گنده گوهای اینترنتی


غوغای رسانه های درونی و بیرونی پیرامون سفر رئیسِِِ جمهوری غاصبِ اسلامی به نیویورک تقریبن در حال فروکش کردن است و بد نیست تا فرصتی هست نگاهی، هر چند گذرا، داشته باشم به آنچه در مجمع عمومی گذشت؛ البته بهتراست  بگویم، آنچه در این مجمع شنیده شد. بهتر است این کوتاه-نوشت را با پرسشی بسیار حساس آغاز کنم—البته این پرسش توسط «پایگاه خبری تحلیلی فردای ایران» مطرح شده و نگارنده تنها به تکرار آن بسنده میکند و از پاسخ دادن بدان معذور است، که فهم و شعور سیاسی من به این پرسشهای «غامض» قد نمیدهد.  اما تا آنجائیکه وقت من و حوصله شما اجازه میدهد به شکافتن موضوع مورد «پرسش» میپردازم شاید چیزی دستگیرمان بشود. (بیشتر…)

Advertisements

گوبین، 

فرا رسیدن نوروز جمشیدی را، به ایرانیان درون و برون مرزی، شاد باش میگوید و برای یکایک هم میهنان—چه آنهائی که در ایران، به سختی  در حال گذرانیدن روزگارند، و چه آنهائی که در ینگه دنیا بدنبال یک لقمه نان روزی هزار و هشتاد و هفت بار سگ دو می زنند، آرزوی بهترینها و نیک ترینها را دارد.  

 نوروزتان خجسته باد

هر از گاهی اگر حوصله و وقت اجازه بدهد، بجای سرکشی به وب لاگ «دوستان و همپالکی ها» به بازدید سایت های تازیرانیان میروم و اگر خیلی سر دماغ باشم، نام یک و یا دو سایت تازی پرست را به لیست «سایتهای ویژه بازبینی به شیوه ذره بینی» می افزایم، تا هر وقت حوصله و گاه آن را داشتم، به بازبینی مطالب درج شده دراین دخمه های دهشتناک  بپردازم، شاید ایشان را بهتر بفهمم.  

ایدئولوژی اسلامی،مانند هر «ایدئولوژی» دیگری، آمیزه ای از باورها و اعتقادات «دست ساز و آدم ستیز» است که چالشهای فردی و خلاقیتهای ذهنی و پرورش یافته را بر نمی تابد، و به آسانی نیز از اذهان شسته نمیشود. وقتی باوریک تازیرانی اینست که پیامبر اسلام «آفتاب بشریت» بوده و داماد و ابن عم او نیز»ماه بشریت،» آنوقت است که دنیا را متعلق به «اهل بیت» میداند و خود را در شکل و شمایل مسیونرهای مذهبی در می آورد و به سیر و سیاحت در درشهرهای فقرزده آفریقای شمالی میرود، و یا در قم خودمان مینشیند و پا روی پا انداخته و دستک چادر بدهان از مظلومیت حسین و آمدن امام چاه نشین مینوسد.  اما با تمام این تفاسیر باید ایشان را «شنید» و به افکارشان آگاهی داشت، که تنها از راه شناخت افکار یک مرتجع و واپس گراست که میتوان به ژرفنای کژاندیشی ایشان نظری افکند و خود را آماده نبردی جان فرسا ساخت. نبردی که در آن «دانائی» و «توانائی» دو شا دوش یکدیگر به ستیز با کوردلی و ناتوانی برمیخیزند.   

یک طلبه مونث ساکن شهر مقدس قم، که دانشجوی دانشگاه پیام نور نیز—بنا به اعتراف خودش—میباشد، گرداننده وبلاگی است حاوی بیاناتی سخیف که نمایانگر تراوشات مغزی انسانی درمانده است؛ و آدمی اینجنین کامنت گذارانی دارد که از جمله فدائیان امام زمان و» تشنه گان شهادت در راه شهدای» کربلایند. خزعبلات درج شده در این بلاگ اسلامی خبر از تلاش مذبوحانه مشتی «آدم ستیز» دارد برای پاسداری از اسلام و فراهم آوردن زمینه برای ظهور حضرتش، و شاید نیز بهمین سبب است که بنده معتقدم باید به ایشان پرداخت.   لازم به ذکر نیست، که خود شما خواننده گرامی که زیستن در میهن اسلامی شده را به نحوی تجربه کرده اید، میدانید که اسلام چیست و اسلامیون که هستند و نیات ایشان چیست! فقط میپردازم به بازگوئی چندین کامنت در رابطه با یکی از نوشتارهای ایشان در رابطه با «مسئله استاد زرین کلک و هاجر،» ، باشد که از چگونگی شکل گیری اینگونه افکار آگاه باشیم و شرایط را بگونه ای فراهم آوریم تا انرژی صرف شده برای شکل گیری چنین افکاری را در کانالی دیگر به جریان اندازیم، تا هم خود آسوده باشیم و هم این دنیای جنگ زده دور و برمان!  

