آوریل 2009


بانو پری صفاری برای بسیاری از ما بانوئیست شناخته شده. سخنانش به مذاق برخی خوش است و برای برخی از زهر تلخ تر، اما آنچه را که میگوید شنیدنی است و باید بدان اندیشید. با سپاس از سرباز کوچک گرامی، از شما هم میهنانِ خردورز دعوت می کنم تا چند دقیقه ای را به شنودن مصاحبه ایشان با آقای میبدی بنشینید. باور کنید خسرانی در کار نخواهد بود.

 

ذره بین

Advertisements

 

پدر عشقِ به فلسطین بسوزد که تاوانش را ملت ایران باید بپردازد! یکی از دوستان رفت در کوکم که، «زنگ بزن دفتر خدمات کنسولی و خودت ببین که ما ملت چقدر احمقیم! به صدای ضعیفه ای گوش کن که با لهجه العربی الفلسطینی پیام انجلیسی اش را روی پیامگیر سفارت اشغالگران ثبت کرده؛ خنجری در جگر من و تو! و بعد بیا بشین برات بگم». شماره را گذاشت رو میز و گوشی تلفن را در دست من.  (613) 233-4726  دفتر خدمات کنسولی سفارت «ایران» اشغالی. بله، درست بود. لهجه، لهجه ی عربی فلسطینی؛ نه عربی سوری، نه عربی  لبنانی، نه عربی شیخک نشینی و یا حجازی! لهجه، لهجه ی عرب فلسطینی است!

 (من شخصن هیچ دشمنی و خصومتی با عرب زبانان ندارم، که چندین آشنای سوری و مصری نیز دارم، که هیچکدام خود را عرب نمیدانند، چرا که یکی فنیقی است و دیگری قبطی، اما هر دو عرب زبان و از نسل بزور مسلمان شدگان، و در حال حاضرهم از جمله کافران حربی! و هیچکدام هم دیگری را برادر خطاب نمیکند و ارث و میراث دیگری را نشانه نگرفته است.) از هر دوی این دو دوست دعوت کردم تا بمناسبت نوروز میهمان ما باشند. آمدند و مطابق معمول، کبابی و شرابی و سخن از زبان و زبانشناسی و …رسیدیم به موضع جمهوری اشغالگر که شازده از یکی از ایشان درخواست کرد که زحمت کشیده و لهجه شناسی کند! دوباره شماره کذائی را گرفتیم و از دوست مصری خواستیم که زحمت را بعهده بگیرد. لحظه ای سکوت و سپس نتیجه ی تحقیق:

It’s definitely a “Palestinian” accent. No doubt, probably close to the Golan Height’s.    

 

خوب شد که ما از آستینمان حرفی در نیاوردیم!

 

آیا در هیچ کجای دنیا دیده اید که یک سفارتی یک همچنین کلاهِ جاکشی بر سر بگذارد؟ آیا این نشاندهنده عشق انقلابیون به عربیزه کردن ایران نیست؟  آیا اینها همه نشاندهنده ی عشق یک «امت» به یک «قوم» نیست، که همه چیز خود را دو دستی در کف عنان «خواهر و برادر فلسطینی» اش می گذارد؟ کجاست آقای روشنفکرِ قاجار تبارِ ایرانی که درباره اینگونه مسائل فلسفه بافی کند؟ کجایند آن اساتید «ایرانی» که در دانشگاههای  یورک و تورنتو نشسته اند و سنگ فلسطین را به سینه می کوبند تا بیایند و در کون شان را حنا ببندد و برای ان قلابشان نغمه سرائی کنند، و برای تصاحب میز شکسته ای در یک دانشگاهِ در ینگه دنیا، دستمالهای ابریشمی سه متر و دو چارکی در دست بگیرند؟  

ذره بین

  

 

«ایرانی» تباری که بی استعداد و کودن و خزعبل گو باشد، حتی اگر بارش هم کتاب باشد، تو گوئی همان بارکشیست که انبانش تهیست از آگاهی و دانش. امثال این موجودات کم نیستند، خصوصن آنکه دانشگاهها و مدارس عالیه اروپائی و آمریکائی سالی دو کرور از اینها را با سلام و صلوات دکتر اعلام می کنند و میفرستندشان به خدمت جامعه! اینها به محض اینکه آستین بالا میزنند تا به خدمت جامعه برسند، نخست میروند تا تکلیف «ادبیات» را روشن کنند، چرا که لیبرال-دمکرات بودن ایشان اینقدر در ایشان قویست که معتقدند تا به حساب ادبیات نرسند نمیتوانند به حساب بقیه چیزها برسند. و اینگونه است که فردی که کارش «تبلیغ» برای دموکراسیست میشود استاد ادبیات و در مورد «نژاد پرستی، سکون و یاس در قلم صادق هدایت» قلم فرسائی میکند و بدین ترتیب از عدم رعایت  «حقوق بشر» و «ملیتهای ایرانی» می نالد و می نالد و می نالد! و در حالیکه خون میگرید، شیون سرمیدهد که، «اصولاً ایرانیان پیش از هجوم اعراب با شعرموزون و مقفی آشنایی نداشتند و اوزان و ابحاررا از اعراب فرا گرفتند واگر این ابحار و اوزان نبود هیچیک از دیوانهای معروفترین شاعران ایران بوجود نمی آمد ,از دیوان شمس و دیوان حافظ و کلیات عطار وکلیات سعدی تا رباعیات خیام و شاهنامه فردوسی و منظومه های نظامی همه بر پایه ابحار شعر عرب سروده شدند و از این لحاظ مدیون شعر عرب هستند«. (با سپاس از سربازکوچک)

 

نمایشنامه «حُریّت ملیتهای ایرانی» با نقش آفرینی «حزب دمکرات کردستان ایران،» سازمانهای مدافع «حقوق بشر» و بقیه اروپائیان صاحب مقام بمدت دو روز در بروکسل بروی صحنه رفت. استقبال نماینده «خلقهای ستم کشیده» و «ملتهای گوناگون ایرانی» از ین نمایشنامه چنان بی نظیر بود که  «اعضای کنگره ی ملیتهای فدرال ایران» اشک شوقشان را با دستهای ستم کشیده شان از روی گونه های زجر کشیده شان پاک می کردند. اوضاع در طول نمایش چنین بود تا پایان نمایش که «دکتر حسن شریعنمداری» دبیر کل حزب جمهوریخواه ملی به تعریف محل سکونتهای ملیتهای ایران و نقشه ی سیاسی ایران پرداخت و فضای نمایش را کمی سورئالیست کرد. در پایان نمایش حضار و تماشاگرانِ روشنفکر و دلسوز و مردمی و لیبرال-دمکرات و بشر دوستان سینه چاک همه برای پارلمان اروپا دست زدند و با شعار» انترناسیونال است نجات انسانها» سالن نمایش را ترک کردند.

چکیده ای از گزارش نمایش  را میتوانید در تارنمای سربازکوچک
بخوانید.

ذره بین