مارس 2008


و از جمله آنها میتوان به واقعه ظهور ابراهیم آمریکائی-یزدی در دانشگاه کلمبیا اشاره کرد، که بدلایلی بسیار روشن به تیتر اخبار اضافه نخواهد شد، چون نانی درش نیست!

«پیرمردیست زهوار در رفته که خیلی مردی کند بتواند تنبانش را بالا بکشد. حالا در کره ماه هم که برود هیچکاری از دستش بر نمی آید»، اظهارات یکی از سیاسیونِ دو آتشه ای که مدیر دستک و تنبکی در این ینگه دنیاست!

شازده به پاسخگوئی اش در آمد که، «به کسانی مانند تو میگویند پُلی تیکال اکتیویست! این پیرمردی که مبارزات تنبانی اش تو را به وجد آورده است، جلادیست که دستش به خون ایرانیان آلوده است. اکنون با آسایش تمام برای زیارت مدینه فاضله اش آمده به ینگه دنیا و دعوت شده به دانشگاه تا برای از ما بهتران سخنرانی کند. و تو میگوئی که فرقی نمیکند که این مردک در حسینیه ارشاد حرف بزند و یا در کلمبیا، برای اینکه او هیچکاره است؟!»

 مشاجره ای که سرانجامی نداشت جزء اینکه این شب سال نوئی یک من برویم و یک خروار برگردیم به خانه!

 

ذره بین

 

پ.ن: در ضمن اگر از سخنرانی این «پیرمرد» فکسنی چیزی بدست آوردید، ما را هم با «خبر» سازید.

Advertisements

از قرار هوشی با «مقامات بسیار بالا و سطح عالی» دیدار داشته؛ ولی نه بعنوان «دلال» آمریکا؛ بلکه بعنوان دلالِ شیطانِ بزرگ که برادر همان شیطانِ رجیم است! در اخبار است که حسن شریعتمداری در حال حاضر سرپا ایستاده است تا خبری از یزدی جان برسد و…

 

ذره بین

در یادداشت پیشین اشاره ای بسیار کوتاه داشتم به سفرهایِ ماجراجویانه و همزمانِ اِبی امریکائی و هوشی احمدی.  در مورد سفر ابی امریکائی حرفی ندارم جزء اینکه بیست و هشتم مارچ، اگر چنانچه وقت داشتید و در حوالی دانشگاه کلمبیا بودید، و اگر چنانچه توانستید از صف مامورین حفاظت و امنیت دانشگاه بگذرید و قدم به سالن نمایش بگذارید، بدیدن تیاتر ابی امریکائی بروید که فال است و هم تماشا.

(بیشتر…)

1.     ابراهیم یزدی با پاسپورت آمریکائی در جیب، از ایران به دبی، و سپس به آمریکا سفر میکند تا …

2.     هوشنگ امیر احمدی، با پاسپورت ایرانی در جیب، از آمریکا به دبی، و سپس به ایران سفر میکند تا…

انشاء الله که گربه است!

ذره بین

گوبین، 

فرا رسیدن نوروز جمشیدی را، به ایرانیان درون و برون مرزی، شاد باش میگوید و برای یکایک هم میهنان—چه آنهائی که در ایران، به سختی  در حال گذرانیدن روزگارند، و چه آنهائی که در ینگه دنیا بدنبال یک لقمه نان روزی هزار و هشتاد و هفت بار سگ دو می زنند، آرزوی بهترینها و نیک ترینها را دارد.  

 نوروزتان خجسته باد

بیست و چهارم اسفند ماه، زاد روزِ رضا شاه بزرگ، روز پدر بر تمامی ایرانیان خجسته باد.

 

ذره بین

 

«بر ما چه رفته است که خموده ایم و خموش، سرگردانیم و گمراه، دل نگرانیم و بی تحرک…»، شازده با آهی جانگداز جمله اش را نا تمام گذاشت. و من انگشت بدهن حیران که با اینهمه ملانکولی چه میتوان کرد؟!

شازده است دیگر، بعضن ویرش که میگیرد، حس شاعریش غنچه میکند و در لحظه ای به گُل می نشیند که دلمشغولیهای کهنه یقه آدم را سفت و سخت گرفته است. و معمولن، و در اینگونه مواقع است که بجای شعر، پرسش های آنچنانی به سوی مخاطب نشانه میرود و با بی صبری، منتظر پاسخی، تکانی، اشاره ای می ماند!

ذره بین  

صفحهٔ بعد »