در این سه هفته ای که گذشت، شازده بعلت میخکوب شدن پای برنامه های تلویزیونی و دنبال کردن «اخبار ایران» بشدت تندخو و بد قلق شده، که حتی صبرالدوله نیزاز دستش به تنگ آمده، اما بدلیل آنکه از اصل ماجرا باخبر است تلاش میکند تا روی نقاط حساس شازده  پا نفشارد. بقول ماه بانو» آتشیست که درست شده، چرا بیخودی هیزم تر بخورد هیمه اش داد؟» ما هم میگوییم بروی چشم. از دار دنیا، در این ینگه دنیا همین یک قوم و خویش را داریم که باید روی سرمان بگذاریمش و هزار بار منتش را بکشیم و طاقت تندیهایش را بیاوریم!

باری، بامداد امروز، بیست و پنج دقیقه مانده به چهار، شازده با پرسشی بسیار غامض ، آنهم از طریق مخابرات، من را غافلگیر کرد : » وقتیکه مردم در خیابانها فریاد میزنند «مرگ بر دیکتاتور» روی سخنشان با شخص بخصوصیست و یا منطورشان دقیقن خود دستگاه دیکتاتور پروریست؟» تا آمدم افکارم را جمع و جور کنم تا پاسخی ساده برای پرسشی بحث برانگیز و تامل آور آماده کنم، شازده فریاد برآورد:» همینه دیگه. تا شما ها از خواب بپرید، دنیا را آب میبرد، و موقعیت را شیطان در دست میگیرد». آمدم اوضاع را آرام کنم، گفتم: «شازده جون، قربونت برم، صبح به این زودی از من میپرسید شغال به این مرغدانی زده یا روباه؟»  که ای کاش زبانم لال شده بود و بجای شغال و روباه ، اسامی روباه صفتان را ردیف میکردم که خودم را از خشم شازده مصون  بدارم.

بگذریم،  از بامداد تا همین لحظه که در حال نگارش این چند سطرم، بر پدر و مادر آشوب گران انقلابی لعنت فرستاده ام، اما نمیدانم چرا دلم خنک نمیشود!

 

ذره بین

 

 

 

Advertisements