در میان آثار پژوهشی دکتر شجاع الدین شفا، ” پس از هزار و چهارصد سال” ازویژه صلابتی تحقیقی برخوردار است، و مرجعیست مستدل برای آندسته از خوانندگانی که به مطالعه پیرامون مذهب اسلام و سیر “تکاملی” وتاریخی آن در ایرانزمین علاقمندند. این کتاب بدوراز هرگونه تنگ نگری پژوهشگرانه و قضاوتهای آلوده به غرض، بقلم در آمده است. “پس از هزار و چهار صد سال” نه تنها در برگیرنده دیدگاه دکتر شفا در پیوند با چگونگی اسارت ایرانیان در چنگال خرافه و اوهام و دستورات الهی “دین مبین” و تحول اندیشه ای ایرانیان( که بعضن بصورت واپس گرائی سیاسی و فرهنگی خود را نمایان ساخته)است بل که با نثری بسیار روان و ساده و به منظور بیداری و آگاهی نسل دیروز و امروز و فردا بروی کاغذ آمده است.
بخشی از “سرآغاز” این اثر را برایتان برگزیده ام که امیدوارم مشوقی باشد برای ابتیاع این کتاب چند جلدی و خواندن آن.
“در همه این 1400(یک هزار و چهار صد) سال، غارتگرانی که یا از بیابانهای خشک جنوبی آمده بودند و یا از استپ های سرد شمالی، و وجه مشترک جملگی آنها چادر نشینی و بی فرهنگی و راهزنی بود، خون مردمی را که یکی پس از دیگری به اسارت گرفتند و ریختند و مالشان را بردند و اصالت روح و اندیشه آنان را به چالش گرفتند. تراژدی کشاکش هزار و چهار صد ساله فرهنگ باروری که روزگاری بر ستایش زندگی و بر سازندگی و آفرینندگی بنیاد نهاده شده بود و بدست اینان تبدیل به فرهنگ مرگ و عزای روضه خوانان و بهشت زهراسازان شد، با فرهنگ غیر ایرانی عرب و ترک و قزلباش، از تلخ ترین تراژدیهای تاریخ ایران و همه تاریخ جهان است، زیرا احتضار دردناک فرهنگ والائی است که اگر هنوز هم نفسی برایش باقی مانده است، توانی برایش باقی نمانده است.
مسلماً خود ملت ما نیز سهم خویش را در این تراژدی آفرینی بر عهده دارد، زیرا بیعدالتی های اجتماعی و تبعیضات طبقاتی و بخصوص خودخواهی ها و قدرت طلبی های آخوندان زرتشتی بود که به تعبیر Clement Huart مورخ نامی آغاز قرن بیستم اروپا، در خانه را بروی دزدان بازگذاشت. ولی گناه یک صاحبخانه در بازگذاشتن در خانه اش، بهر حال چیزی از گناه دزدانی که به تاراج خانه میآیند نمیکاهد. اگر جزاین بود بر هیچیک از غارتگران شناخته شده تاریخ جهان، آتیلاها، چنگیزها، محمود غزنوی ها، تیمورها، نادرها و بر Conquistador های اسپانیائی و دیگر بنیانگذاران امپراتوریهای مستعمراتی کهن و نو نیز جای ایرادی نبود، زیرا که تقریباً همه آنها از بازبودن درهای خانه قربانیان خویش بهره گرفتند.
منافع مشترک همه کارگردانان تاریخ جهان اسلامی، از امیرالمومنین های 144 گانه عرب و ترک آن که خود را جانشینان بلاعزل پیامبر عرب خواندند، تا پادشاهان و نیمچه شاهان و امیران و ایلخانان و اتابکان و ممالیکی که در طول 1400 سال بر این جهان پهناور حکم راندند و ده ها هزار بیضه دار بزرگ و کوچک دین که به تعبیر صائب تبریزی بزرگی عمامه و قطر شکم را در جای فضیلت ناموجود گذاشتند و سراسر تاریخ اسلامی را بصورت یک سوپرمارکت دین فروشی و ریا و دروغ و تقریباً همیشه آمیخته با خون و مرگ و اختناق درآوردند…رسالت ایران ما در همه تاریخ اسلامی خودش « نه» گفتن بدین فریبکاری 1400 ساله از همه راههای ممکن بوده است. امروزه نیز رسالت درهم شکستن این حلقه دوزخی، بیش از هر بخش دیگر این جهان اسلامی بر عهده نسل جوان همان کشوری است که شوم ترین آزمایش عصر حاضر این جهان، در کمتر از سه دهه پیش، بدست نسل پدران آن انجام گرفت”( ص. 32-31).