«هاجر» همان دختری است که استاد زرین کلک  «ناموسش را خدشه دار» کرده بود ، وبهمین سبب نیزدوباره خانه نشین شد تا لکه ننگ از دامن دانشکده هنرهای زیبا و اسلامی پاک گردد. بلاگرمذکور که خود را «ذره ای» میپندارد که به سایه «دختر آفتاب و همسر ماه» –یعنی دختر محمد و همسر علی، فاطمه الزهرا—پناه آورده، بنا به اظهاراتش «اپسیلون وار» آمده است «تا گل دخترانی به زیبائی هاجر به تصویر» بکشد، چرا که برای آنانکه «با وجود تمسخر همکلاسی ها و توهین استاد گل عفاف را پر پر نمیکنند»  احترام قائل است. پس تا اینجای کار، یک بلاگر محجبه داریم که برای ناموس زخمی یک «گل دختر» سینه چاک میکند و هیهات بر می آورد. چنین درامایی باید بیننده و شرکت کننده نیز داشته باشد، که آنان همانا همپالکی های طلبه به فغان بر آمده هستند.

 نود و سه کامنت برای خراشیدگی ناموس، رکوردی است جهانی برای ناموس پرستان، که توسط کامنت گذاران بلاگ این طلبه شکسته شده است. نود و سه کامنت آنچنانی را خواندن و کماکان به زندگی و بهبود اوضاع امیداواربودن یعنی کار حضرت فیل. کامنتها غالبن پیرامون «ضرورت حفظ حجاب»  دور میزنند و بعضن شامل پیشنهاداتی برای برخورد با مسئله «بی حجابی و بد حجابی» هستند. بسیاری از این کامنتها بصورت وحشت آوری خنده آور، و برخی به صورتی رقت بار تاسف خواننده را بر می انگیزند. مثلن کامنت گذاری مینویسد: «راز حجاب همان گریستن است که یک طرف خاکی و طرف دیگر خونی و میانش شهادت است برای ماندگاری». از مفهوم این جمله، اگر سواد کم بنده به این جمله بسیار پر معنی قد بدهد، میتوان فهمید، که پاسداران راه شهدای کربلا تحت هیج شرایطی از خر شیطان پائین نخواهند آمد و حتی یک اینچ و یا یک سانتی متر نیز عقب نخواهند نشست. بقولی برای برقراری شرایط شهادت باید همدیگر را به خاک و خون کشید، باید کشت و مثله کرد تا «ناموس زهرا» را حفظ کرد. حالا بنده مانده ام و این پرسش که چرا این ناموس حضرت در موی چند زن ایرانی گیر کرده؟!

کامنت گذار دیگری که از نظر شعور و فهم روی دست نفر قبلی بلند شده اینگونه اظهار عقیده میکند که، «مشکل از جامعه ماست». یعنی مشکل از جامعه اسلامی است! و ادامه میدهد که، «مشکل از خودمان است. اگر یک فرد بی حجاب و کثیف را بدون توجه به قوانین بدار می آویختیم و دست و پای اراذل و اوباش را می شکستیم دیگر مملکت از افراد بی خدا و کثیف پر نمیشد و دوم کسی جرات توهین به یک شخص مومن و باخدا را نداشت». پس نتیجه میگیریم که اول از همه جامعه ما بنا به اعترافات این برادر مومن «مشکل» دارد. دوم این که به بنا بفرمایشات ایشان و امثالهم قانون کشک است و پشم، چرا که وقتی پای «بی حجاب و کثیف» به میان می آید، تنها مجازات «عادلانه و طبق قوانین اسلامی و شریعت» بدار آویختگی است که از شمشیر کشی و خونریزی بهداشتی تر است و به محیط زیست هم لطمه ای وارد نمیکند. سوم اینکه بدار آویختن «بی حجاب کثیف» و «شکستن سر و دست» مردم، به سلامت جامعه کمک میکند و مومنین را از شر ایشان در امان نگه میدارد، بویژه که مملکت از بی دین و بی ایمان پر شده! الهی آمین.   سومین کامنت گذار که حال و روزی بهتر از پیشینیانش ندارد، اینچنین نظریه میدهد که،» خدا به همه ما کمک کند تا در نگهداری حجابی که مادرمان زهرا (…) به ارث بردیم مقاوم بمونیم». باید از ایشان پرسید که ای خواهرم، آیا مطمئنی که حضرت در گرمای مدینه چادر سیاه کلوکه و یا چادر چیت خانه بسر میکرده؟ و یا ایشان چارقد و چاقچور داشته و روبنده نیز میزده، دستمال فلسطینی چطور؟  

