نوامبر 2007


خدایا تا به کی ساکت نشینم                    من این ها جمله از چشم تو بینم

همه ذرّات عالم منترِ توست                    تمامِ حقّه ها زیرِ سرِ توست

چرا پا توی کفش ما گذاری؟                  چرا دست از سرِ ما بر نداری؟

به دستِ توست وُسع و تنگ دستی          تو عزّت بخشی و ذلّت فرستی

تو این آخوند و ملاّ آفریدی                    تو تویِ چرت ما مردم دویدی

خداوندا مگر بی کار بودی                     که خلق ِ مارِ در بستان نمودی؟

چرا هر جا که دَأبی زشت دیدی               برای ما مسلمانان گزیدی

میان مسیو و آقا چه فرقست                   که او در ساحل این در دجله غرقست

به شرعِ احمدی پیرایه بس نیست؟           زمانِ رفتن این خار و خس نیست؟!

بیا از گردنِ ما زنگ وا کن                      ز زیرِ بارِ خر ملّا رها کن

 

روانش شاد

 

ذره بین

 

Advertisements

بهر روی، از قدیم گفته اند که امام شدن با جلای وطن کردن ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ بخصوص آنکه امامان شیعیان همه در کشوری بنام ایران به امامت رسیده باشند. الغرض، موسی خان صدر قم را به مقصد لبنان ترک میکند تا اهدافی را دنبال کند. و این بسیار طبیعی است که مردی با سوابق ایشان در اشاعه شیعیگری و انقلابی گری به استادی برسد، که همه میدانیم از کوزه همان تراود که در اوست.

باری در فاصله سالهای 1340 تا 1348 مردم شیعیه لبنان با بودجه تازیرانیانِ بازاری نژادِ ساکن نجف،  کویت، قم،و تهران و با کمکهای موسی خان صدربه این نتیجه میرسند که شیعه گری کاریست بسیار خوب و مفید و پردرآمد، بخصوص آنکه هزینه این امر از جیب ملتی دیگر تامین گردد! و اما موسی خان به نیت «اصلاح امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی جامعه شیعیان لبنان» وارد صحنه میشود، و چه کسی بهتر از او برای لبنان؟! برای  رسیدن به اهدافی اسلامی و انسانی، و برای «ریشه یابی عوامل عقب ماندگی (!) اجتماعی و اقصادی شیعیان لبنان» چه کسی شایسته تز از یک ملای لیسانسیه دانشکده حقوق و اقتصادِ دانشگاه تهران، که با آگاهی کامل به رمز و رموزِ مدیریت و اقتصاد اسلامی وعلم کافی به حقوق شیعی، امت جنوب لبنان را به سوی رستگاری و پیشرفت و تمدن و این حرفها رهنمود باشد؟

به گمان راقم محتملن موسی خانِ صدر به یقین میدانسته که چه ظلمی  در حق شیعیان مظلوم روا میرفته و لذا بمنظور «استفاده از ظرفیتهای منحصر بفرد لبنان» و جهت نمایاندن چهره ای عاقل، عادل، انسانی و مطابق زمان از اهل بیت به جهانیان کافر، جلای وطن کرده و برای رسیدن به آرمانی انقلابی-اسلامی به لبنان میرود. باری،  حوزه فعالیت های ایشان در لبنان، بقدری وسیع بود که شامل «بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی شیعیان لبنان» میشد، که از جمله مهمترین اهداف موسی خان و اساتید نجف و قم نشین را شامل بود.  و البته هزینه تمام این شیعه گریها هم که از جیب گشاد ملت ایران در می آمد (و هنوز هم از جیب ما در می آید) که البته بنوعی غرامتی است که ملت ایران برای خرافه گرائی و شیعه گری میپردازد. (چقدر بهمین سوریه ایها نفت مجانی دادیم تا هوای فلسطینیان و جنوب لبنان را داشته باشیم که ارکان سلطنت آخوندهای فیضیه ای را محکم تر کنیم؟) که اگر بقول شازده «ذره ای از تاریخ شیعیان بدانیم، بوضوح در می یابیم که چرا انقلاب اسلامی ایران با پیدا شدن موسی خان صدر در لبنان و درست شدن حزب الله ، و حماس در ارتباط هستند. و مهم تر از همه اینکه چرا همه اینها زیر دماغ ما انجام شد و ما نتوانستیم وقوع زلزله اسلامی را در منطقه پیش بینی کنیم؟!»

باقیش در راه است…

ذره بین       

بله عرضم به خدمت شریفتون که، موسی خانِ صدر دهسال تمام با تلاشهای شبانه روزی، عمامه ای از میان عمامه های معروف بیرون می آورد و آوازه شهرتش به همه جا، منجمله لبنان هم میرسد. حوالی سال 1338 بدنبال به ارتحال رفتن وقیح عالیقدر سید عبدالحسین شرف الدین،رهبر شیعیان لبنان در آنزمان، به توصیه آیات عظام آنزمان، حضرات قدیس بروجردی، حکیم (پدر همان حکیمی که در نجف ترور شد) و شیخ مرتضی آل یاسین، موسی خان صدر محصولِ پرورشیِ حوزه علمیه قم و بریتانیای کبیر، بعنوان جانشین رهبرشیعیان لبنان، قم را به مقصد جنوب لبنان ترک میکند. در پرانتز خدمتتان عرض کنم، این ماجراها بنده را به یاد پاپ های واتیکان و وظایفشان برای نگهداری امپراتوری کاتولیک های  پیش از رنسانس می اندازد؛ انتخاب کاردینالهای قدرتمند برای حفظ دربار جانشین مسیح در روی زمین!

