غوغای رسانه های درونی و بیرونی پیرامون سفر رئیسِِِ جمهوری غاصبِ اسلامی به نیویورک تقریبن در حال فروکش کردن است و بد نیست تا فرصتی هست نگاهی، هر چند گذرا، داشته باشم به آنچه در مجمع عمومی گذشت؛ البته بهتراست  بگویم، آنچه در این مجمع شنیده شد. بهتر است این کوتاه-نوشت را با پرسشی بسیار حساس آغاز کنم—البته این پرسش توسط “پایگاه خبری تحلیلی فردای ایران” مطرح شده و نگارنده تنها به تکرار آن بسنده میکند و از پاسخ دادن بدان معذور است، که فهم و شعور سیاسی من به این پرسشهای “غامض” قد نمیدهد.  اما تا آنجائیکه وقت من و حوصله شما اجازه میدهد به شکافتن موضوع مورد “پرسش” میپردازم شاید چیزی دستگیرمان بشود.

و اکنون این هم پرسش: “چرا رئیس جمهورهیچ اعتراضی نکرد؟”

و حتمن شما خواننده خوب از خود میپرسید، “اعتراض” به چه چیز؟ ویزای آمریکا را که هر جور بود برایش گرفتند، و دُرُست است که مشاور مخصوصش، آن موش موذی مسجد، با لب و لوچه آویزان در تهران ماند تا سماق بمکد، اما امثال هوشنگ امیر احمدی و هومن مجد و دیگر پا رکابیهایش به او این اطمینان را دادند که فریاد رئیس جمهور آرژانتین و نیکلا سارکوزی در حد فریاد پهلوانهای پنبه ایست و محل اعرابی ندارد.

اما اینرا نیز فراموش نکنیم که حتی با داشتن رفقای لابییست آمریکائی و سرمایه گذاران متنفّذ چینی و لُردهای همیشه حاضر در صحنهء انگلیسی و اوباشان روسی ، و بهره مندی از نزدیکی با دوستان سیاستمداران و سناتورهای کهنه کار،رئیس جمهوری ددمنش اسلامی نتوانست از ریختن آبروی “اسلام” جمهوری شده جلوگیری کند، و این آن چیزی بود که آقایان توقعش را نداشتند که آدم دهان گشاد و خیالاتی مانند رئیس جمهوری اسلامی نتواند جلوی روی سیاستمدارانِ غربی بایستاد و گردن بکشد! بویژه آنکه فرناندز، رئیس جمهور آرژانتین از جمهوری اسلامی خواست که با عزت و احترام ” و بر اساس قوانین بین المللی رفتار کند و در خواست قضائی آرژانتین را برای تحویل محاکمه آن دسته از افرادی متهم شده اند، بپذیرد”!

و شوربختانه، در این میان بار دیگر به همت همان “امپریالیسم” و “استعمار سیاه” کشور ایران با نام “جمهوری اسلامی” دستمسک دلالهای اسلحه، دارو و مواد مخدرو دغلبازان سیاست باز قرار گرفت. و البته مردم مدیا پرست هم که دهانشان باز است تا هر آنچه را که ارباب جراید و رسانه های “جهان آزاد” نشخوار میکنند و تف کرده اش را جلوی روی ایشان میگذراند ببلعند و به به کنان و آروغ زنان همان لاطائلات را هضم کنند، و هر گاه نام “ایران” بگوششان برسد، لرزه بر اندامشان بیافتد و هزار چیز دیگر. براستی چرا باید از رئیس جمهوری اسلامی توقع داشته باشیم که  به آلوده شدن نام کشورمان ایران وقعی بگذارد؟  آدمی که ازاساتید خودش، محسن رضائی و علی فلاحیان “عبور” میکند، ایران را در کجای معادله اش قرار میدهد؟

