بارها نوشته ام و باز هم خواهم نوشت که از قدرتِِ پروپاگاندای رژیم شانتاژگرِ اسلامی نباید غافل ماند. دراین بیست و نه سالی که از “انقلابِ شکوهمند” میگذرد، جمهوری فاشیستی اسلامی با توجه به نیروی شانتاژ، گنده نمائی هائی سیاسی ، دخل و تصرف در کتب و نوشته های ارزشمند، کشتار میلیونی ایرانیان، و ترویج ارعاب و ارتشاء توسط عوامل مغز باخته ای که بسان بز اخوش از تپه و کتل های سیاسی بالامیروند، تنها در راه یک هدف گام برداشته : تبدیل کشور ایران به عجیب ترین شتر-گاو-پلنگِ گرفتار درخاورمیانهء به آتش کشیده شده.
همانگونکه همه میدانیم، سپاهیان دریدهء صدراسلام و مسلمانان خونخواری که پس از ایشان تکیه بر مخده های رنگین خلیفه گری زدند و به حکومتهای جابرانه در بغداد و جاهای دیگر رسیدند، با آن همه جنایاتی که در ایران مرتکب شدند، از عهده انجام یک کار نتوانستند بر آیند و آنهم عرب سازی ایرانیان بود. با اینکه شمشیر برنده اسلام بالای سر ایرانیان بوده (و هست) نه زبان ما عربی شد ، نه خودمان. حتی با اینکه برخی از لغات عربی، در گفتگوهای روزمره مان همواره با زبان پارسی در آمیختگی میکنند، اما زبان پارسی در مواردیکه با از استفاده از این هم آمیختگی، دلنشین ترین آوا را به گوشِ دل شنونده میرساند، لغات عربی را در خود حل میکند. حتی هنگامیکه از روی “تعصب مذهبی و ارادت به اهل طهارت” نامهای تازی بر فرزندان ایرانی خود میگذاریم، “تولد” رضا و معصومه و رفعت و طلعت و علی و حسن و حسین را در شناسنامه های ایرانی به ثبت میرسانیم.
این پافشاری ما ایرانیان در برابر هجوم فرهنگ اسلامی-تازی، هزار و چهار صد سال و اندیست که در جریان است، و تنها پشتوانه این نبردِ قدریمی و تاریخی فرهنگِ ناب ایرانی بوده، هست و خواهد بود. و فرهنگ (مجموعه ایست ازدانش های اندوخته و تجربه شده، آدب و رسوم، هنر و ادبیات، و باورهای قومی و ملی مردم یک سرزمین) و حیطه پرورش آن را یک جمهوری غاصب تعریف نمی کند؛ حتی اگر قوانین آن جمهوری فاشیستی، بنا بر دستورات کتاب آسمانی و به امرغاصبینِ مومن، باعث بوجود آوردن تغییراتی زشت و تهوع آور در فرهنگِ جامعهء بزور اسلامی-انقلابی شده، گردد.
باری، از مسیر دور نشوم که کسی حوصلهء خواندن مطلب طولانی را ندارد!
نوزده سال است که خمینی شیطان صفت به دَرَک واصل شده است. خب، هر سال یا عده ای از مردم را میخرند و یا بزور تهدید و اخراج از مدرسه و محل کار می آورندشان به تهران و سرازیرشان میکنند سر قبر شیطان بزرگ، و چند روزی عزاداری میکنند و بر سر و سینه میکوبند و بعد هم چند ملعون عمامه بسر را گرد می آورند تا در برابر عزاداران ، در وصف “امام” به جهنم رفته سخنرانی کنند. و سپس دایره و تنبکشان را جمع میکنند تا سالی دیگر و مراسمی دیگر!
اما امسال پیش درآمدِ مراسم بزرگداشت این مخوف ترین تبهکار قرن بیستم را، با حال و هوای “بزرگداشت هویت و آینده ما” به پایان رساندند، و این وقاحتی بود که تنها ازعهده تازی زاده ای بنام حجت المفتخور “سید حسن خمینی” (پسر کوچولوی سید احمد گریان بهلاکت رفته) بر می آمد. و البته جای شگفت هم نیست که این خبر در سایت ” خبرگزاری میراث فرهنگی” درج شده است! امسال “بیت رهبری” تصمیم گرفت تا شهرداران “مناطق 23 گانه تهران و کمیته های سه گانه ستاد بزرگداشت نوزدهمین سالگرد” را دعوت کرده تا با نوهء آن خبیث دیداری داشته باشند و فرامینش را برای برپائی نمایش سال دیگر، به دقت به ذهن سپارند. در ابتدای مجلس، فردی بنام ممدلی انصاری، دبیر ستاد نمایشِ سالگرد، یک دستمال ابریشمی بسیار بزرگ برای نوه آغا پهن میکند، که مورد قبول ایشان می افتد، و. نوه خمینی هم با اشاره به اهمیت برگزاری بیستمین سالگرد بگور شدنِ جدّش، مجلس را با نطقی مختصر، اما بسیار “مفید” به پایان میرساند.
نوهء شیطانِ مرتحل میگوید: ” سال آینده از اهمیت بالائی برخوردار است و جا دارد از همین امسال عنایت و توجه ویژه ای نسبت به مراسم سال آینده داشته باشیم…اگر ما چنین مراسمی برگزار میکنیم نه اینکه امام نیازمند چنین مراسمی باشد زیرا که طبق عقاید کلامی و مذهبی ما کسی که به ملکوت اعلی پر می کشد محتاج چنین مراسمی نیست و این مائیم که نیازمند ذکر نام و یاد امام در جامعه مان هستیم. امروز همه هویت ما از امام است و بزرگداشت امام بزرگداشت هویت ماست”.
شازده اما چیز دیگری میگوید : “در اینکه نوه خمینی در هنگام این سخنرانی، به دردِ بادِ “ما” گرفتار بوده، شکّی نیست؛ این مردکِ مفتخور و تازی پرست، بُت اعظم را در حالی بر سکوی خدائی مینشاند، که در میان جماعتی که یا به زور ترس و دگنک و یا با مقداری پول و روغن و کره و مرغ، دورش جمع شده اند، سخنرانی میکند. در وقاحتِ ذاتی و اکتسابی آخوند جماعت هم که حرفی نیست. از بدو پیدایششان در ایران، تا همین امروز که بر اریکه ی قدرت تکیه دارند، تنها یک هدف را دنبال کرده اند : به سلطنت رساندن آخوند در ایران و موروثی کردن این سلطنت برای ابد در این کشورِ زجر دیده. لابد فکر میکنند که اگر پدرانشان نتوانستند ایران را عرب کنند، شاید فرزندانشان بتوانند “ایرانی” را “خمینی” کنند. اما کور خوانده اند. فکرشان اینست که از ایران کشوری شتر-گاو-پلنگ بسازند، اما این آرزو را بگور خواهند برد. اگر فرهنگ ایران تا کنون نجات بخش این کشور بوده، از این پس نیز چنین خواهد بود”.
ژوئن 9, 2008 at 9:59 ب.ظ
راست میگی. خصوصآ الان هم که جیب این جانیان از پول نفت پر شده
ژوئن 10, 2008 at 12:40 ق.ظ
وینستون جان:
کاسهِ صبر ملت هم سر ریز!