ژوئن 2009


در این سه هفته ای که گذشت، شازده بعلت میخکوب شدن پای برنامه های تلویزیونی و دنبال کردن «اخبار ایران» بشدت تندخو و بد قلق شده، که حتی صبرالدوله نیزاز دستش به تنگ آمده، اما بدلیل آنکه از اصل ماجرا باخبر است تلاش میکند تا روی نقاط حساس شازده  پا نفشارد. بقول ماه بانو» آتشیست که درست شده، چرا بیخودی هیزم تر بخورد هیمه اش داد؟» ما هم میگوییم بروی چشم. از دار دنیا، در این ینگه دنیا همین یک قوم و خویش را داریم که باید روی سرمان بگذاریمش و هزار بار منتش را بکشیم و طاقت تندیهایش را بیاوریم!

باری، بامداد امروز، بیست و پنج دقیقه مانده به چهار، شازده با پرسشی بسیار غامض ، آنهم از طریق مخابرات، من را غافلگیر کرد : » وقتیکه مردم در خیابانها فریاد میزنند «مرگ بر دیکتاتور» روی سخنشان با شخص بخصوصیست و یا منطورشان دقیقن خود دستگاه دیکتاتور پروریست؟» تا آمدم افکارم را جمع و جور کنم تا پاسخی ساده برای پرسشی بحث برانگیز و تامل آور آماده کنم، شازده فریاد برآورد:» همینه دیگه. تا شما ها از خواب بپرید، دنیا را آب میبرد، و موقعیت را شیطان در دست میگیرد». آمدم اوضاع را آرام کنم، گفتم: «شازده جون، قربونت برم، صبح به این زودی از من میپرسید شغال به این مرغدانی زده یا روباه؟»  که ای کاش زبانم لال شده بود و بجای شغال و روباه ، اسامی روباه صفتان را ردیف میکردم که خودم را از خشم شازده مصون  بدارم.

بگذریم،  از بامداد تا همین لحظه که در حال نگارش این چند سطرم، بر پدر و مادر آشوب گران انقلابی لعنت فرستاده ام، اما نمیدانم چرا دلم خنک نمیشود!

 

ذره بین

 

 

 

دو حکایت، در هر یک پند و اندرزی نهان، از زبان ادیبی (مقارن با قرن سیزدهم میلادی، همزمان با چاسر) که به شاهنامه ارادت داشت ، و تازی نامه (قران) را از «بَر» میدانست،  وبا شوخ طبعی و گزیدگی کلام ( و در برخی موارد نیز گزنده زبان) از گنجینه ی ادبی اش و تجربیات شخصی اش بهره جست  تا نقشی در با ادب کردن ایرانی داشته باشد!

 

حکایت اول:

 «اول کسی که عَلَم بر جامه کرد و انگشتری در ست، جمشید بود. گفتندش: چرا همه زینت بر چپ داری و فضیلت راست راست؟ گفت: راست را زینتِ راستی تمام است.

 

فریدون گفت نقاشانِ چین را

که پیرامونِ خرگاهش بدوزند

بدان را نیک داری، ای مرد هوشیار

که نیکان خود بزرگ و نیک روزند».

  حکایت دوم:

«دانی که چه گفت زال با رستم گُرد

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

دیدم بسی، که آب سرچشمهِ خُرد

چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد»

 

 قضاوت در باره  این حکایات و بگوش کردن اندرزها با شما

ذره بین

هنگامیکه محسن رضائی، فرمانده چاقوکشانِ انقلاب اسلامی از شکایت خودش صرف نظر میکند، و مهدی کروبی، آن دزد سرِ گردنه هوای افشا گری برش میدارد، وقتیکه 70 استاد دانشگاه بی دلیل و یا با دلیل بازداشت و آزاد می شوند، هنگامیکه گربه نره به میو میو می افتد، و فائزه خانم را به بازداشت موقت میبرند و رفسنجانی لب از لب نمی گشاید، و سرانجام هنگامیکه شاهزاده (همشهری) رضا پهلوی با میکروفن سبزی فروشی های دوره گرد در جمع تظاهر کنندگان واشنگتنی اظهار همدردی میکند، در چنین هنگامیست که حس دهم ما به ما هشدار میدهد که  اوضاع قاراشمیش تر از آنیست که ما دوست داریم بدان اعتراف کنیم. سی سال است که ایرانی را هزار هزار جلوی هیولای انقلاب اسلامی انداخته اند، و ما هنوز شاهدیم، چند پرزیدنت در آمریکا عوض بشوند تا ما بفهمیم که چه بر ما آمده؟  

