_34_fereydun_20farrokhzad

 

 سالروز قتل ناجوانمردانه ی فریدون فرخزاد است. هنرمندی که  زبانش «دراز» بود و سایه اش درازتر از زبان سرخش. کشتندش، نامردانه، همانگونکه از پدرانِ خونخوارشان آموخته بودند، او را تکه تکه کردند این تازی صفتانِ مردم ستیز. در آلمان او را کشتند، در کشوری که «بعدها» شد بهشتی برای بهشتی زادگان، زیر دماغ نیروهای امنیتی، در اروپای-مهد-تمدن، فرخزاد را جاودانه ساختند. او شهید وطنش شد، با غرور، عزت، با صداقت و با دستی خالی به نبرد دشمنی رفت که سر در آخور دنیای متمدن داشت.

هنگامیکه «میخک نقره ای»اش از بهترینهای آنزمان بود، من کودکی بیش نبودم، اما او را ستایش می کردم.  دوستش می داشتم (و دوستش دارم و خواهم داشت) چون به شهادت همه ی آنهائیکه هنوز بیادش می آورند، از هیچ کون نشوری نمی ترسید، بیخودی جانماز آب نمی کشید، و ادا و اطوار روشنفکرانه نداشت، اما تا بخواهید هنرمندی روشنفکر بود. شما که او را به یاد می آورید، بخوبی میدانید که من چه می گویم! فریدون فرخزاد، بزرگتر از زندگی، چنان خاری در چشم دروغ گویان، رجاله های زمان، دلقکهای بی شخصیت و نادان، فرو زفته بود که هر واژه ای که از دهانش خارج می شد به حکم نیشتری بود بر زخمهای تازه آلام یافته بی بته های زمان. 

فریدون فرخزاد، حتی برای آنانیکه ترجیح میدادند او را در پس پرده ببینند، پدیده ای بسیار تازه در عرصه هنر  ایران نوین بود. پندارش، گفتارش و کردارش همه گویای یک چیز بودند: راستی. دوروئی و تزویر را به تمسخر میگرفت، از بزک و دوزکهای شخصیتی بسیار تنفر داشت،  اهل فیس و چُسهای مرسوم نبود،  مدارک و مدارج تحصیلی و عالی اش را وسیله ای برای کسب منفعتهای شخصی اش نکرد و از هیچ لقب و انگی هراس نداشت، و برعکس نامردانی که دور و برش بودند مردانه جاویدان شد.

یادش گرامی، روانش همیشه آسوده و نامش جاودان در تاریخ ایران باد.

ذره بین

Advertisements