اکتبر 2007


شاید یک امضاء برای رهائی کافی نباشد، اما تمرینی خواهد بود برای پیوستن به یکدیگر، برای خروشی تاریخی بر علیه اشغالگران تازیرانی. همبستگی ما برای آزادی میهن دربندمان امریست ضروری. بدون در نظر گرفتن تفکرات و گرایشات سیاسی مان، برای رهائی میهن دوشادوش یکدیگر به صف آرائی بر علیه نظام اشغالگر بایستیم. و اگر صلاح دانستید، امضایتان را پای این Petition بگذارید.

 

ذره بین

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که در ضمن رئیس مجلس خبرگان نیز میباشد در مصاحبه ای با خبرنگاران متعهد اظهار داشته که بعلت عدم شناخت مردم از خبرگانِ محترمِ نظام اسلامی  برادر رفسنجانی بر خود میداند که شخصن مسئولیت معرفی این نهاد انقلابی-امامی را بر عهده گیرد. مجمع تشخیص مصلحت نظام، بنا بگفته رئیس آن مجمعه(!)، شامل تمامی کسانی است که جزء خبرگان هستند که بقدری در امر چاپیدن ایرانِ بزور اسلامی شده متبحرند که با فعالیت بیشترشان میتوانند با توجه به اصول اجتهادی-اعتقادی باعث «تقویت اصول قانون اساسی مربوط به ولایت فقیه (وقیح) و جلب اعتماد بیشتر مردم نسبت به نظام شوند» (بویژه اینکه «رفتن لاریجانی هم نشانه از تنگ تر شدن حلقه مدیران نظام دارد«!) در یک جمله : تا محو ایران از روی نقشه جغرافیائی، حکومت الله بروی زمین همچنان پابرجا خواهد ماند.

رئیس مجلس خبرگان که به سواحل دریای مازندران سفر فرموده اند(از قرار قیمت املاک در این خطه رو به افزایش اسلامی است)، ضمن اعلام نارضایتی خویش از وضعیت سانسور در رژیم اسلامی، به این نکته اشاره میکند که حالا که بشریت رو بسوی دموکراسی و آزادی نهاده، «افکار مردم نمیتواند تحت حکومت های دیکتاتوری حبس شود». حکومت اسلامی و دیکتاتوری؟ یا للعجایب!بنا بر اظهارات رفسنجوووونی، حالا که اینترنت و اس.ام.اس. در دسترس مردم است، سانسور، آنهم بطریق اسلامی-انقلابی کاریست ابلهانه، خصوصن اینکه دانشجویان از این وضعیت بسیار ناخرسندند. بقول رئیس خبرگان، «کسی از اظهار نظر ضرر نمیکند، زیرا کسی قصد تخریب ندارد»!

مرحمت زیاد

ذره بین

 

برو ای زاهد و دعوت مکنم سویِ بهشت                           که خدا در ازل از بهر بهشتم بسرشت

یک جو از خرمن هستی نتواند برداشت                            هر که در ملک فنا و ره حق دانه نکشت

تو و تسبیح و مصلی و ره زهد و ورع                            من و میخانه و ناقوس و ره دیر و کنشت

منعم از می مکن ای صوفی صافی که حکیم                      در ازل طینت ما را بمی صافی سرشت

صوفی صاف بهشتی نبود زآنکه چو من                          خرقه در میکده ها رهن می ناب نهشت

لذت از حور بهشت و لب حوضش نبود                           هر که او دامن دلدار خود از دست بهشت

                                                حافظا لطف حق ار با تو عنایت دارد

                                               باش فارغ ز غم دوزخ و شادی بهشت

 

 

مرحمت شما فزون باد.

 

ذره بین

«خب بسلامتی داماد شهید مطهری، علی اردشیر خانِ لاریجانی هم رفت به آنجائی که باید خیلی پیشتر از اینها میرفت. باید دید کی نوبت رهبر میشه؟!»

