در جمعی نشسته بودم که در باب سیاست چیزهائی گفته شد…
»سیاست چیز کثیفی است! بد مصب پدر و مادر ندارد، خواهر و برادر نمی شناسد، زن و شوهری سرش نمی شود، دوستی و مروت و مردانگی و مردمداری نمی داند، چرا که اصولش چیز دیگریست. سیاست یعنی بدست آوردن قدرت، و بدست آوردن قدرت در یک کلمه یعنی مونوپولایز کردن نیروهای گرداننده…»
دیگری پاسخ گفت، » سیاست یعنی شناخت از روحیات انسان و تمایلات جاه طلبانه او برای رسیدن به نتیجه ای مطلوب!»
شخص دیگری در پاسخ به آن دو گفت، «سیاست یعنی نون را به نرخ روز خوردن و گلیم خود را از آب بیرون در آوردن و در آفتاب جهانی خشک کردن آن نخ نما..»
…و اینهم از تعاریف «سیاست» در نزد «ما»
ذره بین
مارس 3, 2011 at 7:13 ق.ظ.
این واژه در زبان لاتین و فرهنگ یونانی، یعنی زادگاهش، چیزی شبیه به هماهنگی و مدیریت شهر و جامعه بود.
زمانی انسان ِایرانی در فرهنگ باستانیش اصطلاح «جهانآرایی» و «آراستن گیتی» را برای اصطلاح «پالوتیک» غربی بکار میبرد. چرا که دیرزمانی بر این باور بود که گیتی همان «خداست» که در دگردیسی، زیباتر گشته و اساسا» «خدا» را تا گیتی نشده بود یعنی دگرگشت به گیتی یا جهان نیافته بود، «خدا» نمیشناخت. پس خویشکاری خودش را نیز گیتیآرایی- جهانآرایی میدانست چون خود را تخمی روئیده از خدا وبرابر با او میدانست. بعدها، در اثر فشار قدرتورزان و در تحولات و تغییرات بینشیاش، بکلی پیوندش را با چنین جهانبینی و فرهنگ از دست داد و اصطلاح «سیاست» عربی را که به معنای شکنجهگری و ترساندن است، برای «رتق و فتق» و » حل» مسائل اجتماع یعنی سرکوبی انسان ناراضی و معترض، بکار گرفت! «سیاست کردن» اساسا» بمفهوم زدن و شکنجهدادن و کاربرد قهر و زور بود. (با نگاهی به ادبیات ایران بعد از غلبه اعراب مسلمان و حمله مغول، بکارگیری این اصطلاح «سیاست» را فراوان میتوان یافت)
نتیجهگیری:
1. پس زیاد نبایست اسباب شگفتی باشد
2. آن چیزی که در واقع میبایست اسباب شگفتی باشد اینستکه هنوز هم همین درک از سیاست بشکل انحصارگری، رفیق و دسته وگروهبازی، دروغ وریا، و توجیه «وسیله برای هدف»، در میان بسیاری از «روشنفکران» ایرانی بویژه درخارج از ایران، رایج و امری بدیهی است.
با مهــر فراوان – رضا ایرانی
arttaa.wordpress.com