اوت 2008


نمیدانم چرا دلم برای گزِ صادراتی مادر مرده اینقدر می سوزد؟ مگر از آرد وارداتی،  نیشکر وارداتی، و ته مانده پستهء صادراتی، معصیتی سرزده که باید سیاسی شوند و به مناسبت «میلاد باسعادت» یونیفرم مخصوص انقلابی بپوشند، و مثل زهر مار از گلوی ما و آوردندهء سوغاتیِ پیشکشی پائین رود؟

 

ذره بین

Advertisements

 هم میهنانِ گرامی، از آنجائیکه گرگهای در کمین نشسته، بهمراه دیگر «جدائی طلبان» در حال کوبیدن بر طبلِ جنگند و شب و روز گیوه می سایند در راه آمد و شد به واشنگتن، بایسته دیدم که گوشه هائی از دیباچهء «آذری با زبان باستان آذربایجان» را برایتان بیاورم، که بدانید قائله «جدائی طلبی» و پان ترکسیتی و مظلوم نمائی های چپ گرایانه تاریخچه ای مخوف و سیاه دارد و مانند همه معضلات تاریخی ریشه درضمیر ناخودآگاه  خیانت پیشه گانِ  و میهن ستیزی عقل باختگانِ تن فروش دارد و بس.

(بیشتر…)

تازگیها هر گاه نام ایران را از رادیو و تلویزیونی میشنوم، بیاد حرفهای «امامِ» روانی می افتم که می گفت: «ما این انقلاب را به تمام جهان صادر می کنیم. دنیا باید بداند که اسلام پیروز است.» یادش بخیر آنزمان صحبتی از «پرونده هسته ای» و عُمّال دسته ای نبود. فقط خمینی بود که «امامت» میکرد و زمینه را برای ظهور مهدی آماده میساخت. و آمریکا و دیگران نیز نمیتوانستند «هیچ غلطی» بکنند.  اما حالا، از صدقه سرِ بیت رهبری هم مهدی در چاه نشسته و نیازهای مردم را مثل «Dear Abbe» پاسخ میدهد و هم احمدی نژاد بمبِ اتمیِ مهدیِ ساختِ اسلام آباد را به رُخ این و آن میکشد. و یعقوب دروغگو نیز از این فرصت طلائی استفاده کرده تا در این میان نرخ دعوا را بالا ببرد. این وسط می ماند شورای امنیت ملی و یک قطعنامهء بگیر و بنشانِ دیگر، و حسین بارک اوباما که باید تکلیفش را یکسره معلوم کند که آیا با بنی یثرب است یا با قریش!

در این میان اما، وضعیت ملتی که تاوان ناتوانی و نادانی خویش را پس میدهد میشود اینکه زنگ بزند به مناشه امیر و از او تقاضا کند که، «بیاید و این آخوندها را بمباران کنید.»  تو گوئی این آخوندهائی که از زمان صفویه در ایران هستند با بمب و این حرفها از بین میروند، و یا حتی در اماکنی سکنی دارند که مورد اصابت بمب و این حرفهاست. و تو گوئی اگر بمبی از آسمان فرو ریزد فقط بر سر آخوند فرود می آید و بس. آنهائی که «جنک مقدس هشت ساله» را بیاد می آورند، اینرا نیز بخاطر دارند که هیچ آخوندی زیر بمب و آوار نماند، که اگر آنگونه  میشد که امروز اینگونه نمینمود.

 

 به تارنمای CBC  سری بزنید واین بخش The National را نگاهکی بکنید، و با مناشه امیر آشنا شوید.   

 

 

 

 

ذره بین

 

 

بیاد آوردنِ حوادث تاریخی اگر هیچ هوده ای نداشته باشد، دست کم این فایده را دارد که «آدمی» را از تکرارِ مکرراتِ تاریخی بر حذر میدارد. چرا این پیش درآمد را آوردم؟ برای اینکه به منِ ذره بین ثابت شده است که «ما» به سبب داشتنِ حافظه تاریخی مخدوش و کم رنگِ «ملی»، هنگامیکه از «انقلاب مردمی» و Capitalisation   «امپریالیسم جهانی،»  بر روی این «پدیده شیعی»سخن میرانیم، دچار این توهم هستیم که «انقلاب » را دزدیدند و چنین و چنانش کردند. حتی بعضن فراموش میکنیم که بازوهای همان «امپریالیسم جهانی» و «استعمار کهنه» و «شیطان بزرگ» چگونه بکار شدند تا خمینی را در ایران بر تخت امامت بنشانند و خاورمیانه را هور دود کشان به سوی «صلح» و «دموکراسی» و بقیه این حرفها هُل بدهند.