شازده هم در جواب گفت: «سی سال صبر کردیم تا اینها بجان هم بیفتند و مثل سگهای هار همدیگر را لت و پار کنند، اما نتیجه اینکار چی شد. این گرسنه رفت یک نوقبای دیگر به میدان آمد. حتی اگررهبر را هم نفله کنند، حتی اگر رفسنجانی را هم اعدام کنند کاری از پیش نمیرود مگر آنکه همه این اراذل و دار و دسته شیطان صفتان از ایران بیرون روند.  این کار نه از پس موشکهای دوربرد اسرائیل ساخته است، نه آمریکا میتونه تحمل یک جنگ دیگر را داشته باشد و نه روسیه اجازه چنین کاری را میدهد. مگر اینکه همه این دیوانگان رودروی هم بایستند که آنوقت است که وا مصیبتا! اما الان نوبت ماست. تا تنور داغه باید نان را چسباند. این مائیم که باید بجنبیم».

 ذره بین

جمله «ما ملتِ صبوری هستیم» را از  خیلی ها شنیده ایم، و عواقب «صابر بودن» خویش را نیز دیده ایم. آیا باید قرادادی دیگر امضاء شود و لکه ننگین دیگری برصفحات تاریخ ایران بنشیند، تا ما «فرزندان ایران» به خود آئیم وبه مویه بیفتیم که «ای وا مصیبتا! روسیه از تکه تکه کردن ایران دست بر نمیدارد». مگر روسیه خر است که دست از چاپیدن ایران («بدونِ  صف آرائی نظامی»!) بردارد؟ مگر دولتمردان روسیه خرند که نصایح «کاترین بزرگ» را درباره تصاحب دریای خزر و خلیج فارس پشت گوش بیندازند؟ تا وقتی چپ گرایان انیرانی و آخوندان تازی صفت دست در دست یکدیگر در حیاط سفارت خانه های مطبوعه به انداختن شلنگ تخته مشغولند مگر این روسها خرند که اشتباهی را که در مصر ناصری و افغانستان ببرک کاملی مرتکب شدند دوباره مرتکب شوند؟ نخیر، روسیه که خودش ابزار جنگی و توپ و تانک و موشکهای قراضه و زنگ زده اش را با قیمتهائی بسیار «نازل» در اختیار تازی زادگانِ سپاه پاسدارانِ میگذارد، روسیه ای که براحتی خفت آخوندان را در چنگ میفشارد، بلد است که چگونه و تا دسته به ماتحت «ما» فرو کند و «ما» هم اینقدر «گرفتاریم» که نه حالش را داریم تا برخیزیم، و نه راه و رسم خیزش ملی را میدانیم. «ما» تصمیم گرفته ایم تا با «صبوری» مملکت را تکه تکه کنیم، چرا که بلد نیستیم از آنچه که داریم حمایت و پاسداری کنیم.

 

ذره بین

حافظِ شیرین کلام میگوید:

 

«زنند این قوم پر از حق پرستی لاف و میترسم                         اگر کاوند، بت از جیب دینداران شود پیدا»

نظر شما چیست؟

 

ذره بین

قطعه ذیل، دست چین شده از «دیوان ایرج میرزا» است که در باب «جهاد اکبر» سروده شده. فقط نمیدانم چرا قطعه انتخابی مرا بیاد مکالمات محرمانه بین ولی وقیح و حداد عادل انداخت!
 

 جهاد اکبر 

  شب در بساط احرار از التفات سردار 

 کنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر

هر کس به نشوه یی تاخت با نشوه کار خود ساخت    

من هم زدم به وافوراز حّدِ خود فزون تر

تریاکِ مفت دیدم، هی بستم و کشیدم                     

غافل که صبحِ آن شب آید مرا چه بر سر

گشت از وفورِ وافور یُبسِ مزاج موفور                 

چونان که صبح ماندم در مستراح مضطّر

تریاکیان الدنگ سازند سنده را سنگ                   

چون قافیه شود تنگ وسعت فتد به مَدبَر

یک ربع مات بودم زان پس به جّد فزودم               

تا جای تو نمودم خالی منِ ای برادر

تا سیل خون نیامد سنده برون نیامد                      

 چیزی ز کون نیامد جز پشگلِ محجر

الحق که ریدن ما تریاکیان بدبخت                      

باشد جهاد با نفس یعنی جهاد اکبر

 آمین با رب العالمین

 

صفحهٔ بعد »