چهارمین کامنت گذار از آن دو آتشه های اسلامی است ( شاید هم قل دیگر دومین کامنت گذار است و ما خبر نداریم) که از دست «هتاکین به حرمت مقدس ائمه اطهار به تنگ» آمده است  مینویسد، » وقعاً خیلی متاثر شدم که این حرکت یک به اصطلاح استاد دانشگاه را شنیدم و در ضمن با متنی که دانشگاه امیر کبیر در…دانشجوئی چاپ شده بود و توهینی که به اسلام و اهل بیت کرده بودند واقعاً متاثر شدم امیدوارم که با ظهور آقا امام زمان این گرفتاریها مرتفع شود. عجب آقا باید تنها این گرفتاریها را مرتفع کند یا وظیفه تک تک ما میباشد». در پاسخ به این ناله های جانسوز و اسلامی، گرداننده بلاگ اینچنین سخن میگوید که، «وظیفه تک تک می میباشد… و همین عمل به وظیفه هست که مقدمات ظهور امام زمان ارواحنا فداه را فراهم میکند و به امید ظهورش».

شما فکر نمی کنید که اگر این گمراهان بجای خواندن کتابهای فقه اسلامی و احادیث مبارکه، خیام را خوانده بودند، و یا  با شاهنامه و کوش نامه آشنائی داشتند، دست کم به زبان پارسی آشنائی پیدا میکردند،و آبروی دانشگاهی را که در آن به «اندوختن علم» مشغولند، با این فضاحت نمیبردند؟

 اگر اینجور افراد بجای نشستن پای منبر آخوندهای حجره ای، چهار تا چیز درست و حسابی یاد گرفته بودند، دم ازبرخورد وحشیانه برای سرکوبی خواسته های افراد نمیزدند. آدم طبیعی و نرمال با خواندن نود و سه کامنت دل غشه آوربه حال غش و ضعف چهل روزه می افتد.  اما، بنده بدلیل ذیق وقت و نداشتن بیمه خوب به منظور بستری شدن در کلنیک مخصوص اعصاب و روان، اراده را براین استوار نمودم تا این خزعبلات را با شما هم میهن خوب و نازنینم قسمت کنم. باقی بقایتان!

 ذره بین  

 

بنده بعنوان یک آدم زنده و دارای نیروی اندیشه و داوری، از این حق برخوردارم که اکراه خود را از دیدن سایتهای تازیرانیان، که شمارشان نیز کم نیست، اعلام کنم. اما اکراه من دلیل بر آن نمیشود که این سایتهای عقیدتی-سیاسی را زیر و رو نکنم، و ریزه های کار ایشان را نبینم، که اینان نیز» هموطنان» من هستند و از کره مریخ به ایران نیامده اند. تازیرانیان، ایرانیانی هستند که از خود و دنیای پیرامون خویش به شدت نفرت دارند، با شادی و آرامش دشمنی دیرینه دارند، با هر آنچه بوی پیشرفت و جلوه ای از تلالو دارد عداوت دارند، و به نیت رسیدن به «حق» این «حق» را بخود میدهند تا «حق» دیگران را ضایع گردانند. 
 تازیرانی در هر شکل، و بهر رنگ که باشند شایسته ذره بینی است، زیرا شناختن افکار و باورهایش این ابزار را به من ذره بین میدهد تا به سختی نبردی که در پیش داریم بیندیشم. مقصود من از این نبرد، براه اندازی حمام خون نیست که آن شیوه جاهلین و کوردلان است.  نیت رسیدن به آن مرحله ایست که شرائط رابگونه ای فراهم آوریم که برای رسیدن  به «قدس» نیازی به «گذر از کربلا» نداشته باشیم. نیت رسیدن به آن مرحله ایست که رو در روی یکدیگر ایستادن را بدور از شان خویش بدانیم و در کنار هم ایستادن را تجربه کنیم. بجای صدور انقلاب اسلامی، به مسائل مهم کشوری و درون مرزی بپردازیم، و سرمان به کارمان گرم باشد و ایران را بسازیم. نیت اینست که بجای اینکه مواظب باشیم در خانه همسایه مان چه میگذرد، نگران خانه خویش باشیم و تلاشمان این باشد که مهرورزی و دوستی راستین را به فرزندانمان بیاموزیم و مردمانی راستین و جهان دوست بپرورانیم. نیت اینست که در عین حال که ایرانی هستیم به این دنیا تعلق داشته باشیم و از هر آنچه بدست می آوریم به بهترین شیوه ممکن، بیشترین بهره برداری را در جهت پیشبرد اهداف بشر دوستانه داشته باشیم.