 

ذره بین

چند سطری را که در زیر ملاحظه میکنید بر گرفته از گزارشی است با نام «تظاهرات دیروز از چشم تظاهرات کنندگان» که در «روزنامه خیابان» به چاپ رسیده است. اگر چنانچه تمایل داشتید این روزنامه را کمی زیر و رو کنید، با اینکه سایه «چپی» های «ایرانی»  بروی «روزنامه» بخوبی پیداست، اما خواندن محتویاتش بی هوده نیست!

«1- تا خودم را از 10 کیلومتری غرب تهران به نزدیکی میدان انقلاب برسونم سه ساعت تو راه بودم مسیری که همیشه نمی ساعته میرسیدم. همه ورودی به شهرو اتوبانها را بستن بخصوص ورودی غرب تهران. قرار بود امروز به دعوت موسوی و کروبی تجمعی در میدان انقلاب صورت بگیرد. تبلیغات متناقضی به گوش می رسید. صحبت از این بود که تجمع لغو شده عده ای می گفتند نه میاد. به هر حال ما که برای دیدن موسوی نرفته بودیم. ما رفته بودیم راه دیگه ای را باز کنیم. خلاصه ما در غیاب آنها تکلیف خودمونو می دونستیم…»

 

آیا لاشه نیمه جان و عفونت بار جمهوری اسلامی بر دوش میر حسین موسوی است؟ و اگر چنین است، آیا:

1) شهادت میر حسین موسوی کاریست شدنی؟ و اگر شدنیست ، آیا عملیست عقلانی؟ و اگر عقلانیست، منفعتش در جیب که میرود؟

2) زندانی شدن میرحسین موسوی احتمالیست قریب به یقین و شدنی؟ و اگر شدنیست، آیا راهیست برای فرستادن موسوی به کاخ سفید و ملاقات با اوباما؟

ذره بین

پ.ن: هزینه بازسازی و مرمت قبر آن گجستک خمینی را ملت ایران تقبل نخواهد کرد؛ اینبار از حقوق فلسطینیها کم میگذارند!

 

Internet_War

نقش اینترنت در انقلاب سبز*

فرامرز دادرس

دربرابر فشار های روز افزون حکومت اسلامی برمردم، گستره اینترنتی به یک میدان جنگ همه جانبه روانی، اطلاعاتی وخبری، میان آزادیخواهان، وحکومت اسلامی تبدیل شده است. جنگی که روزبروز جبهه های تازه ای در آن گشوده می شود. در یک سوی این میدان دانشجویان، روشنفکران واصلاح طلبان ایرانی، ودر سوی دیگر، ولایت فقیه، و ابزار سرکوبگر آن، و توده عوام مردم، طرفدار محمود احمدی نژاد، صف آرایی کرده اند. پس از برگزاری انتخابات فرمایشی در ایران، بیدرنگ ، سیل میلیونی مردم به خیابانها سرازیر گردید، و جوانان و دانشجویان خشمگین، جبهه تازه ای را گشودند، و جنگ اینتر نتی خودرا با رژیم آغاز کردند. اخباررویداد های لحظه به لحظه،عکس، فیلم، ولینک ها (پیوند ها)، از راه اینترنت، ایمیل و شبکه های اجتماعی مانند، فیس بوک ( Facebook)، و تویتر(Twitter)، و یوتیوب(Youtube)، سرازیر شد.   (بیشتر…)

 

n00068059-r-b-013

در رژیم اسلامی، اسامی تغییر میکنند ولی حجت همانیست که زیر عمامه ی آقا سید اولاد پیغمبر اسلام است. این را داشته باشید تا بعد!

با سپاس از  سربازکوچک  توجه شما را به سخنش جلب میکنم.

«گله‌های هوادار موسوی دجال و سبز پوشان را از صفوف خود بزدائيد و پرچمهای عنكبوتی و عكسهای «برندهء انتخابات»شان را در برابر دوربينهای اربابان به آتش بكشيد. از سی ان ان منفورش تا بی بی سی جنايتكارش، همه و همهء رسانه های اربابان دارند شما را هم «هواداران موسوی»، يعنی هوادار جمهوری دست نشاندهء اشغالی معرفی ميكنند

 

 

 

صفحهٔ بعد »