سپتامبر 2008


«بیکاری» از جمله کارهائیست که میتواند بسیار وقت گیر و طاقت فرسا باشد، چرا که آدمی که به «بیکاری» دچار است، هر کاری میکند تا درمانی برای دردش بیابد و خود را از شرش رها گرداند. باری، از زور بیکاری رفتم به سراغ خواندن هدلاین برخی از وب سایتهای خبری-وطنی که اخبار و رویدادهای وطنی و غیر وطنی را بازتاب میدهند. در سایت «آفتاب» کلیکی بروی «سایتهای دیگر» زدم و با کلیکی دیگر بروی «تحلیلی و سیاسی» بنام یکی از نشریات منتشر شده در همین تورنتوی خودمان برخوردم. عجب! «ایران استار» با آن لیست نویسندگان و روزنامه نویسان و محللین سیاسی از ابهتی «تحلیلی-سیاسی»برخوردار بوده و ما نمیدانستیم. خوشا بسعادت سید ابراهیم خان نبوی و علیرضا نوری زاده و آسد حسن بنی طبا و خدیجه بیگم ابروانی، همه عضو سازمان تازیرانیانِ حرفه ای!

 

ذره بین

کسانی که در دانشگاه هستند و در حال نوشتن پایان نامه دکتری، بخوبی میدانند که پژوهشگری پیرامون موضوع مورد پژوهش امریست بسیار وقت گیر که شایسته دقتی بسیار است و بهمین دلیل بسیار delicate، البته بقول اینجائیها. البته اینرا در پرانتز بگویم که آنهائی که بدلیل دوستی با از ما بهتران ویا پرداخت شیتیلی های چند هزار دلاری بعنوان «محقق،» یا «استادیار» در دانشگاههای ینگه دنیا در حال «تحقیق» هستند، مسلمن در مورد دود چراغ خوردن و لابلای کتابهای خاک خورده را جوریدن چیزی نمیدانند که اگر میدانستند که… 

و اما بلاگری که در حال تکمیل درجهء «دکتری» است، وروزی سیصد وشصت خط  برای بلاگش مینویسد، آنهم درباره مسائلی که باید با دقت در مورد آنها نوشت، جانوریست استثنائی که ممکن است از بدبختی من و شما «دکتر» هم بشود، اما هیچگاه «آدم» نخواهد شد. که بقول شاعر: «دکتر شدن چه آسان، آدم شدن چه دشوار». و امثال اینگونه جانواران همه فن حریف کم نیستند، که نظیر این نخاله های بی حیای به ظاهر ایرانی (تازیرانی) در همه جای دنیا پیدا میشوند.

 

ذره بین

این نوشته را برای دل خودم میگذارم. باران ریزی می آید، از آن بارانهائی که باید درکنار» دیگری» باشی تا زیبائی شاعرانه اش را حس کنی!

یاد شبهای بارانی تهرانِ زمان ما خوش! (البته آنموقع که تهران تهران بود، ما هنوز در قنداق بودیم و در انتظار بزرگ شدن)

 

ذره بین

نمیدانم چرا برخی از «ما» هر کاری را که میخواهیم انجام میدهیم، و سپس از دیگران طلبکار میشویم. بقول سعدی شیرازی:

 

«خرد نام آن کس به خاک افکند                    که خود را خود اندر هلاک افکند»

ذره بین

بر عجزِ دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.

 

دشمن چو بینی ناتوان، لاف از بروتِ خود مزن

مغزی است در هر استخوان، مردی است در هر پیرهن

(گلستان. باب هشتم: در آدابِ صحبت)

ذره بین

 این یادداشت را تقدیم میکنم به یک «ایرانی» موفقِ ساکن تورنتو: خدیجه بیگم مرجانه ابروانی، که هر شب جمعه  به پابوس پیشنماز مرکز «غیر وابسته» و اسلامی علی میرود که نفسی تازه کند و شیتیلی  حجت السلام و المسلمین دکتر مصباح را در پاکتی سفید گذاشته و در صندوق خیرات و مبرات بیندازد که بر تعداد مشتریانش افزوده شود و لطف جمهوری اسلامی از سرش کم نشود. شما که در تورنتو هستید حتمن آگهی های ایشان را دیده اید!
ذره بین

 

 

خدا را صد هزار مرتبه شکر که تنبان رئیس جمهور پاره نیست!

 

ذره بین

صفحهٔ بعد »