یک ساده لوحی دائم دعا میکرده که با امام ها محشور بشود. چهار روز پس از رفتنش به آن دنیا، به خواب پسرش می آید. پسر که خیلی نگران حال مرحوم ابوی در آن دنیاست از مرحوم ابوی می پرسد.

«بابا جان جایت خوب است؟»

مرحوم ابوی در جواب پسرش می نالد که،»نه بابا، پدرم در آمده. صبح باید بلند شوم سر علی را پانسمان کنم. به حسین آب بدم؛ پوشک علی اکبر را عوض کنم. رقیه را از مهد کودک بیارم، برای زین العابدین آش درست کنم. سر کلاس باقر بنشینم. برگ امتحانی صادق را نصحیح کنم. کفترهای رضا را دون بدم، برم زندان ملاقات امام حسن عسگری، بعدش شب خسته و کوفته برم بگردم دنبال مهدی!»

این «جوک جدید»ی است که در ایران، بصورت «تکس مسج» میان مردم رد و بدل میشود.

در ضمن، حواسنان به تحولات جدیدی که در سودان، تونس، مصر و پس از آن در سوریه و لبنان بوقوع خواهند پیوست باشد، به ما «مربوط» است!

 ذره بین