این روزها، بحث “ایجاد انقلاب فرهنگی دوّم” ازجمله مباحثی است که از بس که به “کرّات از سوی برخی از افراد و گروههای حامی این مجموعه عنوان شده است،” کَف بدهانِ برخی از مسئولین محترم و مومن آورده است. اما، از بختِ بدِ انقلابیونِ دو آتشه، این بحث هربار که بصورتی غیر مترقبه مطرح میگردد، جزء بی اعتنائی چیزی نصیب گردانندگانش نمی کند. موضوع بی اعتنائی به برپائی “انقلاب فرهنگی دوم”—موضوعی جنجالی که هر از گاهی صدرنشینِ جدول پیشنهاداتِ انقلابی <<دانشجویانِ پیرو خط امام و ولایت فقیه>> و اعضاء عالیقدر <<دفتر تحکیم وحدت>> میشود—موضوعیست جّدی که به همت والای دکتر رئیس جمهور و انصار ایشان، در حال راست و ریست شدن است، و شاید هم نشود!
باری، در هفته های پیشین، آشوب برپائی “انقلاب فرهنگی دوم” دوباره شدّت و حدّت پیدا کرد، که بلا وفقه، باعث ناراحتی اعصابِ بسیاری از مسئولان (چه معزول و چه هنوز مامور) انقلاب فرهنگی یکم” گردید. و آنطور که شایع است، فشار این اعتراضات بقدری سنگین بود که دکتر رئیس جمهور را وادار ساخت تا با این حقیقت بسیار کشنده روبرو گردد که، هنوز “انقلاب فرهنگی نخست به پایان نرسیده” که برادران انقلابی در حال لت و پار کردن یکدیگرند برای “ایجاد دومین انقلاب از این نوع”.
اما به گمان شازده،” برخی از مسئولینِ تنگ نظر، نیاز افرادی مانند احمدی نژاد و بقیه انصار را برای برپائی انقلاب فرهنگی دوم درک نمیکنند. در حقیقت، درک این نیاز طبیعیِ انقلابیونِ قداره بند به قداره کشی ، مستلزم شناخت عوامل نیازمندی این انسانهای انقلابیست. اما، به این نکته نیز باید توجه داشت که تلاش مذبوحانه و سی ساله این انقلابیون بر علیه فرهنگ ایران و نشانه های فرهنگی بقدری مفتضح شده که حالا و بعد از گذشت سه دهه بفکر برپائی یک انقلاب فرهنگی دیگر افتاده اند. حالا ایندفعه باید به پاکسازی ملاها و بقیه <<عوامل شرق و غرب>> بپردازند و شاید هم توانستند اساتید مومن و متعهد را از آمریکا و انگلیس فراخوانند تا در دانشگاههای اسلامی به تدریس علوم مختلفه مشغول گردند! اگر چه، نیاز به برپائی انقلابی دیگر برای پوشانیدن خرابیهای انقلابی دیگر، برخی از منتقدان این <<حرکت>> فرهنگی-انقلابی-اسلامی را بر این داشته تا متفق القول فریاد کشند که : اِی عمو جان، <<پدیده انقلاب فرهنگی، پدیده ای کاملاً نادرست>> بوده است و نیازی به تکرار آن نیست، چرا که ما عقلمان پاره سنگ بر نمیدارد. اما، در میان ایشان نقاره بدستانی نیز بوده اند که فریاد سر دادند: نخیر، هیچم اینطور نیست. این پدیده <<حرکتی درست بوده که نتایجی نادرست داشته>>. اما، در این میان، عده ای از مردم هاج و واج و حیران مانده اند که اصولاً <<چیستی انقلاب فرهنگی و ماجرا و دلایل ایجاد>> آن چیست؟ بهر شیوه، ماشین حساب و چرتکه خدمت شما”.
