برای منتظری به سینه می کوبند، و از یاد برده اند که آن شیخ به «رحمت» رفته، چگونه ولایت فقیه را به مردمی که نمیدانستند «انقلاب» یعنی چه، نتقیه کرد و هیچکس هم آخ نگفت. محمد کماندو را از یاد برده اند که چگونه به فرمان پدر در راه بیروت و قم در حال رفت و آمد بود، و گروههای چریکی پرورش میداد و دیوانگی را بهانه ای کرده بود برای رواج اغتشاشی که ترس آزا و مردم فریب بود. برای حسینعلی منتظری، برای همانی که گربه نره اش می نامیدند، برای نایب ولایت فقیه که بر سر تقسیم قدرت با خمینی در افتاد اما بر نیافتاد(!)،  دلسوزی می کنند و اشک تمساح میریزند و او را سمبل «آزادی» می نامند. تندیس تقدیمش کردند و او را نلسون ماندلای ایرانی نامیدند، و شرم هم نکردند. تاریخ اما به یاد خواهد داشت، و داوری تاریخ را نمیتوان نادیده نگرفت؛ اگر الله هم به حسابش نرسد، تاریخ به حسابش خواهد رسید!

 

ذره بین

Advertisements