و اما شازده که سفرنماینده رئیس مافیای از سپاه-عبور-کردهء اسلامی را مثل یک کارآگاه زبردست دنبال میکند بر این باور است که، “رئیس جمهوری اسلامی، مردکیست حقیر که فرق بین بِتَمَرگ، بنشین و بفرما را نمیداند، فحش هم بگوش او چون صلوات برای آل محمد است. اما در اینکه این عروسک خیمه شب بازی خیالاتی نتوانست از جمهوری اسلامی که «اشتباهاً» توسط رسانه های غربی بنام «ایران» از آن یاد میشود دفاع کند هیچ تردیدی نیست. و شاید هم ترجیح داد تا بجای عصبانی شدن خود را به کوچه علی چپ بزند و وانمود کند که از پرونده انفجار «آمیا» هیچ نمیداند و از مشغولیات علی فلاحیان (وزیر اسبق اطلاعات جمهوری اسلامی)، محسن رضائی (فرمانده اسبق و از بنیانگذاران سپاه پاسداران اسلامی)، احمد وحیدی (فرمانده اسبق سپاه قدس)، محسن ربانی رایزن فرهنگی پیشین «ایران» در آرژانتین و احمد رضا اصغری (دبیر دوم سفارت ایران)، در این پرونده و ماجرای «حکم اخطار قرمز» اینترپل برای دستگیری این جنایتکاران مسلمان، بیخبر است.  شاید هم هومن مجد نتوانسته بود پابپای رئیس جمهور آرژانتین که نعره کشان اسم این جلادان را می آورد برای کفیل امام زمان ترجمه کند! حال چرا یک خبرگزاری «غیر وابسته» شیون و زاری براه می اندازد که، ای وای بیائید و ببینید که کفیل امام زمان را در تله انداختند و…،” این خود پرسشی است دیگر.

 بگذارید بخشی از مویهء “پایگاه خبری تحلیلی ایران فردا” را برایتان بیاورم که فردا نگوئید، با اسلام دشمنی دارند و چه و چه!  

 “مجمع عمومی سازمان ملل برای ساعاتی به تریبونی برای حمله به ایران [توجه کنید اینجا حرفی از جمهوری اسلامی در کار نیست، بل که نام ایران در این مویه نامه به چشم می آید] و تخریب بیشتر وجه جمهوری اسلامی [حالا سخن از "وجه" است که از قرار ربط مستقیم به "مذهب" عزیز اسلام دارد نه به کشوربزور اسلامی شده ایران] تبدیل شده. جائی که سران کشورهای غربی در حضور رئیس جمهور ایران [حالا اینجا "ایران" جمهوری میشود و رئیسش هم از "وجه" برخوردار و صاحب عزت و کرامت!] و البته در سکوت مطلق او (آقای احمدی نژاد میتوانست به نشانه اعتراض محل جلسه را ترک کند) نوعی مسابقه غیر رسمی را برای حمله تندتر به جمهوری اسلامی البته به بهانه سخنرانی های آتشین محمود احمدی نژاد ترتیب داده بودند.”

از نظر من “آقای احمدی نژاد” نمیتوانست جلسه را ترک کند به چند دلیل: نخست آنکه او مانند هر حقیر دیگری توهین را میپذیرد تا فرصت حضور در جمع را از دست ندهد. دوم آنکه، “آقای احمدی نژاد” آنقدر هم احمق نیست که با “ترک” جلسه، مُهر اثبات بر فریادهای روسای جمهوری بکوباند، و بعد برود و جلوی لَری کینگ بنشیند و اظهارات ملیحانه بکند. سوم آنکه، “آقای احمدی نژاد میداند که “اینترپل” در جمهوری اسلامی حوزه عملیاتی ندارد، و بخوبی نیز بدین نکته آگاه است که هنوز وقت آن نرسیده که محسن رضائی و بقیه اوباش را کَت بسته تحویل بدهند، که اگر اینطور بود که تمام مقامات جمهوری اسلامی را باید کت بسته تحویل میدادند، که اینهم جزء اوهام است!  پنجم آنکه، “آقای احمدی نژاد” بخوبی میداند که 186 فقره پرونده برعلیه جمهوری اسلامی در اتاقهای سازمان ملل در حال زیر و رو شدن هستند و هنوز وقت برای خیلی چیزها باقیست! و ششم آنکه، “آقای احمدی نژاد” بخوبی میداند که تا موقعی که ویزا برای ایشان و برخی از همراهان صادر میشود، از اینترپل و اسکاتلند یارد و بقیه دارو دسته داروغه های جهان آزاد هیچ بخاری بلند نخواهد شد، و بهمین دلیل نیز “محترمانه” به فریادهای دنیا گوش فرا میدهد و پیش خود میگوید “”عجب استقبال بی نظیری”!

 

ذره بین