آوریل 2007


ما ایرانیان ملتی بسیار پیشرو هستیم، منتهی در امر پسروی. یک زمانی دانش آموزان ایرانی یا عضو سازمان پیشاهنگی بودند و یا جمعیت شیرو خورشید. دیپلمه هامان به عضویت سپاه دانش و بهداشت در می آمدند و به مناطق دور افتاده و همیشه محروم کشور میرفتند تا به مردمان ایرانی در هر کجای میهن پهناور که هستند، کمکی هرچند ناچیز برسانند. بر و بچه های «مبارزه با بیسوادی» نیز همواره مشغول بودند و در این جا و آنجا مردم را به خواندن تشویق میکردند، تا اگر روزی روزگاری کسی هوس خواندن کرد، بجای «قول هو الله و احد» و «آیه الکرسی،» دستورات مربوط به دفع آفات نباتی را بخواند، و اگر خواست نامش را پای ورقه ای امضاء کند، مجبور نباشد که انگشت سبابهِ جوهری اش را بروی کاغذی  فشار دهد، که از محتوای آن بی خبر است. 

 ایران امروز اما، ایران بسیجی پروراست. ما امروز سپاه دانش نداریم؛ بجاش «نهضت سواد آموزی» داریم؛  سپاه بهداشت نداریم، اما بجای آن «کمیته امداد امام» داریم، «بنیاد شهید» و «بنیاد مستضعفین» و «جهاد سازندگی» داریم و افزون بر تمام اینها «بسیج دانش آموزی» نیز داریم. سرداران بسیجی مان همه با سواد، همه با فرهنگ و مطلع در امر «گردآوری» نیروی انسانی مفید و بکارگیری آن در راه «آبادانی» میهن.  امروز در ایران بسیج نیرویست بمراتب قویتر ازنیروهای انتظامی وهمردیف با سپاه پاسداران .

به سخنان یکی از سرداران بسیج گوش فرا دهید تا بدانید که هنوز هیچ نمیدانید! سردار «محمد صالح جوکار» که ریاست بسیج دانش آموزی را عهده دار هست، در یک نشست خبری چنین میگوید که، «بسیج مظهر اتحاد ملی در کشور است و بسیج دانش آموزی در برگیرنده آحاد ملت است».  حالا چرا «بسیج» قرار است بشود «رایش سوم» من و شما دلیلش را نمیدانیم!

بنا بگفته این سردار بسیجی، «هر ساله دانش آموزان ممتاز با معدل 20 در مقطع راهنمائی و 19 در مقطع متوسطه، ثبت اختراعات، پژوهشهای فرهنگی-قرآنی امتیاز بندی شده و دانش آموزان برتر پس از داوری 31 مجمع استانی به مسابقات کشوری راه پیدا میکنند.» به یاد می آورم آن روزهائی را که هم سن و سالان بنده (درنیمه آخر دهه 1360و همچنین در اوایل دهه 1370) برای ورود به  دانشگاه ( چنانچه درشرکت درکنکور ورودی آن بنا بدلایل امنیتی-سیاسی آزاد بودند) میبایست در «کنکور ایدئولوژیکلی» هم شرکت میکردند، که این یکی به مانند رد شدن از پل صراط بود!!!  آنروزها تازه کار بودند و عقلشان نمیرسید که کار را باید زیربنائی انجام بدهند؛ اما خوب الحمدالله یاد گرفتند و پیشرفت کردند و به این نتیجه رسیدند که بهتر است از سنین نوجوانی و جوانی روی نخبگان کار کنند؛ هم ازسیاسی شدن عده ای از ایشان به شیوه شرعی ممانعت میشود، و هم ایشان شانس این را دارند که بعدها بعنوان دانشجوهای کاندیدای دریافت دکترا در دانشگاههای ینگه دنیا آبجو بخورند و از اسلام اصلاح شدنی صحبت کنند!!

فعلن که بقول سردار اعظم «یکی از رویکردهای اساسی بسیج دانش آموزی در سال 86 به عضویت در آمدن 9 میلیون نفر در بسیج دانش آموزی، بازسازی  و مرمت مدارس کشور توسط دانش آموزان و سازماندهی یک میلیون نفر در گروههای مقاومت بسیج در زمینه های سازندگیِ علمی و فرهنگی می باشد.» تنها در استان ایلام بنا بگفته خود «بسیج» تعداد 12 گردان دانش آموز بسیجی در حال نمایش رزمی هستند؛ و قابل توجه است که این نکته را بدانید که از جمعیت 600 هزار نفری استان ایلام، بنا بگفته خود آقایان صاحب منصبِ بسیجی، قریب 220 هزار نفر بسیجی هستند. اسلام یعنی پیشرفت و آزادی!

 

ذره بین

 

 

Advertisements

طرح مبارزه با بدحجابی از آن طرحهائی است که از اول انقلاب شروع شده و همچنان نیز ادامه دارد. این طرح از آن پروژه های دراز مدتی است که توسط مشتی تازیرانی و بدلیل برخورداری از پشتیبانی «قانونی» اجرا میگردد.

