خیلی ها میگویند که «انتخابات» را دزدیدند تا «حکومت نظامی» اعلام کنند، در حالیکه خیلی ها دیگر میگویند خیلی وقت است که حکومت خودسرانه ی بسیجیان مستضعف برقرار است. به نظر من هر دو گروه در خوابی خرگوشی فرو رفته بودند که توقع داشتند تا آهنگر زاده ای را که براحتی بریاست رسانده اند، بسادگی نیز از خرِ قدرت پائین کشانند. در همان روزهای نخستین خلالوش اسلامی رفسنجانی در مصاحبه ای تلویزیونی به سمع و بصر ما رساند که، «مگر ما همینجوری آمده ایم که همینجوری هم برویم. ما برای رفتن نیامده ایم» و ما هم دیدیم که حرف نامرد در رو ندارد. حالا اگر احمدی نژاد با توجه به همان تز معروف و انقلابی «انتخابات» را دزدیده باشد، آیا حقش اینست که مردم بیایند به خیابانها و نیروی انتظامی و لباس شخصی ها را وادار کنند تا ایشان را با باتون و چوب و چماق مامورین موتورسوار( اوباش موتورسوار و کیف زنان سابق) مورد ضرب و شتم قرار دهند؟! خدای ناکرده آدم خیال می کند که این ملت ایران کتک خورش ملس است  که در این سی سال گذشته به هر بهانه ای به خیابان ریخته تا برابر نامردی بایستد، آنهم موقعی که از زور خوشی در حال نزاع است. منتها از بد ماجرا اصل قضیه را فراموش کرده!

فرضیه اول: دزدیده شدن «انتخابات»

 12 فروردین 1358 ه.ش. مردم ایران را بزور دگنگ و با شعار «فقط یک کلمه، جمهوری اسلامی» به پای صندوقهای رای گیری کشانیدند و در همان شب سیزدهم فروردین با اعلام موجودیت «جمهوری اسلامی»  بدستور خمینی گجستک نحسی سیزده را برای ایرانیان بدر کردند. اکنون پرسش اینست: مگر این «انقلاب اسلامی» از بطن محرومین و مستضعفین بیرون نیامد، مگر زحمت «آبیاری شجره انقلاب اسلامی» بر دوش برادران جان برکف سپاه انقلاب اسلامی و نوچه های ایشان—بسیجیان جان برکف—نیافتاد؟ مگر این انقلاب بر دوش برادران سپاه و بسیجی به جولان نرفته بود که اکنون همان مستضعفین و بسیجیان نتوانند از آن سواری بگیرند؟ مگر قرار نبود که گَهی زین به پُشت باشد و گَهی پُشت به زین، پس چه شد؟! در این بیست و نه سال گذشته، میلیونها ایرانی را در پای «شجره (درخت به عربی) انقلاب اسلامی» قربانی کردند—چه فریب خورده ومغز باخته، و چه بیگناه و زبان به اعتراض گشوده—تا شاید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با براه اندازی بسیج از «شئون و حیثیت انقلاب اسلامی» دفاع کنند و امروز کرور کرور ایرانی را چماق کوب میکنند تا «جمهوری اسلامی» از شئون و حیثیت مستضعفین بسیجی پاسداری کند! جمهوری اسلامی، جمهوری حرامیان و اوباش بوده و هست، و فرقی هم نمیکند که بسیجی بر سر کار باشد یا میرحسین و یارانش. در این میان این ایرانیان هستند که بهر طرف کشته میشوند تا به سود اسلام تمام شود؛ دزدیدن انتخابات بهانه ایست برای کشتاری میلیونی.

فرضیه دوم: ائتلاف مهدیون و هیئت موتلفه اسلامی با  میانجی گری حجتیه ایها

اکنون فرض را بر این بگذارید که مهدیون و هیئت موتلفه اسلامی به یک توافقهائی رسیده باشند و ناگهان تصمیم بگیرند تا آهنگر نژاد را به ضرب یک گلوله از پای در بیاورند، آنوقت تکلیف رهبر»انقلاب» چه میشود؟ اصلن فرض کنید که تصمیم گرفتند یک قوطی بگیر و بنشان دست موسوی بدهند و او را روانه غرب کنند تا زهرا خانم و میشل اوباما رو در روی یکدیگر بنشینند و مشاعره کنند، آنوقت تکلیف ملت به تهییج در آمده چی میشود؟ اصلن فرض کنید که خاتمی را هم می نشانند بروی یک هویج وارداتی آمریکائی تا خارش هفت ساله اش خوب شود، آنوقت تکلیف رفسنجانی چه میشود؟ آیا اسامی شهدای آینده را چک کرده اید؟ اصلن فرض کنید که مهدی کروبی و خامنه ای با هم همخوابگی کنند و لاریجانی هم دستمال بدست پشت درب اندرونی بایستد و حاج محسن هم به نیابت از طرف عسگر اولادی توی دهان حسین شریعتمداری آنچنان بکوبد که دندانهای کیهان بریزد درون حلقش و باعث خفگی ابراهیم یزدی بشود. با این همه فرایض، چه بر سر ملت ایران خواهد آمد، آنهم در شرایطی که آتش عصبانیتی سی ساله در حال سرکشی است؟

 فرایض بیشمارند، من فقط چند نمونه آوردم.

 باری، تصمیم جابجائی نیروهای آمریکا و (احتمال بسیار یقین) انتقال ایشان به افغانستان،  اعلام همکاری  کردهای عراقی با دولت مرکزی عراق، اظهارات و پیشنهادات ناتانیاهو برای آماده سازی اذهان عمومی به منظور اعلام موجودیت «فلسطین بدون آرتش،» (احتمال) اعلام آشتی کنان سوریه و اسرائیل، موضع گیری عربستان سعودی و المصر العربی در برابر حماس زبان نفهم، و بریاست دوباره رسیدن آهنگرنژاد در ایران ِ اشغالی و خیط شدن خاتمی و قهرمان شدن میر حسین و کارآیی هوشنگ امیر احمدی و یاران در واشنگتن، همه به یک راه ختم میشوند:

کشیدن جاده صلح در خاورمیانه و دگرگونی نقشه آن خطه، که با تکه تکه کردن ایران انجام پذیر است

ذره  بین

 پ.ن: گفتم که، هر ایرانی نظری دارد!

Advertisements