(بیشتر…)

هم میهنانِ توجه فرمائید: اصلاح طلبان همانقدر مفت خور، جانی، وحشی، کذاب، جبار، قهار، شریر هستند که اصولگرایان و مهدیون و پیروان خط «امام» و بقیه تیر و طایفه انقلابیون و دزدانِ نادان. و اگر در این اظهار نظر شک دارید، حتمن ریگی به تَهِ کفش دارید!

ذره بین

«مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار رفت تا دوا کند. بیطار آنچه در چشم چارپایان می کند در چشم وی کشید و کور شد. حکومت پیشِ داور بردند؛ گفت: بر او هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی پیشِ بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که نا آزموده را کارِ بزرگ فرماید، با آن که ندامت بَرَد، به نزدیکِ خردمندان به خفّت رای منسوب گردد.

 

ندهد هوشمندِ روشن رای

به فرومایه کارهای خطیر

بوریاباف اگر چه بافنده ست

نبرندش به کارگاهِ حریر»

 

 

ذره بین

 

شادروان سعیدی سیرجانی از آندسته «عارفانی » بود که  «ایرانی» بودنش خاری بود در چشم رژیم قهار و کینه توز اسلامی. شاید اگر شادروان سعیدی سیرجانی «عارفی» بود که بارَش «یا هو» بود، و یا میتوانست با در هم بافتن طناب هزار پیچ مغلطه، سخنانِ کانت و نیچه را بگذارد در کنارِ کلام الله و از آن رسنی پیچد و بیندازد بدور گردنِ خرِ معرفتِ اسلامی، اکنون زنده میبود. اما، خب چه میشود کرد، شادروان سعیدی سیرجانی ادیبی بود ایرانی که  دیدنیها را میدید و در مورد مشاهداتش مینوشت، و سَرِ خویش را در راه حقایقی که بازگو کرد بر کف گذارد و با صدای بلند گفت، اگر اسلام اینست، پس اناالحّق!

 

اما پیش از آنکه فتوای قتل شادروان سیرجانی توسط ولی فقیه صادر شود، روزنامه مصادره شده «کیهان» که در دست اراذل و اوباشی چون دار و دسته حسین شریعتمداری افتاده است، از پراکندن شایعه و نشر اکاذیب گرفته تا تهییج اسحاساتِ شیعه های انقلابی، از هیچ فرو گذار نکرد تا بقول خودشان به سعیدی سیرجانی بفهمانند که کارش از کجا بیخ پیدا کرده است. شادروان سیرجانی در «یادداشتی براین نسخهء زیراکسی» هفدهمین اثرش، «ای کوته آستینان» گوشه هائی از اراجیف «نویسندگان کیهان» را شاهد می آورد و قضاوت را بعهده خواننده میگذارد.

 

«سیرجانی بهتر از هر کسی می داند که با نثر عقب عقب  و <<ترکمانا نعل را وارونه زن >> چه تیرهای جنائی که به اسلام و انقلاب و دین و زبان و فرهنگ و … آنها رها نکرده است و او خود بهتر از هر کس می داند که علّت توقیف کتابهایش چیست…اگر دشمنی با اسلام در کار نیست چرا بجای آنکه به ذکر دعواهای معمولی ناشر و نویسنده که چندان هم به خواننده مربوط نیست بسنده شود، در مقدمه کتاب البته مستطاب <<ای کوته آستینان>> برای بهتر فهماندن باصطلاح مطلب با همان نثر عقب عقب که با استفاده از قید البته و دیگر قیود اینچنینی با پنبه سر مقّدسات را می برد چندین و چند صفحه حاشیه روی و قلم فرسائی شده و بسیار زیرکانه و رندانه احساسات و مقّدسات مردم به بازیچه گرفته شده است» (ای کوته آستینان، 5.).

 

 

کتاب را بخوانید و آنگاه در خواهید یافت که تیم شریعتمداری «توهین  به مقدسات» را چگونه تعریف میکنند، و چرا؟

 

ذره بین

صفحهٔ بعد »