یادی از زنده یاد سعیدی سیرجانی می کنم، و گوشه ای از مقدمه “ضحاک مار دوش” را برایتان دستچین. باشد که مقبول افتد!
“این قانون جامعه است که بعد از هر موج سرکوبی و کشتاری، طبقه مظلومِ جان از حادثه بدر برده پس از مدتی بهت زدگی به تفکر می پردازد و بتدریج سر از نهانگاه بدر می کند و فعالیتهای علنی گذشته اش تبدیل به نهضتی زیرزمینی می شود. پیران به بجث و اندیشه می نشینند که چرا چنین شد، و جوانان چشم به دهان پیران می دوزند و با شنیدن روایتهای رعب انگیز خون در عروقشان جوشیدن می گیرد و به چاره جوئی بر می خیزند.” ( ضحاک ماردوش: ص. 35)
ژوئن 11, 2008 at 12:41 ق.ظ
ذره بین گرامی، چند روزی است كه وبلاگ را به روز نكرده ايد. اميدوارم مشكلی پيش نيامده باشد.
ژوئن 11, 2008 at 4:34 ق.ظ
سرباز کوچک گرامی، مشکلی نیست. من همین دور و بر ها هستم!