سپتامبر 2007


توجه توجه:

 

برادران و خواهران مقیم آمریکای شمالی برای ابتیاع مرغوبترین نوع سنگ پای قزوین بدفتر فرهنگی انجمن دوستداران رئیس جمهور و همکاران مراجعه فرموده و با ارائه کوپنهایتان به مومنین مسئول بدریافت اعلاءترین صادرات جمهوری اسلامی نائل گردید. تقبل الله.

 

ذره بین

Advertisements

حجت السلام و المسلمین رفسنجانی از میهمانان افتخاری جشن گلریزان دست به جیب برده و حاتم وار یک میلیون و نیم تومان از ارثیه پدریش را برای کمک به زندانیان نیازمند (زندانیان بی نیاز از این پول پشیزی هم دریافت نخواهند کرد!) به ستاد دیه بخشید!

ذره بین

دیکتاتوری چکمه پوشانِ زیردست، چندیست که عرصه را برهمه تنگ کرده. حتی والیان نعمات بسان خرانِ درگِل فرو مانده، به عرعرهای اسلامی افتاده اند، و عمله دربار ولی فقیه نیز انگشت بدهان حیرانند که این شبان-به-ریاست جمهوری رسیده را به چه طرفه ای از میدان بدر کنند.

 

ذره بین

«دکتر» عبدالکریم سروش را که میشناسید! ایشان از جمله نوابغ در علم مزخرف گوئی و درهم برهم گوئی است و ید طولائی در بافت لاطائلات دارد و از شما چه پنهان که سینه چاکان و مریدانی سرسخت هم دارد که حاضرند «جان ناچیز را برای دفاع از اندیشه های آزادمردانی چون سروش بدهند»، که البته ما هم امیدواریم که اینچنین باشد، چرا که معتقدیم خداوند آرزوی یکایک ما را بر آورده میکند!

الغرض، از خزعبلات سروش در مورد سکولاریزم برایتام می آورم تا …

«سکولاریزم قرار بود هاضمه ای برای هضم ادیان داشته باشد (ما نمیدانستیم که سکولاریزیم ترکیبی ازIndigestion مذهبی و Intellectualism وطنی است) نه اینکه خودش بدل به دینی شود که برخی دینهای دیگر را طرد کنند…»

 

ذره بین  

 

 

شازده میگفت : «شاید بزودی در مراسم افتتاحیه بزرگداشت احمق ترین سیاستمدار سال، برای پرزیدنت جمهوری اسلامی، یک فرش قرمز هم توسط نیویورکی های عزیز پهن شد.»

 از قدیم گفته اند: الله العلم!!!

 

ذره بین

خبر تازه ای نیست، جزبه ارتحال رفتن پسر آسد احمد مرتحل، آنهم در این ماه پر برکت رمضان، آنهم در راه رسیدن به بهشت مه رویانِ تایلندی و این حرفها! بقول شازده: «انگاری، عزرائیل بالای سرانقلابیون  در حال گشت زنی است «.

 

 

ذره بین

آسد هادی خامنه ای هم راهی بیمارستان شد. همین! این بزرگواران اسلام مثل برگ خزان و در عنفوان جوانی بر زمین می افتند و با حسرت شهادت از این دنیا میروند. همین آیت الله مشکینی تازه به جنت رفته، بیچاره حسرت بدل از این دنیا رفت، چرا؟ چون شهید نشد.

 دبیر کل مجمع نیروهای خط امام اینقدر حرص و جوش بقای برادران عمامه بسر را خورد که عاقبت سر از بیمارستان شهید چمران در آورد و اکنون نیز با طیب خاطر، بروی تختخوابی نه چندان راحت،  در بخش ICU در انتظار شفای مطلق دراز بدارز پهن شده اند.بله، همه ما از خدائیم و بسوی خدا میروم…و انا الیه راجعون.

شازده میگفت: «طفلک ولی فقیه  که یک پاش تو بیمارستانه و یک پاش توی مخفی گاهش. نه غذای راحت از گلوش پائین میره و نه اون وایاگرای کوفتی میتونه ترتیب اثر بده. بالاخره هادی خان کم اظهار   لطف و بندگی نکرده که بهمین سادگی میخواد ولی فقیه را تنها بگذاره و بره. بگذریم، حیف است که  این بزرگواران اسلام با حسرت شهادت از این دنیای واقعن فانی(!) رخت بربندند و به آغوش الله پناه ببرند. جائی که آسد هادی خان میتوانست شهید بشود و به بهشت برود و از آن حوریهای هشتاد متری و غلمانهای سفید و تپلی بهره مند شود، حالا ایشان بروی تختواب بیمارستان شهید چمران خوابیده و با اجازه از حوری موری هم خبری نیست، تا اطلاع ثانوی»

  

ذره بین

صفحهٔ بعد »