شبی در مجلس «ادبا» نشسته بودم که سخن از «ادبیات کهنه» به میان آمد و روشن سری با ادب لب به سخن گشود که، «ادبیات کهنه» را باید به گوشه کتابخانه فرستاد و بجایش «ادبیات نو» را بر سر طاقچه ها قرار داد. و برای این سخن سخیف خود اینگونه دلیل آورد که، «ادبیات گذشته متعلق به گذشتگان است و در نتیجه جائی برای عرض اندام در این زمان ندارد، چرا که بی ارتباط با وقایع امروز است و بدلیل دوری زبانش از زبانِ امروزی، مردم نمیتوانند با آن ارتباط برقرار کنند».  دوستی به او چنین پاسخ داد که، سخن بیهوده می گوئی، مردمی که با «ادبیات کهنه» بی پیوند باشند توانائی ادبی برای بوجود آوردن «ادبیات امروزی» را نخواهند داشت، و اگر هم «ادبیاتی» بوجود آورند مشمئز کننده و توسری خورده خواهد بود. اگر ما میخواهیم توانائی درک معضلات امروزمان را داشته باشیم باید خود را بشناسیم و هیچ چیز، جز همان «ادبیات کهنه»، در این اوضاع نابسمان،  یاری رسان ما نخواهد بود.

این مقدمه را برای این آوردم تا شما بدانید چرا باید «ادبیات کهنه» را بازخوانی کنیم ، و هر آنگونکه میدانیم از آن بیاموزیم. که اگر اینگونه باشیم، امثال ابوالحسن بنی صدر وابراهیم یزدی، و علی شریعتی و مهدی بازرگان و حمید دباشی و حسن نصر و ولی نصر به رهبری قوم سرگشته نخواهند آمد!

 

سخن سعدی شیرازی(از بوستان)، در بابِ عدل و تدبیر و رای

 غریبی که پر فتنه باشد سرش                     میازار و بیرون کن از کشورش

تو گر خشم بر وی نگیری رواست                که خود خوی بد دشمنش در قفاست

وگر پارسی باشدش زاد بوم                        به صنعاش مفرست و سقلاب و روم

هم آنجا امانش مده تا به چاشت                    نشاید بلا با دگر کس گماشت

که گویند برگشته باد آن زمین                  کزو مردم آیند بیرون چنین

 

ذره بین

Advertisements