همانگونکه مستحضرید، برخی از “آقایان انقلابی و غیر وابسته” براین باورند که “استقرار نظام جمهوری اسلامی” بر اساس “انقلاب اسلامی” و با “کمک انقلاب فرهنگی” میسر شد. این حامیان قسم خورده و فدائی نظام اسلامی، از پدیده “تسخیر لانه جاسوسی” گرفته تا معجزه “تعطیل دانشگاهها و مراکز آموزشی” را از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی شان میدانند. و از قضا، در میان همین موجودات دو پا آشوبی بپا شده که جزء با آرام بخشی بنام “انقلاب فرهنگی دوم” فروکش کردنی نیست! و اما برای درک بهتر و انقلابی از “پدیده انقلاب فرهنگی و ضرورت ایجاد و دلایل آن” بایسته است که به پیشینه انقلاب فرهنگی اول نگاهکی بیندازیم شاید سرمان شد که چرا نیازمند انقلاب دوم از نوع اول هستیم.
پیشینه انقلاب فرهنگی اول:
سالها پیش، در حدود یکسال و نیم پس از بقدرت رسیدن ولی وقیح در ایرانِ بزور اسلامی شده، در حالیکه عده ای از “دانشجویان پیرو خط امام و ولایت فقیه” بدستور عوامل “انقلاب” مشغول تسخیر “لانه جاسوسی” در تهران بودند، برخی از دانشجویان “انجمن های اسلامی” در اتاقهای “لانه جاسوسی” مشغول چسبانیدن رشته های “اسناد و مدارک مهم و سرّی” بهم بودند، و امامِ پاریسی بسیار راضی و سردماغ که چرخهای انقلابِ غیر وابستگان در حال گردش است.
بله، حدوداً در اوایل سال 1359 (ه.ش.) امامِ غیر وابسته فرمانی صادر میکند، و از دانشجویانِ پیرو خطش “میخواهد” تا با خیزشی بزرگ و در ابعادی وسیع دست به برپائی یک “انقلاب فرهنگی-اسلامی” بزنند و همه را از معجزات اسلام حیران سازند. در حقیقت، انقلابیون متعهد و مومن و مبارز همزمان با “تسخیر لانه جاسوسی” بهتر دیدند تا با “ایجاد انقلاب اساسی در دانشگاههای سراسر کشور” دفع خطر کنند از “آمریکائی شدن و یا شرقی شدن” دانشجویان آینده. و چنین نیز شد!
هنوز مُهر فرمان امامِ غیر وابسته خشک نشده بود که پیروان خط ایشان افتادند به جان دانشگاهها و مراکز آموزشی و مراکز فراگیری فنون و هنرهای تجسمی و تا توانستند اساتید وابسته، مربیان وابسته، معلمان وابسته، مدیران وابسته، دانشجویان وابسته، آبدارچی های وابسته، وکارمندان حسابداری و امور دفتری و غیره و ذالک وابسته را، به سزای اعمال “غیر اسلامی” و “ضد انقلابی” شان رساندند. و با این حرکتشان دانشگاهها را برای حضور لگن/ لچک بسران انقلابی و انقلابیون بدون عمامه ولی با ته ریشهای تازه جوانه زده، آماده ساختند. و بدین ترتیب، “محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی” درست کردند! و اینها همه شد نقطه عطقی در تاریخ صنعت انقلاب سازی، البته از نوع اسلامیش، در کشور ایران. پس از این واقعه، “اعضای شورای انقلاب فرهنگی” سینه مال سینه مال بدیدار امامشان رفتند و عاجزانه از ایشان تقاضا کردند تا بیانیه معروفشان را صادر کنند، که امام نیز به تقاضای ایشان بیانیه 29/فروردین/1359 (ه.ش.) را صادر کرد. در این بیانیه امامِ غیر وابستهء روشنفکرانِ تحصیلکردهء غرب اعلام میدارد که دانشگاه باید از حالت میدان جنگ در آید، زیرا که بخشی از نیروهای انتظامی و مسلحِ مردمی از قبیل کمیته های انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق، سازمان چریکهای فدائی خلق (هر دو شاخه) مستقر در دانشگاهها در حال منازعاتِ غیر اسلامی بوده، و اعمالشان در منافات با شرع اسلام. باری، به عناصر نامبرده یک مهلت سه روزه دادند که یا جُل و پلاس را جمع نموده و راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شوند، و یا تشریف ببرند به زندانها، و در آنجا نان اسلامی بپزند، و با هم بندیهای توّاب خود برای سلامتی محمدی گیلانی و لاجوردی، هفت بار سوره آیت الکرسی را با صدای بلند بخوانند و به در و دیوار زندان فوت کنند!
