داشتم با شازده درباره ی آرام شدنِ جریان خبر رسانی درباره ی نا آرامی های هفته گذشته در ایران حرف میزدم که هوشنگ خان، پسر خاله شازده پرید وسط حرفمان و از “شایعه”ی کودتای سازمان سیا (C.I.A) در ایران گفت. شازده پکی به پیپش زد و سر را به سوی آسمان گرفت و بسوی خداوند نالید که، “خدایا، پروردگارا، این توانائی را به ما بده که رمانِ عمو جان واشنگتن را با مقدمه ی هوشنگ امیراحمدی، و ویراستاری ابراهیم یزدی در چاپخانه محمد خاتمی بچاپ برسانیم”.

به نظر منهم وقت آنست که دائی جان ناپلئون را رو در روی عمو جان واشنگتن بنشانیم!

 

ذره بین