«تمام بیگانگانی که با ما ایرانیان رفت و آمد…کرده اند…نوشته اند که ما ایرانیان مردمی با استعداد و تمدن منش و خون گرم و با عاطفه هستیم و در معاشرت با دیگران دارای خاصیتهای ممتاز بسیار مطلوب و دلپسندی هستیم که عموماً ستوده اند…و تقریباً همه بدون استثناء تصدیق نموده اند که ایرانی آدمی است بلند نظر و مبادی آداب و مهمان نواز است و دست  و دل باز و عموماً آبرومند…دانشجویان ما، در مدارس فرنگستان عموماً بالاتر از حد متوسط هستند…و هزار چهار صد سال پیش در حق ما گفته اند که « اگر علم در ثریا باشد مردمی از مردم پارس بر آن دست خواهند یافت»» (خلقیات ما ایرانیان، 14).

بی گمان، شما هم مانند من، از خود می پرسید : چه بر سر آن ایرانی با استعداد» آمده که داستان امروزش حکایتیست  شگفت ازبی استعدادی و تمدن ستیزی این موجودِ «خونسرد»  و «بی عاطفه ی» امروزی؟ چه بر سر «خاصیتهای ممتاز بسیار مطلوب و دلپسندش» آمد که امروز چنین سردرگم و خودستیز است؟ و چرا «بلند نظری» و «آبرومندیش» کار آیی نداشته؟ و بالاخره، چه بر سر «دانشجویان ما» آمد که با شعور و دانش و سعه نظر وبلندی طبع «بالاتر از حد متوسط» خویش چنان ابلهانه عمل کرند که نام هر که «دانشجو» و «دانشمند» است را به گند و کثافت تاریخی کشیدند؟

 

ذره بین

Advertisements