معرفی نامه


تقدیم به برنده «جایزه صلح نوبل»

 چی اَتونَه، چی اتونَه،                               شیرین جان آمده تو خونَه مونَه

شیرین جان می خواد آواز بخونَه                 شیرین جان با آقا «جان» (John Weston) می خونَه

آقا «جان» در پارلمانشُونَه                          اما برا شیرین جان می خونَه

بلیط فروشم، وکیلتونم                               شما «جان» بخواهید، من می ستونم.

ذره بین

Advertisements

یکی ازمعدود بلاگران ایرانی، که به اوضاع نابسامانِ ایرانِ دربند، و به  آنچه بدست دسیسه گرانِ سیاسی در آن کشور، و در بیرون از ایران بدست دلالانِ قدرتهای جهانی  و ایرانی نماهای بی هویت  در حال جریان است می پردازد، مزدک کاسپین است.

آیئن مزدک، یک بلاگر ایرانی، آئینی است بسیار پاک و شایسته ستایش. بلاگش  با نوشته های آگاهی دهنده از شمار بلاگهای پر محتوا است،  و افزون بر آن فضائی است برای  تبادل پیوند اندیشه های همرنگ و هموزن. بی ریا، و بدون هیچ شیله و پیله،  مزدک از پرکارترین ایرانیانیست که در غربت برای رهائی میهنش از بند رژیم اسلامی از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند.   مزدک گرامی، همواره به من مهر داشته و نشانی بلاگش را که بگونه ای بسیار با سلیقه بروز رسانی شده بصورت لینک در اختیار گوبین قرار داده که در پایان این نوشته در دسترس کلیک کنندگان قرار خواهد گرفت.

پاینده باد مردمی که با وظیفه ملی خویش آشنایند  که چنین مردمانی کشورشان  را به سربلندی می رسانند. و از شما خوانندگان ذره بین خواهشمندم که هوای یکدیگر را داشته باشید، که همبستگی ما یعنی فرو شکستن اراده دشمن ما.

 بازدید از « بی پایان» را به شما خوانندگان مهربانم توصیه می کنم، باشد که چنین کنید!

 ذره بین

آیا بهتر نبود که خواننده و پژوهشگر و بقال و عطار هر کدام بکار خود باشند و «کار» را به «کاردان» بسپارند، و یا اگر هم میخواهند در «صحنه» بمانند، راهی بهتر برای ماندگاری بیابند؟ ترسم از اینکه سرانجام خود بیگانگی «ایرانیانی» که آوازه ی  «وطن پرستی» شان به پشت کوههای اربیل و باکو هم رسیده ریشه ی  ما را بسوزاند. چه شرم آورست همراهی با ظالمان!

 

ذره بین

قابل توجه آنانیکه چریدن در سبزه زار را دوست میدارند.

اگر به حرفهای امثال من بی اعتنائید، به حرفهای احمد خاتمی که باید باور داشته باشید! اگر هم به احمد خاتمی اعتماد ندارید، حتمن به خود حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی که اعتماد دارید؟! و چنانچه نه به این و نه به آن اعتماد دارید، پس به فرمانده کل سپاه «سردار سرلشکر محمد علی جعفری» اعتماد کنید!

ذره بین

«جمهوری دست نشانده اسلامی رژيمی «سلطانی» نيست كه اگر «سلطان» آن حذف شود و يا تقيير كند مردم ايران بتوانند كشور خود را از چنگال اربابان جهانی اش رها سازند. جمهوری جنايتكار اسلامی يك رژيم مافيائی است (بكار بردن واژهء «ديكتاتور»، و هر گونه تمركز بر يك فرد بعنوان «عامل» را به همين دليل ابلهانه ميپندارم). نكتهء ديگر اينكه اين نه «رای مردم» (دقيقا ٤٠ ميليون رای و با مشاركتی ٨٥ درصدی!)، كه كشورمان ايران است كه ربوده به مستراح جهان اسلام تبديل شده است. طبيعتا عروسک استيت دپارتمنت به چنين نكتهء پيش پا افتاده ای اشاره ای نميكند، چون از ديد او دزد نه جمهوری اسلامی عزيز كه برای ماندگاری اش تلاش ميكند، كه دشمنانش را ميگويند كه «اجتماعات» سبزاللهی ها را «ميربايند««. بر گرفته از وبلاگ سرباز کوچک

ذره بین

آنچه در کهریزک بر سر انسانهای بیگناه و بی تقصیرآمده را نمیتوان در هیچ جمله ای گذاشت و تعریف کرد. داستان خون و شکنجه، تجاوز و بی حرمتی، کینه و نفرت زالو صفتان انقلاب زده را نمیتوان به این آسانی نوشت و بعدش هم داد دست خاتمی، آن مردکه الوات، حراف، دغل باز—همان  رئیس جمهوری که در زمان ریاستش سر تعدادی بر دار رفت و تعدادی نیز سر به نیست شدند—و از او توقع داشت تا اشکهای تمساحش را با دستمال یزدی از گونه پاک کند. این رژیم و عواملش—موسوی، خاتمی، احمدی نژاد و خامنه ای و غیرو—همه از یک کرباسند و بهنگام جر خوردن هم  همانگونه چهل تکه می شوند که حسین در عاشورا شد.

بقول شازده،» کجایند آنهائی که محمد رضا شاه پهلوی را دیکتاتور می نامیدند و خمینی را نورانی ترین رهبرانقلابی ؟ کجایند آنهائی که زیر لوای جایزه نوبل و زیر پرچم این سازمان و آن ارگان رسمی و غیر رسمی سنگ آزادی ملت ایران را به سینه میزنند؟؟»

ذره بین

5n22o2

«اتحاد (اربابان) برای ايران» و تنديس ساز آمريكائی  از آخرين هنرهای جنبش سبزالله را ارائه ميدهند

مطابق معمول، باید از سرباز کوچک سپاسگزار باشم، که با چشمانی باز و روانی پاک بر قضایا نظاره می کند.

خواهشمندم  مطلبی را که سرباز کوچک بدان اشاره داشته، به دقت از نظر بگذرانید. بسیاری از ریزه کاریهای سیاسی را میتوان در چنین «تندیس سازی» های پر طمطراقی یافت. هر کسی با هر شکل و شمایلی آماده است تا از «جنبش سبز سیدی» دفاع کند. حالا تکلیف کشته شدگانی که بی نام و نشان آمدند و رفتند، و نشان سبزی نیز نداشتند، چه میشود؟ آن را میگذاریم به عهده نسلهای آینده که در دانشگاههای ینگه دنیا به تحصیل و تدریس و تحقیق و تزویر مشغول خواهند گشت!

زنده باد جنبش «بی رنگ» آزادیخواهان ایرانی، که نه قهرمان دارد و نه قهرمان ساز.

ذره بین

صفحهٔ بعد »