ذره بین

 

قابل توجه گوبین دوستانِ با معرفت. امشب قورمه سبزی اعلاء داریم. جای همگی تان خالی. جائی نروید که یک مطلب با حال در مورد دهَن پاره های اینترنتی، که از قضا تازیرانی نیز هستند، دارم که باید به خدمتتان ارائه دهم. پس از صرف قورمه سبزی دِبش و بسیار دلچسب، بسراغ یک گنده گوی اینترنتی خواهم رفت!!

 

ذره بین

 

پ.ن. راستی از شعر بلندگو خوشتان آمد؟؟

از خدا که پنهان نیست از شما هم صلاح نیست که پنهان باشه، این جمهوری اسلامی هر چیزی را بد پرورش داده باشد در پرورش یک چیز خیلی موفق بوده. اگر گفتید آن یک چیز چیست؟ جانم؟! نه، اون نیست. نه خیر اون یکی هم نیست.

در جمهوری اسلامی فقط یک چیز به شایسته ترین شیوه اسلامی پرورش داده میشود، و آنهم پرورش انسانهای تهی مغز و بی دانشی است که بعضن بر کرسی استادی دانشگاه نشسته اند و به تازگی به شیوه غربیها شیک شده اند و بلاگری هم میکنند. یکی از این چهر های معروف که در اکثر وبلاگهای فارسی زبان هم نامش را میبینید، یک خانم دکتری است که هم استاد دانشگاه است وهم دلال مهر و محبت. این خانم دکتر بسیار فهمیده دروبلاگش یک شمه کوچکی از توانائیها و نبوغ استثنائی خویش را به معرض دید بازدیدکنندگانش میگذارد؛ بی آنکه ادعائی داشته باشد.  ایشان در اموراتی از قبیل، خانه داری، شوهر داری، رخت خواب داری، پرت کردن ته مانده سفره شان ( آنهم در ایرانی که خیلی ها سر گرسنه به بالین میگذارند و تا صبح خواب خوراکیهای خوشمزه را میبینند) به حیاط خانه شان، و غیره و غیره چنان دست به قلم میبرند و صفحات وبلاگشان را مزین مینمایند که آدمی مثل من را، که در این غربت به غیر از ذره بینی کاری دیگری نمیکند، حیرت زده بر جای میخکوب میکند. حسرت بدل شدیم که از فیض داشتن چنین اساتید مجربی محروم ماندیم ، و در این ینگه دنیا فقط به ذره بینی مشغول شدیم و بس.  

این خانم دکتر دلال، و خاله زنک اسلامی، در وبلاگش یک چرت و پرتهای عجیب و غریبی میبافد و به خورد یک مشت آدم منگول و بی مغز میدهد و کامنتهای بی مفهومی نیز دریافت میدارد، که آدم را به حیرت وا میدارد. نوشته های ایشان که بیشتر به زبان عامیانه (لاتی خودمانی) نگاشته میشوند، سرشار از تراوشات مغز کوچک و پوسیده این زَنَک لیچار باف است که راجع به همه چیز مینویسد جز آنچه ربطی به خرد و شعور دارد. استاد اسلامی و دانشگاه اسلامی لازم و ملزوم یکدیگرند. مثلن در مورد ابن سینا و» طول و عرض عمر» اینگونه نوشته است که، «می گفتند ابن سینا به لذت های دنیای می اندیشیده که لزوماً بر طول عمر نمی افزوده که کم میکرده». و البته ایشان طبق سنت پاک اسلامیش دچار فراموشکاری اسلامیش شده و یادش رفته که منبع تاریخی جمع بندیش را ذکر کند. استاد و فراموش کردن ذکر منبع خبری و اطلاعاتی؟

