نوامبر 2009


جینگل آل د وی (Jingle all the way!)

 برای خریدن نان بربری وارد سوپر کلاش می شوم. «هم میهنی» در حال زمزمه کردن جینگل-آل-دِ-وِی است. خانمی با موهای پریشان بلوندش، در حال بگو مگو با پسر نوجوانش، سبد میله ای خرید اش را محکم می کوباند به پهلوی خانمی که در حال پر کردن کیسه پلاستیکی اش از گردوهای کهنه ی صادراتی است.

 » ای وای ، ببخشیدها! چیزیتون که نشد؟! اینقدر این مغازه هاشون رو پر میکنن از اجناس که دیگه جای راه رفتن برا مشتریا نمی مونه. آی ام وری ساری».  

 خانم ضربه خورده، با گفتن یک ،» اشکالی نداره» از جلوی کیسه گردوها دورمی شود. پریشان-مو بانو رو به پسرش کرده  و با تشر از او می خواهد تا برود و در ماشین بتمرگد تا مادرش خودش یکنفره خریدش را تمام کند. در این گیر و دار، من نانم را بر میدارم و ته صف می ایستم تا عُنُق مُنکَسِره ای—ببخشید خانم کَشی یر—که پشت کَش ایستاده حساب و کتاب مشتری های پیش از من را کف دستشان بگذارد.

 – «به به، آقا حسام عزیز. جینگل-آل-دِ-وِی! بابا چند بار باید تکست کنن تا تکست بک کنی؟»

 – «بجان خودت همین الان داشتم شماره ات رو می گرفتم که صدام کردی. این بد مصب تکسش خراب شده، نمیدونم چه مرگیشه. حالا باید برم راجرزیها را جر بدم تا تکسش کار بیفته. راستی، از حاج آقا چه خبر؟ کی می آد؟»

 – «هفته دیگه. راستی، آخر این هفته همه خونه حاج محسنیم،  جینگل-آل-دِ-وی»».

 – » راستی عکسهای اون شب دست کیه؟»

 -«دست منه، نگرانیت از چیه؟».

 -«نگران، که نه جون تو. فقط گفتم، زری هفته دیگه بر میگرده، حوصله اینکه صداش رو در بیارم رو ندارم. میدونی که سید محمود را منتقل کردن به کانادا».

 -«اِ؟ پس همه فک و فامیل باهمین؟»

 -«فعلن که همه دور همیم. شما چی؟»

 -» حاج خونم و بچه هارو فرستادم تهرون، شب عید رو هم اونجان و وسطای ژانویه بر میگردن.  خودم هم جینگل-آل-دِ-وی!»

 ذره بین  

در دیار ما که مذهب پرده دارِ مشرب است                         گوشه (ی) رندی ندارد هر که در محراب نیست

(میرزا محمد تقی) صاتب تبریزی