مائویست های معروف؛ نوبلیست های زهوار در رفته؛ هنرمندان بی هنر و حمایت بی شائبه رسانه های فارسی زبان در «غربت» … و همه اینها به نام «آزادی» (چه خونها که در راهش ریخته نشد!)

 

 

Advertisements

چند شب پیش با دوستی در آمریکا صحبت می کردم، می گفت:» آمریکا یعنی عمری کار». بهش گفتم نگران نباش وضعیت در کانادا هم بهمین منوال است و فرق زیادی بین زندگی ماشینی و سرعت زای آمریکا و کانادا نیست. نورث آمریکاست دیگر! همه در تلاشیم تا «عقب» نمانیم، چون «عقب ماندگی اقتصادی» یعنی «عقب ماندگی اجتماعی» البته این مفاهیم تعاریفی اجتماعی دارند و شاید از نقطه نظر فلسفی بتوان آنها را در ابعادی دیگر بسط داد، اما در همین ورطه اجتماعی این تعاریف نقشی بسیار کلیدی در شکل گیری نوع و شیوه زندگی تک تک ما دارند.

باری، وارد بحثهای آنچنانی نمیشوم و بهمین نکته بسنده می کنم که اگر چه زندگی شهر نشینی و واقعیت های اقتصادی از جمله پیچیدگیهای زندگی انسان امروزیست، اما مفاهیمی مانند «دوستی» همین پیچیدگیهای امروزی را پذیرفتنی تر می سازد.

  ذره بین

اگر درست دقیق شویم…و با دیده ِ علت شکاف…در اسباب و علل عقب ماندگی خودمان بیندیشیم، قطعا باین نتیجه منطقی و معقول خواهیم رسید که همین معایب و نقایص اخلاقی است که مانند تخته سنگهای زمخت و خارهای مغیلان پر آزار و پر زیان قدم به قدم در طول مسیر و جاده راه ترقی و سیادت و رستگاری را بر ما دشوار ساخته است و…ما ایرانیان با آن همه گذشته های تاریخی نتوانسته ایم شانه بشانه و همرکاب با ملتهای نوخاسته جلو برویم و همچنان که دارای صفات و مواهب معنوی و درونی تمدن هستیم از نعمات مادی و ظاهری آن نیز برخوردار باشیم همین معایب اخلاقی و امراض روانی ما بوده است و امروز هم نخواهیم آرزوهای قلبی خود را عملی سازیم…قبل از هر چیر باید بدفع و رفع این موانع سهمناک بپردازیم….باید دانست که یک نفر « ایرانی امروزی» از بسیاری جهات و بخصوص از لحاظ اخلاق و…از حیث « اخلاقیات » تفاوت زیادی با ایرانی دیروز و پریروز ندارد و…عموما آنچه را درباره ایرانیان امروز و پریروز گفته اند درباره ایرن امروز (با پاره ای تفاوتهای غیر مهم) میتوان صادق دانست و از اینرو چنین استنباط نمود که مقصود و منظور « مسائل ایران» همانا جمع آوری و نشان دادن داوریهایی است که از جانب بیگانگان (و حتی خودمانیها) در حق ایرانیان و بخصوص درباره اخلاق (یا «خلقیات») ما بعمل آمده است«.(خلقیات ما ایرانیان، علی اکبر جمال زاده)

حافظ را باید در «غربت» خواند تا تعابیری حافظ گونه را فهمید—و «غربت» را باید زیست حتی اگر در «وطنی»!

 

 

دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد                  بمی بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

بکوی می فروشانش بجامی بر نمی گیرد                      زهی سجاده و تقوی که یک ساغر نمی ارزد

رقیبم سرزنشها کرد، کزاین باب رُخ برتاب                  چه افتاد این سرِما را که خاکِ در نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو درجست                  کلاهی دلکش است اما به تَرک سَر نمی ارزد

چه آسان مینمود اول غم دریا ببوی سود                       غلط کردم که این طوفان بصد گوهر نمی ارزد 

 ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی                که شاد مّی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد

                                  چو حافظ در قناعت کوش و زین دنیای دون بگذر

                                    که یکجو منّت دونان دو صد من زر نمی ارزد  

          

ذره بین

قدیمیهای ما می گفتند «آدمی که ذات اش نیکوست و الفبای آدمیت را از بر میداند، خوش چهره است وبر دل نشستنی» (دوستان توجه داشته باشند که خوش چهرگی در اینجا به معنای زیبایی بر و رو نیست).

…و من  با دلی آشوب، خیره به تصویر احمدی نژاد می نگرم و هر کار می کنم نمی توانم کنجی در این محنت سرا برای او و امثالهم بیابم! رویم را بسوی شازده می چرخانم و مطلب را با او در میان می گذارم. سرش را به چپ و راست می چرخاند و به سیاق دراویش خودش را می تکاند و صدای تلویزیون را پایین می آورد و ناله سر می دهد که، «من به همه لجاره و دریوزگان این نظام حساسیت دارم. دیدن تصویر و یا شنیدن نام این منقلبین بی ثبات، از بزک کرده های امروزی تا مومنان دیروزی، از مصدقیون سر بهوا تا چپی های مستقل و متصل، همه این بظاهر انسان-نما-یانِ بی هویت، دل من را آشوب می کنند، حالا تو چسبیده ای  به احمدی نژاد، شبانی که جانشین خلیفه شد؟!»

 …و صد البته، بقول همان قدیمیهای عاقل، «حقیقت جای کتمان ندارد».

 ذره بین

دانی که چه گفت زال با رستم گُرد      دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

 دیدیم بسی، که آب سر چشمه خُرد     چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد

 

سعدی و شیرینی سخن او…

 ذره بین

نگوییم به ما چه مربوط است که در ترکیه چه می گذرد؟ باورکنید این مهم به همه «ما» مربوط است، همانگونکه خلالوش اسلامی به همه «ما» مربوط بود، همانگونکه اشغال عراق به «ما» ربط داشت، همانگونکه زایش طالبان در افغانستان به «ما» مربوط می بود. اگر رویمان را هم از حقیقت برگردانیم، حقیقت از ما روی برگردان نیست! سرنوشت ایران را در این سی سالی که گذشت در نظر داشته باشید، دگرگونی هایی را که در افغانستانِ اشغالی بوقوع پیوسته را خوب بسنجید، به اوضاع رقت بار پاکستانِ اسلامی با دقت بیشتری نگاه کنید. نترسید از اندیشیدن، برای روانتان هوده دارد که با نگاهی دیگر به همه چیز نگاه کنید. هر چه در آن قسمت از آسیا نفوذ اسلامیون افراطی بیشتر باشد شمار اسلامیون دموکرات پرست نیز به همان اندازه  بالا میرود، و کم کم آثاری از من و شما باقی نخواهد ماند!

شازده که به اخبار ترکیه را بدقت دنبال می کند می گفت، «سی سال پیش که با طالبان در افغانستان، با حکیم در عراق، و با خمینی در ترکیه ملاقات کردند قرارشان بر این شد که در آینده نزدیک ترکیه را نیز ضمیمه ی امپراتوری اسلامی سازند. امروز در ترکیه ی لائیک، مسلمانان دموکرات همان کاری را می کنند که فردا جهان آماده باشد تا با جهاد اکبر مواجه شود. حال پرسش من اینست: با واتیکان و کانتربوری چه خواهند کرد؟ و چگونه از پس <<صهیونیست جهانی>> برخواهند آمد؟»

با سپاس از سرباز کوچک گرامی برای آگاهی به من و شما!

ذره بین