در راستای پشتیبانی از دانشجویان دربند در ایران اشغال شده، هیچ سخنی را پیراسته تر از سخن دکتر شچاع الدین شفا نیافتم:

«دشمنی غریزی روح اله خمینی با هر گونه دانش غیر مذعبی جهان امروز، بازتابی از دشمنی سنتی آخوندهای همه مذاهب در هر مقطع زمانی و مکانی با همه مردان واقعی دانش، با ابن سیناها، رازی ها ، گالیله ها ، داروین ها ، اینشتاین ها است. خود فقیه اعظم از این واقعیت چنین برداشت:

«ما دانشگاهی را که شعارش این باشد که میخواهیم ایران متمدن و آباد داشته باشیم و رو به تمدن بزرگ برویم نمیخواهیم. ما با این دانشگاه از اساس مخالفیم. ما اساتید دانشگاهی را میخواهیم که رو به غرب و شرق نداشته باشند، آتاتورک نباشند، تقی زاده هم نباشند«. در همان نخستین ماههای جمهوری ولایت فقیه، وی تصریح کرد که: «همه گرفتاریهای ما از این دانشگاه ها و دانشگاه دیده ها است. هر چه میکشیم از این طبقه ای است که ادعا میکند روشنقکریم و حقوقدانیم و دانشگاه دیده ایم. هر چه ما میکشیم از اینها است«.

وقتی بدو گفته شد که بر اثر سیاست سختگیرانه آخوندها فرار مغزها از ایران شدت گرفته است، جواب داد: «میگویند مغزها فرار میکنند. به جهنم که فرار میکنند، چه بهتر که این مغزهای پوسیده فرار کنند. اینها که همه اش دم از علم و تمدن میزنند بگذارید فرار کنند. ما علم و دانشی را که اینها از غرب می آورند نمیخواهیم. اگر شما هم فکر میکنید که در اینجا جایتان نیست فرار کنید، راه باز است«. و این باز بودن راه، ده ها هزار نفر از آنهائی را که برای آموزش و تخصص هر کدان از آنان میلیونها ریال از دارائی ملی یا از دارائیهای خصوصی خرج شده بود به بیرون از مرزها فرستاد و به رایگان تحویل کشورهائی دیگر و ملتهائی دیگر داد که برای مغز بیش از عمامه ارزش قائل بودند»(تولدی دیگر: ولایت فقیه، 520) 

نیش تازی نه از ره کین است، که اقتضای طبیعت وحشیش چنین است. 

ذره بین   

Advertisements