باری، برگردیم به موسی خان قمی که با ترک سرزمین مادری، به نیت رهبری شیعیان لبنان وارد آن منطقه میگردد. اما دلش آرام است که خمینی در سرزمین مادری اش به خدمت شیعیان و غیر شیعیان خواهد رسید، منتها بموقعش! فیضیه قم شاگردانی تربیت کرد که هر کدام بنوبه خود در برپائی خلیفه گری شیعیان در قرن نوزدهم و بیستم نقشی فراموش ناشدنی بازی  کرده اند.  بقول شازده «میبایست آنموقع که وقتش بود و هنوز اوباشانی مثل نواب صفوی و بقیه نوچه های فیضیه ای سر از تخم در نیاورده بودند، از رفت و آمد اوباشان عمامه بسر به سفارتخانه های دول قدرتمند ، مناسبات ایشان با پیک های مخصوصی دول خارجی  و غیره و غیره ، گزارشات موثری تهیه میشد و با خلوص نیت در دسترس روزنامه های آن دوران گذارده  تا مردم ساده کوچه و بازار بفهمند پای منبر چه کسانی می نشینند و برای چه بر سر خود بامبی میکوبند…اما نخیر، ما اهل این کارها نبودیم. و لذا هی گفتیم انشاءالله که گربه است.  باری، مردم  هم همچنان با شور و شوقی وصف ناپذیرسالی یکبار در عزای حسین بر سر کوبیدند و آش ابو دردار پختند و هنگام ریختن آب جوش در چاهک مطبخ های تنگ و تاریکشان با ذکر الله به جنگ اجنه ملعون رفتند. و دست آخر هنگامیکه دیدند این چیزها کار میکند، و بدجوری هم کار میکند، تصمیم گرفتند که به ندای حق لبیک گویند و سرنوشت خویش را بنا به صلاحدید روشنفکران مسلمان، بدست خمینی روان سوخته  بسپارند؛ امامش کنند، همانطوریکه شیعیان لبنان موسی خان صدررا امام کردند!»  

این قصه سر دراز دارد…

ذره بین  

 

goobeen2.jpg

بنده بعنوان یک ذره بین خون به جگر شده هنگامیکه به خاورمیانه و جریاناتی که توسط «ما» و «آنها»  هدایت میشوند نگاه میکنم، به دل آشوبه ای مبتلا میشوم که مگو و مپرس. از اوضاع ایران گرفته تا قائله «پاکستان» و رشد قارچ گونه طالبان در «افغانستانِ»ِ حفاظت-شده-توسط-نیروهای-ناتو بگیرید، تا لبنان و عراق ،و فلسطینِ از وسط شقه شده، همه اینها آدم را دچار سرگیجه و تهوعی غیر قابل وصف میکند.      

این را تا اینجا داشته باشید تا پست بعدی

(بیشتر…)

«

«شیعیان مردگانی را گرداننده جهان میپندارند و پیشرفت کارها را از آنان چشم میدارند، و بجای آنکه هر کاریرا از راهش پی کنند و به نتیجه رسانند انجامش را از آن مردگان میخواهند…»

(بهائیگری، شیعیگری، صوفیگری)

 

ذره بین  

پ.ن.: برف زیادی آمده است.

یادمان باشد برای نیروهای ناتو اسفند بریزیم تو آب که خدای ناکرده و هفت کتاب در میون یکوقت اون نصف دیگر افغانستان را دو دستی به طالبان پس ندهند!

 بقول شازده » این انگلیسها هِی زور میزنند تا اوضاع را در پاکستان، عربستان، و اردن  آرام نگهدارند،  اما  فشار به دار و دسته طالبان در افغانستان می آید، و یا احمدی نژاد و خاتمی هر دو در یک زمان خواب نما میشوند.  ابر قدرتهائی که فکرمی کنند میتوانند با چهار تا تنبان پاره مسلمان کنار بیاید تا رو در روی چین و روسیه بایستد، باید بروند و بهمراه گردانهای توپ و نفنگ و دانگ و دینگشان، کشکشان را در جای دیگر بسایند، چرا که هم روسیه تا خرخره در چاه جمکران به جمع آوری نذورات مشغول است و هم طالبانِ نماهای خشتک گشاد در راهند تا آزادی اسلامی را بار دیگربرای افغانها به ارمغان بیاورند. در پاکستان هم که  اسلام به تمیزکاری مشغول است . میماند لبنان که آنهم اینجور که از اوضاع پیداست، بزودی و برای چندمین بار طی چهار دهه گذشته، به جمع کشوران جنگ زدهِ فلک زده خواهد پیوست و ایران هم که …»

بقیه سخنان شازده بعلت مسائل امنیتی به نظرتان نخواهد رسید! شب خوش،

ذره بین

بنده نه صوفی ام و نه صافی، اما از شعر و ریتم و وزن و قافیه و مفهوم و تعبیر تا دلتان بخواهد خوشم می آید. داشتم بقول بزرگانِ اهل ادب «یک تورقی» میزدم در باب هژدهم مختارنامه که به دو بیت زیر برخوردم و…

«از دورِ فلک زیر و زبر خواهی شد                رسوای جهانِ پرده در خواهی شد

از خواب در آی ای دلِ سرگشته که زود            تا چشم زنی به خواب در خواهی شد«

 

ذره بین  

صفحهٔ بعد »