیجیان دانشجوی حاضر در جلسه مطرح میکنند.

 اولین نتیجه از اولین بخش از سخنرانیِ رهبر اصلاح طلبان پیرو خط امام : آهای ایرانیانِ خواب زده، امام گجستکتان اصلاح طلب بوده، پس اینقدر زور نزنید و پاچه های شلوارتان را جِر ندهید که، «ما پیرو امامیم و اصلاح نمیخواهیم».

 برای آنانکه به پیروی از قانون اساسی-اسلامی معروفند، آقا سید محمد خاتمی حکم فرمانده را دارد، چرا که این مرد، این سیدی که اولاد پیغمبرش هست، معتقد است که قانون اساسی اسلامی یک چیزی در حد معجزه است که اگر نغوذبالله کفر نباشد از کتاب مسلمین و تورات و انجیل هم مقدس تر است. و با این معجزه مقدس،امامِ زهر نوش، این اصلاح طلب ترین فرد زمان، جمهوری ولایت فقیه را به جامعه بشریت اهدا فرمودند. اکنون که این جمهوری اسلامی به اسارت سپاهیان چلغوزدر آمده، این سید خندان و هاروارد دیده، این لوند اسلامی که با مه رویان ایتالیایی به شیوه اسلامی دستکی داده، برآن شده تا یکبار دیگر طبل اصلاح طلبی اش را به صدا در آورد و امام را دوباره به این و آن فرو کند.  اینبار سخن از «آزادیخواهی و ایستادگی در برابر الحاد» است، اینبار میخواهند از دانشجویان دانشگاههای اسلامی شان دلجوئی کنند. و ایشان را پند میدهند تا با «ایستادگی در برابر قدرت» و بیان «حرف خود با پرخاش» در مقابل جریانهای «تند رو» و «ویرانگر» مقاومت کنند؛ خصوصن اینکه امام همیشه بر این مسئله تکیه داشت که دانشجویان انجمن اسلامی—ببخشید انجمن اسلامی دانشجویان از اهمیت زیادی برخوردا راست. وظیفه این دانشجویان پیروی از خط امام است که از هر که پیرو خط امام باشد پیروی کنند و در عرصه های سیاسی کشور شرکت داشته باشند. زیرا این برخوردهای «تندی» که امروز با دانشجویان کشور اسلامی میشود آن برخوردی نیست که درتیر ماه چند سال پیش بهنگام ریاست جمهوری سید اولاد پیغمبرش، با دانشجویان شد.

بقول شازده «وقتی آغازهویت یک امتی انقلاب اسلامی و چارچوب جمهوری اسلامی اش باشد، اوضاع همین شوربای شوری میشود که یک مردک مفت خور و عمامه بسر ادعای آزادگی و آزادیخواهی میکند، و مردک دیگری بنام رئیس جمهور خزانه مملکت را به حراج میگذارد و سازمان مدیریت کل کشور را ملغی اعلام میکند. بیچاره آن ملتی که در زیر سایه چنان امت و رهبری روزگار میگذراند و هر آینه در انتظار»ظهور» و «معجزه ای» است».

 ذره بین          

 

صفحهٔ بعد »