و البته بقول قدیمیها عیبش را گفتی، پس حسنش را نیز بگوی. ایشان بعضن انتقاداتی هم نسبت به دولت اسلامی وارد می آورند، البته به شیوه اسلامی. این شیوه اسلامی را در عملکردهای پدر بزرگ بلاگرها، شیرین عبادی و بقیه لچک بسر های اسلامی دیده ایم. شما ندیده اید؟

ذره بین

اهورامزدا

اهورا مزدا

دیشب به شما همزبانانم قول دادم تا در مورد گردو خاکهای اینترنتی یک مطلبی بنویسم و درد دلی کنم. یک چند دقیقه ای شروع به وراندازی وبلاگهای ایرونی کردم که یکهو رسیم به وبلاگ پدر بزرگ وبلاگنویسان ایرونی. این بابا خیلی چرت و پرت میگه، و از قرار معلوم تعدادی دست به سینه اینترنتی هم داره. بله همون گوگولی مگولی که معلوم نیست که «هست» یا «نیست». ما که سر در نیاوردیم؛ شاید شما فهمیدین اوضاع این بابا از چه قراره. نون بهم قرض بده های ژیگول، اسلامیون گپ پوش و شراب خور، ملحدین خامنه ای پرست و چپی های ارشاد شده، همه و همه بدیدن این وبلاگ می آیند و چه به به و چه چهی هم میکنند که نگو و نپرس. از عکس فعالین زن گرفته تا اسم پائین تنه زن، همه و همه در این وبلاگ یافت میشه. اصلن این وبلاگ خود سمساری اسحق یک دست است. این بابا از قرار معلوم ازاون جوجه مسلمین صادراتی است که به خرج بابا جون و صندوق قرض الپس نده آخوندها به خارجه اعزام شده تا هم خودش را و هم انقلاب بابا جونش و بقیه حجتیه های مفتخور را به آمریکا ی شمالی صادر کنه. الغرض داره باسن خودش را پاره میکنه، چون اینقدر اجناس بنجل و اسلامی-صادراتی توسط آخوندها به خارجه صادر شده که این بابا در حد همون سفرهای کذائی اش و کافه رفتنهای اینجا و اونجاش میتونه حال کنه. اینجور هم که از شواهد پیداست طفلکی خیلی تلاش میکنه تا خودی نشان بده یا حداقل در حد اکبر گنجی و یا سازگارا و یا همون پسر بچه ناراضی (زندانی سیاسی هتل اوینی) عباس آقا ننگ آور(فخر آور) مورد قبول قرار بگیره. منتهی امر از یک چیزی نا آگاه است و آنهم اینست که دموکراتها مثل آخوندهای دست پرورده انگلیس اهل نم پس دادن نیستند. همینکه خرج یک سفر دو سه روزه و یک مصاحبه با رادیو دردار را برات حواله کنند، باید کلاهت را بفرستی هوا و ازشون التشکر کنی، داداش. آمریکا که سر گنج نشسته که دلارهای سبزرنگش رو برا امثال این تابناک تودل برو که فرق بین گوشت کوبیده و حلیم را نمیداند چیست خرج کنه. دموکراتها از ما بهتران خودشون رو دارند. اگر این پدر بزرگ بلاگرهای ایرونی که با اون لهجه انگلیسی و گرامر بدش دل از اغیار ربوده عاقل باشد ، باید از سرنوشت اون علی شریعتی روان سوخته، صادق قطب زاده و یزدی آمریکائی عبرت بگیرد و تا دیر نشده فکر یک سرمایه گذاری دبش تو یکی از این بازارهای بورس دبی باشد . بابا جون که اوضاعش بد نیست، خدا بازار تهران و کلاشین را برای آقازاده های خل و چل نگه داره. آقازاده های رفسنجانی هم که در کانادا مشغول رتق و فتق امورند میتوانند در صورت لزوم یک حالی به خودیها بدهند.   ذره بین

صفحهٔ بعد »