«ایرانی» تباری که بی استعداد و کودن و خزعبل گو باشد، حتی اگر بارش هم کتاب باشد، تو گوئی همان بارکشیست که انبانش تهیست از آگاهی و دانش. امثال این موجودات کم نیستند، خصوصن آنکه دانشگاهها و مدارس عالیه اروپائی و آمریکائی سالی دو کرور از اینها را با سلام و صلوات دکتر اعلام می کنند و میفرستندشان به خدمت جامعه! اینها به محض اینکه آستین بالا میزنند تا به خدمت جامعه برسند، نخست میروند تا تکلیف «ادبیات» را روشن کنند، چرا که لیبرال-دمکرات بودن ایشان اینقدر در ایشان قویست که معتقدند تا به حساب ادبیات نرسند نمیتوانند به حساب بقیه چیزها برسند. و اینگونه است که فردی که کارش «تبلیغ» برای دموکراسیست میشود استاد ادبیات و در مورد «نژاد پرستی، سکون و یاس در قلم صادق هدایت» قلم فرسائی میکند و بدین ترتیب از عدم رعایت  «حقوق بشر» و «ملیتهای ایرانی» می نالد و می نالد و می نالد! و در حالیکه خون میگرید، شیون سرمیدهد که، «اصولاً ایرانیان پیش از هجوم اعراب با شعرموزون و مقفی آشنایی نداشتند و اوزان و ابحاررا از اعراب فرا گرفتند واگر این ابحار و اوزان نبود هیچیک از دیوانهای معروفترین شاعران ایران بوجود نمی آمد ,از دیوان شمس و دیوان حافظ و کلیات عطار وکلیات سعدی تا رباعیات خیام و شاهنامه فردوسی و منظومه های نظامی همه بر پایه ابحار شعر عرب سروده شدند و از این لحاظ مدیون شعر عرب هستند«. (با سپاس از سربازکوچک)

 

Advertisements