بگذریم، در بخشی از بیانیه امام آمده بود که: “امتحانات دانشگاهی باید تا 14 خرداد ماه 1359 (ه.ش.) به پایان برسد و از 15 خرداد 1359 (ه.ش.) دانشگاهها تعطیل و هر گونه اقدام استخدامی و مانند آن در دانشگاه متوقف گشته تا نظام آموزشی کشور بر اساس قوانین انقلابی-اسلامی طرح ریزی شود.”
همزمان با صدور “دستورالعمل شورای انقلاب درباهء تخلیه دانشگاهها از گروههای نظامی،” دانشجویان پیرو خط امام به رقص و پایکوبی برای “به حاکمیت رسیدن انقلاب در دانشگاهها” پرداختند. و بدین ترتیب در روز 2 اردیبهشت ماه 1359 (ه.ش.) “انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاهها” به منظور رویاروئی با “عناصر ضد انقلاب و مخالف خود” اظهار موجودیت کرده و به شیوه مرضیه اسلامی به صحنه وارد شدند.
و اما موضوع بسیار حساس “چیستی انقلاب فرهنگی و لازمه ایجاد آن”
“انجمن های اسلامی دانشجویان” که پیش از جریانِ تسخیرِ “لانه جاسوسی” با نام “دفتر تحکیم وحدت” به رتق و فتق امور انقلاب مشغول بودند، هنگامیکه اهداف خود را مبنی بر “محو سلطهء فرهنگی غرب، طاغوت زدائی فضای دانشگاهها، و مبارزه با جوّ گروه گرائی سیاسی محض” اعلام کردند و با آرامشِ خاطر و بهره گیری از حمایت رهبر انقلابیون و تائید “دانشجویان مسلمان اعزامی سابق” به صحنه در آمدند، بخوبی میدانستند که در چه موقعیتی درصفحه شطرنج انقلاب اسلامی قرار دارند. و هنگامیکه بقیه “دانشجویان” به تعطیلی 30 ماهه رفتند، این دانشجویان پیرو خط امام بودند که با جاروهای اسلامی به فراشی و تمیز کردن محیطهای آموزشی پرداختند. و امام و اربابان او را خوش آمد، چه خوش آمدنی!
در واقع، پس از “تسخیر لانه جاسوسی” برو بچه های مسلمان دانشگاهی با “همکاری همفکران مستقر شده خود در سفارت آمریکا” دست به یک حرکت شجاعانه زده و دست تقاضا بسوی “مسئولان جوان آموزش عالی و قوه قضائیه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” دراز نموده تا با کمک ایشان به شکارِ “اساتید وابسته و دانشجویان خرابکار” (و خانواده ها و وابستگان ایشان) بروند. و امام گجستک نیز در بیست و سوم (23) خرداد ماه 1359 (ه.ش.) فرمانی را مبنی بر “تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی” صادر میکند و بدین ترتیب “اقدامات دانشجویان برای تصفیه (حساب) در دانشگاهها” به “محور مدیریت ایشان” تبدیل میشود.
فرمانِ تاریخی امام روان سوخته خطاب به “محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی و علی شریعتمداری” موجبات فراهم آوردن گاهی مناسب برای تشکیل “ستادی” از افراد “صاحب نظر متعهد، از بین اساتید مسلمان و کارکنان متعهد با ایمان و دیگر قشرهای تحصیل کرده، متعهد و مومن به جمهوری اسلامی،” را فراهم آورد که تا امروز از مهمترین “ستادهای تشکیلاتی نظام جمهوری اسلامی” بحساب می آید.
