دکتر شجاع الدین شفا، در پاریس، چشم از این آشوب سرای رنگارنگ بربست، و روانش برای همیشه جاویدان ماند.  خبری بسیارغم انگیز برای آنانیکه از شمار دوستداران و پاسداران فرهنگ  و ادبیات ایران هستند، خبری اندوهناک برای آنانیکه ایرانی را دوست میدارند و حرمت آن خانه کهن، ایران، را پاس میدارند.

اما، دکتر شفا مردیست که نخواهد مُرد، زیرا، «مُرده آنست که نامش به نکوئی نبرند». نامی شایسته در پهنه تاریخ فرهنگ ایران، دکتر شجاع الدین شفا بنوبه خود گفتنی ها را گفته بود، و به کرات هم گفته  بود آنهم نه روایت گونه، و آنچه را که مدعیان امروزی در آیینه نمی بینند، در خشت خام دیده بود، و با دلی که همواره به یاد و برای ایران تپید، در غربت پاریس درگذشت. گورستانهای پاریس پر اند از گورهای ادیبان ایرانی، چه بلا پیوندیست میان فرانسه و ایران!

پیشینه دکتر شفا پرونده ایست باز و روشن، نه لکه ای ننگ آلود بر دامن سوابق اداریش، نه ذره ای کدردر مناسبات سیاسی اش، او با روانی آگاه و روشن از این جهان رخت بربست.  مردی از میان ما رفت که بدون ریا آثاری بسیار با ارزش برایمان بجا گذاشت، تا شاید آیندگان مرحمت کنند و چیزی بیاموزند، شاید ایرانیان بخواهند که برای نخستین بار و  پس از هزار و چهارصد سال، بخود باور بیاورند که آگاهی و بیداری ایشان یعنی آزادی ملتی دربندو گرفتار، ملتی که گول بازیهای سیاسی را زود میخورد، چون نه خواسته و نه توانسته است به «خود» باور کند. ملتی که بوستان و گلستان را «خوانده»، دیوان حافظ را «خوانده»، حتی شاهنامه را نیز اگر نخواهده در قهوه خانه ها «شنیده» است ولی هنوز اندر خم یک کوچه سرگردان است. این ملت، آخوند زاده را هم همینجوری «خوانده»، عارف قزوینی را نفهمیده، ایرج میرزا را «منقلی» نامیده، و احمد کسروی را «ملحد و مرتد» نامیده و صادق هدایت را «مجنون» و «هوموسکشوال» خوانده، این چنین ملتی باید بتواند بیدار شود که اگر چنین نشود، دهها هزار شفا جمع بشوند، آش همان و کاسه همان!

دکتر شجاع الدین شفا، مردی بزرگ و اصیل از میان ما رفت. کاشکی دریابیم که همه رفتنی هستیم و باید برای آنانیکه پس از ما می آیند میراثی باقی بگذاریم که ارزش پاسداری داشته باشد. بیایید کاری کنیم که این دشمن دون و کریه المنظر پنجه ی خون آلودش را از تن این شیر زخمی، ایران، بیرون کشد. آگاهی ما نابودی دشمن ما است، وپاسداری از میراث فرهنگی ما فرو رفتن خاریست به چشم دشمن حقیر، و کوری دشمن یعنی اضمحلال او. دماوند هنوز در انتظار در آغوش گرفتن ضحاک زمانست! 

 روان دکتر شجاع الدین شفا شاد، و یادش جاوید و راهش پویا باد.

 ذره بین

Advertisements