مه 2008


یادی از زنده یاد سعیدی سیرجانی می کنم، و گوشه ای از مقدمه «ضحاک مار دوش» را برایتان دستچین. باشد که مقبول افتد!

«این قانون جامعه است که بعد از هر موج سرکوبی و کشتاری، طبقه مظلومِ جان از حادثه بدر برده پس از مدتی بهت زدگی به تفکر می پردازد و بتدریج سر از نهانگاه بدر می کند و فعالیتهای علنی گذشته اش تبدیل به نهضتی زیرزمینی می شود. پیران به بجث و اندیشه می نشینند که چرا چنین شد، و جوانان چشم به دهان پیران می دوزند و با شنیدن روایتهای رعب انگیز خون در عروقشان جوشیدن می گیرد و به چاره جوئی بر می خیزند.» ( ضحاک ماردوش: ص. 35)

بارها نوشته ام و باز هم خواهم نوشت که از قدرتِِ پروپاگاندای رژیم شانتاژگرِ اسلامی نباید غافل ماند. دراین بیست و نه سالی که از «انقلابِ شکوهمند» میگذرد، جمهوری فاشیستی اسلامی با توجه به نیروی شانتاژ، گنده نمائی هائی سیاسی ، دخل و تصرف در کتب و نوشته های ارزشمند، کشتار میلیونی ایرانیان، و ترویج ارعاب و ارتشاء توسط عوامل مغز باخته ای که بسان بز اخوش از تپه و کتل های سیاسی بالامیروند، تنها در راه یک هدف گام برداشته : تبدیل کشور ایران به عجیب ترین شتر-گاو-پلنگِ  گرفتار درخاورمیانهء به آتش کشیده شده.

(بیشتر…)

هنگامیکه ولی وقیح در یک قدمی تخت جمشید باستانی، برای ملت ایران چُس ناله های «افتخارات ملی» و «مفاخر حقیقی تاریخ ملت ایران» سَر میدهد، لرزه ای بر اندام آدمی می افتد که مگو و مپرس. ولی وقیح رژیمی که از ابتدای پاگیری تا همین دَم (به یاری اسلام و اربابان وفراماسونرهای کهنه کار) همواره در جهت نابودی هویت ایرانی و تاریخ ملت ایران و آلوده کردن فرهنگ ایرانی گام برداشته، اکنون یک شبه خواب نما شده و نگران «تقویت اعتماد به نفس ایرانی«؟

(بیشتر…)

از شازده پرسیدم : » شما میدانید چرا گیوه پاره کردنهای ما ایرانیان، بویژه آنانیکه بدنبال دست یابی به آرزوهای طلائی خود هستند، بیهوده است؟»

شازده نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و پرسید: » شما میدانی چرا بسیاری از ما ایرانیان در جهنم اسلامیِ در حال سوختنیم؟»

 

ذره بین

 

بدبختی عجیبی گریبانگیرمان شده و «ما» هم دور از جان شما مانند آن خرِ بینوا مانده ایم در گِل، آنهم چه گِلی!

 

ذره بین

منتخبی ازحکایت شرق شناسان (Orientalists) و ارادت ایشان به «شیعیانِ» مظلوم، بقلم شادروان احمد کسروی :

«… سینه زدن، زنجیر بتن کوفتن، گل برو مالیدن، خاک به سر ریختن، سر خود شکافتن، جستن و افتادن، نعره ها کشیدن و اینگونه کارها جز نشان دژخویی و بیابانگری نیست. شیعیان اینها را هنری پنداشتند و اگر در میان تماشاچیان یک یا چند تن اروپایی بودی بنام خودنمایی بیشتر کوفتندی و زدندی و بلندتر نعره ها کشیدندی. ولی راستی آنست که همین نادانیها و مانند های آن دستاویز بدست اروپاییان داده که ایرانیان و دیگر شرقیان را << نیمه وحشی>> شمارند و بزندگانی آزاد شاینده ندانند.

اروپاییان از سالها کوشیده اند که شرقیانرا در نادانیها و دژخوییهایی که میداشته اند و میدارند پایدار گردانند و از این رفتار دو نتیجه خواسته اند. یکی آنکه شرقیان در سایه همین نادانیها ناتوان و درمانده باشند و به آسانی گردن به یوغ چیرگی آنان گزارند. دیگری اینکه بهانه در دست باشد و به << نیکخواهان جهان >> که در اروپا نیز فراوانند پاسخی توانند داد.

اینکه از صد سال باز اروپاییان که به ایران و هند آمده اند داستانها از این نمایشها و نادانیهای شیعیان در کتابهاشان نوشته اند و پیکره ها برداشته بچاپ رسانیده اند، اینکه برخی از شرقشناسان به ستایشهایی از شیعیگری و از این نمایشها پرداخته اند همه از اینراه بوده است.

دو تن از این شرقشناسان… در کتابهای خود از کیش شیعی و از این نمایشهای شیعیان ستایشها نوشته اند، و اینها عنوانی بدست ملایان داده که آن دو نوشته را که بفارسی ترجمه شده در دفتری بنام << سیاست الحسینیه>> بچاپ رسانیده اند ولی ما نیک میدانیم که این شرقشناسان از کارکنان سیاسی می باشند و نوشته هاشان جز از راه فریبکاری نیست…» (بهائیگری، شیعیگری، صوفیگری،170 )

این کتاب را بخوانید، و اگرچنانچه فکر میکنید که «همه چی دان» هستید و علامه دهر، آنرا دوباره و سه باره بخوانید. در میان خطها، اسرار اسارت ما نهفته است.

ذره بین