برای درک اهمیت این طرح و «قانونی» بودن آن نظری اجمالی دارم به پیش نویس قانون اساسی و حق «زنان» بعنوان شهروندانی مسلمان در ایرانِ به اشغال در آمده. نظر به اینکه قانون اساسی تازیرانیان بر اساس قوانین اسلامی و شریعت پایه گذاری شده است، لذا «نسوان» میبایست بر اساس این قوانین مورد تفقد قرا گیرند. بر اساس این قانون حق طبیعی زن ایرانی اینست که به آنچه برازنده اوست دست یابی پیدا کند، و وظیفه قانون اینست که او را در این مهم یاری رساند.یعنی «حق طبیعی» زنِ ایرانی قانوناً به او تفهیم شده است و زنِ ایرانی بر اساس این حقِ تفهیمی موظف است  که به آنچه قانوناً «برازنده» اوست دست یابد!

از آنجائی که در اسلام از «خانواده» بعنوان مکانی برای پرورش و رشد انسانهای «روشنفکر» و خردمند نام برده شده، لذا مهمترین وظیفه قانونی زن ایرانی آنست که ارکان خانواده را آنچنان محکم سازد تا بتواند زمینه را برای رشد و «تعالی» انسان هائی فرهیخته و مسلمان آماده سازد. چنین زنی انسانی است که در نهایت تمکین از مردِ خویش و به نیت قربتاً ال الله زحمت تهیه وسائل آسایش و راحتی مردش را در خانه بعهده میگیرد تا او بتواند به حول و قوه اللهی برای خانواده اش مردی کند.  در این میان این «وظیفه» قانونی دولت اسلامی است که ملزومات زندگی را برای این زوج سعادتمند بگونه ای فراهم آورد که خانواده مکانی بشود، انشاءالله، برای رشد و پرورش بمبهای ایدئولوژیکلی-اسلامی! بر طبق همین پیش نویس قانون اساسی( که امروزه در سایتهای مختلف به چندین زبان زنده و مرده دنیا در دسترس من و شما قرا دارد) وظیفه زن ایرانی و مسلمان اینست که تبدیل نشود به «عروسک غربی».  بلکه باید روبنده های سعودی عربی بزند و روسری فلسطینی در زیر چادر بسر کند! و اگر حاضر نشد که روسری اش را مدل فلسطینی ببندد، و چادر سرش کند، آنوقت است که با چماق و دگنک و جریمه و آژان کشی او را ارشاد میکنند تا سر براه شود. و از آنجائی که هنوز در ایران بزور مسلمان نگاه داشته شده، هستند بانوان ایرانی که حاضر نیستند کاملن و علنن تبدیل به «نسوان» شوند ، لذا این «وظیف قانونی» بر عهده دولت و پلیس است که آنان را براه دین و ایمان بیاورند. 

پرسش اما اینجاست: کجایند مردان ایرانی که دوشادوش با بانوان،  خواهران ومادران، دوستان دختر، دختر عمو و خاله های خود در این نبرد و مقاومت بر علیه «حجاب اجباری»  بایستند؟

ذره بین

chukythedoll.jpg 

 

 

ایشان را که بیاد دارید؟؟ رهبر «معظم انقلاب،» همانی که «انقلابی ترین مرد جهان» نامیده میشد، این همان «ابر مرد تاریخ اسلام است» که رهبری تهاجم اسلامی را بعهده داشت. اگر ابلیس هم جای این مرد بود، بی گمان به ریش من و شما میخندید؟!

 

 

ذره بین

شمائی که سواد و معلومات دارید، شمائی که چندین کتاب خوانده اید و سرتان به کارهای بسیار مهم گرم است، شما در مورد آخر و عاقبت کار ما چه اندیشه ای در سر میپرورانی؟  آیا به نظر شما خواننده گرامی و با فضل و دانش، این دوستی ما با کشورمان به مانند دوستی خاله خرسه نیست؟

 

 

ذره بین  

دیشب تصویری را در این صفحه به نمایش گذاردم که نتیجه ای، جز سنگین کردن بار اندوه ام، در بر نداشت.

اگر تصویری را دیدیم و بدان خیره ماندیم و سپس اندیشه ای تازه در ذهنمان جرقه ای زد، هر آینه آن پیامی را که میبایست دریافت کرده ایم. دیدن یک تصویر، چه زیبا و چه شنیع و تهوع آور، حامل پیامهائی است که میبایست توسط بیننده دریافت شود، و بگونه های مختلف تجزیه و تحلیل گردد، و سپس مورد ارزش یابی قرار گیرد و غیره و غیره. باید دید آیا ما «ملتی» هستیم که حوصله «پیام» گیری داشته باشیم؟؟؟ 

ذره بین

 

n00057541-b.jpg

 

 

 

 

 

 

 

تصویر فوق گویاتر از هر سخنی است. کجاست فردوسی تا حماسه ای دگر بسراید؟!

برای دیدن خبر مربوط به عکس فوق الذکر لطفن اینجا کلیک کنید، و اگر وقت کردید از خودتان بپرسید که چطور قادسیه دوم با گستره ای بسیار شگرف در حال نابودی فرهنگ ایرانی است؟

 

 

ذره بین

آهای آواره های در به در،

با شمام، دیوانه های کاغذی

تو این دنیای پر از شور و دلواپسی،

میکنین یاد اطلسی؟!

بلندگو

صفحهٔ بعد »