پدر عشقِ به فلسطین بسوزد که تاوانش را ملت ایران باید بپردازد! یکی از دوستان رفت در کوکم که، «زنگ بزن دفتر خدمات کنسولی و خودت ببین که ما ملت چقدر احمقیم! به صدای ضعیفه ای گوش کن که با لهجه العربی الفلسطینی پیام انجلیسی اش را روی پیامگیر سفارت اشغالگران ثبت کرده؛ خنجری در جگر من و تو! و بعد بیا بشین برات بگم». شماره را گذاشت رو میز و گوشی تلفن را در دست من.  (613) 233-4726  دفتر خدمات کنسولی سفارت «ایران» اشغالی. بله، درست بود. لهجه، لهجه ی عربی فلسطینی؛ نه عربی سوری، نه عربی  لبنانی، نه عربی شیخک نشینی و یا حجازی! لهجه، لهجه ی عرب فلسطینی است!

 (من شخصن هیچ دشمنی و خصومتی با عرب زبانان ندارم، که چندین آشنای سوری و مصری نیز دارم، که هیچکدام خود را عرب نمیدانند، چرا که یکی فنیقی است و دیگری قبطی، اما هر دو عرب زبان و از نسل بزور مسلمان شدگان، و در حال حاضرهم از جمله کافران حربی! و هیچکدام هم دیگری را برادر خطاب نمیکند و ارث و میراث دیگری را نشانه نگرفته است.) از هر دوی این دو دوست دعوت کردم تا بمناسبت نوروز میهمان ما باشند. آمدند و مطابق معمول، کبابی و شرابی و سخن از زبان و زبانشناسی و …رسیدیم به موضع جمهوری اشغالگر که شازده از یکی از ایشان درخواست کرد که زحمت کشیده و لهجه شناسی کند! دوباره شماره کذائی را گرفتیم و از دوست مصری خواستیم که زحمت را بعهده بگیرد. لحظه ای سکوت و سپس نتیجه ی تحقیق:

It’s definitely a “Palestinian” accent. No doubt, probably close to the Golan Height’s.    

 

خوب شد که ما از آستینمان حرفی در نیاوردیم!

 

آیا در هیچ کجای دنیا دیده اید که یک سفارتی یک همچنین کلاهِ جاکشی بر سر بگذارد؟ آیا این نشاندهنده عشق انقلابیون به عربیزه کردن ایران نیست؟  آیا اینها همه نشاندهنده ی عشق یک «امت» به یک «قوم» نیست، که همه چیز خود را دو دستی در کف عنان «خواهر و برادر فلسطینی» اش می گذارد؟ کجاست آقای روشنفکرِ قاجار تبارِ ایرانی که درباره اینگونه مسائل فلسفه بافی کند؟ کجایند آن اساتید «ایرانی» که در دانشگاههای  یورک و تورنتو نشسته اند و سنگ فلسطین را به سینه می کوبند تا بیایند و در کون شان را حنا ببندد و برای ان قلابشان نغمه سرائی کنند، و برای تصاحب میز شکسته ای در یک دانشگاهِ در ینگه دنیا، دستمالهای ابریشمی سه متر و دو چارکی در دست بگیرند؟  

ذره بین

  

 

Advertisements