رئیس جمبون اسلامی


قابل توجه آنانیکه چریدن در سبزه زار را دوست میدارند.

اگر به حرفهای امثال من بی اعتنائید، به حرفهای احمد خاتمی که باید باور داشته باشید! اگر هم به احمد خاتمی اعتماد ندارید، حتمن به خود حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی که اعتماد دارید؟! و چنانچه نه به این و نه به آن اعتماد دارید، پس به فرمانده کل سپاه «سردار سرلشکر محمد علی جعفری» اعتماد کنید!

ذره بین

آنچه در این چند ماه  اخیرشاهدش بودیم، آشکاری  تحولات درون-نظامی بود که با صف آرائی سران رژیم در کنار خندقی که ولایت فقیه آنرا کنده بود پایان گرفت. گام پسین حدس زدنی است، چرا که منار ولایت به لرزش افتاده و شاید هم حالا حالا ها از لرزش نیافتد! بسیاری ولایت فقیه را رفتنی می دانند، البته برخی از ما بهتران معتقدند که در حال حاضر این لاشه ولایت است که بردوش سران نظام به این سو و آن سو کشیده می شود. اما، طرفداران سبز بر خلاف این نظریه را ثابت کرده اند، که آنهم جای بحث دارد، منتها در نوشته ای دیگر.

(بیشتر…)

آنچه در کهریزک بر سر انسانهای بیگناه و بی تقصیرآمده را نمیتوان در هیچ جمله ای گذاشت و تعریف کرد. داستان خون و شکنجه، تجاوز و بی حرمتی، کینه و نفرت زالو صفتان انقلاب زده را نمیتوان به این آسانی نوشت و بعدش هم داد دست خاتمی، آن مردکه الوات، حراف، دغل باز—همان  رئیس جمهوری که در زمان ریاستش سر تعدادی بر دار رفت و تعدادی نیز سر به نیست شدند—و از او توقع داشت تا اشکهای تمساحش را با دستمال یزدی از گونه پاک کند. این رژیم و عواملش—موسوی، خاتمی، احمدی نژاد و خامنه ای و غیرو—همه از یک کرباسند و بهنگام جر خوردن هم  همانگونه چهل تکه می شوند که حسین در عاشورا شد.

بقول شازده،» کجایند آنهائی که محمد رضا شاه پهلوی را دیکتاتور می نامیدند و خمینی را نورانی ترین رهبرانقلابی ؟ کجایند آنهائی که زیر لوای جایزه نوبل و زیر پرچم این سازمان و آن ارگان رسمی و غیر رسمی سنگ آزادی ملت ایران را به سینه میزنند؟؟»

ذره بین

روزنامه The Jerusalem Post از سرِ مهری که به «ایران» و «ایرانیان» دارد، همه ی اخبار مربوط به رژیم و عوامل خونخوارش را با دقت بسیاری دنبال میکند، و اگر چیزی بیابد که آنرا برای ذائقه ی «مردمی» مناسب بداند، حتمن آن را بروی طبق نشانده و در اختیار آنها میگذارد. اینروزها خبر حول و حوش «یهودیت احمدی نژاد« دور میزند. از قرار رئیس جمهوری اسلامی رگه ی «جهودی» دارد!

بقول شازده، » اینکه اولین بار نیست که یک «جهود» به دین مبین اسلام گرویده و برای انقلاب سر و سینه بر طبق اخلاص نهاده. برای مثال به پیشینه ی جناب عسگر اولادی نظری بیندازید تا ببینید که همه چیز امکان دارد، بویژه اینکه اسلام نیز مانند یهودیت مذهبیست ابراهیمی!»

ذره بین

 

n00068059-r-b-013

در رژیم اسلامی، اسامی تغییر میکنند ولی حجت همانیست که زیر عمامه ی آقا سید اولاد پیغمبر اسلام است. این را داشته باشید تا بعد!

با سپاس از  سربازکوچک  توجه شما را به سخنش جلب میکنم.

«گله‌های هوادار موسوی دجال و سبز پوشان را از صفوف خود بزدائيد و پرچمهای عنكبوتی و عكسهای «برندهء انتخابات»شان را در برابر دوربينهای اربابان به آتش بكشيد. از سی ان ان منفورش تا بی بی سی جنايتكارش، همه و همهء رسانه های اربابان دارند شما را هم «هواداران موسوی»، يعنی هوادار جمهوری دست نشاندهء اشغالی معرفی ميكنند

 

 

 

خیلی ها میگویند که «انتخابات» را دزدیدند تا «حکومت نظامی» اعلام کنند، در حالیکه خیلی ها دیگر میگویند خیلی وقت است که حکومت خودسرانه ی بسیجیان مستضعف برقرار است. به نظر من هر دو گروه در خوابی خرگوشی فرو رفته بودند که توقع داشتند تا آهنگر زاده ای را که براحتی بریاست رسانده اند، بسادگی نیز از خرِ قدرت پائین کشانند. در همان روزهای نخستین خلالوش اسلامی رفسنجانی در مصاحبه ای تلویزیونی به سمع و بصر ما رساند که، «مگر ما همینجوری آمده ایم که همینجوری هم برویم. ما برای رفتن نیامده ایم» و ما هم دیدیم که حرف نامرد در رو ندارد. حالا اگر احمدی نژاد با توجه به همان تز معروف و انقلابی «انتخابات» را دزدیده باشد، آیا حقش اینست که مردم بیایند به خیابانها و نیروی انتظامی و لباس شخصی ها را وادار کنند تا ایشان را با باتون و چوب و چماق مامورین موتورسوار( اوباش موتورسوار و کیف زنان سابق) مورد ضرب و شتم قرار دهند؟! خدای ناکرده آدم خیال می کند که این ملت ایران کتک خورش ملس است  که در این سی سال گذشته به هر بهانه ای به خیابان ریخته تا برابر نامردی بایستد، آنهم موقعی که از زور خوشی در حال نزاع است. منتها از بد ماجرا اصل قضیه را فراموش کرده! (بیشتر…)

شازده معتقد است که احمدی نژاد هیچ چیزی کمتر از حسنی مبارک ندارد که بمدت بیست و هفت سال است که رئیس جمهور المصر العربی است. احمدی نژاد میتواند مانند حافظ اسد که بمدت بیست و پنج سال الرئیس الجمهوریه السوریه بود و پس از مرگش پسر دومش بشار اسد به تخت ریاست جمهوری رسید، بمدت چهل سال رئیس جمهور بماند، کسی هم نمیتواند هیچ اعتراضی بکند. مگر همان صدام معدوم بمدت بیست و چند سال بر مسند قدرت نبود و هی آدم نکشت تا عاقبت حوصله آمریکائیها از دست کابوی بازیهایش بسر آمد و آنچه شد که می بینیم: آغاز جاده سازی برای صلح در خاورمیانه. فقط اگر اسامه بن لادن ذلیل شده توی همان سوراخی که چپیده بماند و از پنتاگون مرخصی تعلیقی بگیرد، جلوی کشته شدن چندین میلیون ایرانی بیگناه گرفته خواهد شد!

در این میان، این ایرانیان هستند که رو در روی یکدیگر می ایستند تا از امثال احمدی نژاد و میر حسین موسوی، هر دو از کرباسی چپی-اسلامی، دفاع کنند و همین است که دردناک است، چون دشمن خود جمهوری اسلامی است و هر که  در این رژیم به هر مقامی برسد برادر شغال است.

راوی: ذره بین

صفحهٔ بعد »