اولین گام در برپائی “انقلاب فرهنگی” تشکیل “کمیته اسلامی دانشگاهها” بود که با توجه به شرایط استثنائی جامعهء انقلابی، این کمیته های اسلامی وظیفه داشتند تا با متمرکز کردن قسمت بزرگی از فعالیت خود بروی “تعیین ضوابط و مقررات منطبق بر موازین اسلامی” به انقلاب اسلامی خدمت کنند، که این مهم خود از جمله معجزات امام و اسلام و انقلاب اسلامی بود!
و در شهریورماه 1362 (ه.ش.) با صلاحدید مقام معظم رهبری آنزمان، خمینی دجال، و بدرخواست رئیس جمهور آنزمان ، سید علی خامنه ای، یک تغییراتی نیز در “کادر شورای عالی انقلاب فرهنگی” ایجاد شد و افرادی مانند “نخست وزیر، وزرای فرهنگ و آموزش عالی، و فرهنگ و ارشاد اسلامی، دو نفر دانشجو به انتخاب جهاد دانشگاهی” در کنار برادران انقلابی، علی شریعتمداری، احمد احمدی، عبدالکریم سروش، و مصطفی معین به حساب امور “انقلاب فرهنگی” رسیدند.
و سرانجام در 19 آذر ماه 1363 (ه.ش.) به فرمان امام روانی-انقلابی-اسلامی “بازگشائی دانشگاهها و توسعه مراکز آموزشی و گستردگی فعالیت ستاد انقلاب فرهنگی” همزمان با هم صورت گرفت.
و اینک گوشه ای از فرمان صادره امام مبنی بر بازگشائی دانشگاهها:
“اینک با تشکر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگی برای هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح کشور، تقویت این نهاد را لازم دیدم و بدین جهت علاوه بر کلیه افراد ستاد انقلاب فرهنگی و روسای محترم سه قوه قضائیه، حجج اسلام آقای خامنه ای، اردبیلی، رفسنجانی و همچنین جناب حجت الاسلام مهدوی کنی و آقایان سید کاظم اکرمی وزیر آموزش و پرورش و رضا داوری و نصرالله پورجوادی و محمد رضا هاشمی را به آنان اضافه نمودم”. و چنین شد که “ضوابط و مقررات اسلامی” وضع شده، از “سوی شورائی که هسته نخستین تشکیل آن” مدیون تلاش “دانشجویان خط امامی برای پاکسازی دانشگاهها از رقبای سیاسی خود” بود، تبدیل شدند به “قانون های درجه اول کشور در حوزه فرهنگ”.
و امروز “اعضای حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی” شامل:
محمود احمدی نژاد، سید محمود هاشمی شاهرودی، سید عزت الله ضرغامی، سید مهدی خاموشی، منیره نوبخت (برای خالی نبودن عریضه و خفه کردن صدای “فمینیستهای مسلمان،” این ضعیفه نیز در این شورا صاحب جاه و مقامیست!) عبدالله جعفر علی جاسبی، عباسعلی اختری، علی عباس پور تهرانی، امیدوار رضائی میر فائد (این یکی که حکمن تازیرانیست!!!)، محمد حسین صفار هرندی، محمد مهدی زاهدی، کامران باقری لنکرانی، محمود فرشیدی، محمد محمدیان، حمیدرضا طیبی، سید امیر منصور برقعی.
و اعضای “حقیقی” این شورا عبارتند از:
غلامعلی حداد عادل (نه بابا این یکی خیلی جوکه!!!)، محمد رضا مخبر دزفولی، محمد علی کی نژاد، محسن قمی، احمد جنتی، علی لاریجانی، علی اکبر ارشاد، احمد احمدی، علیرضا میر حسینی، علی اکبر ولایتی، ایرج فاضل، علی شریعتمداری، رضا داوری اردکانی، حسن رحیم پور ازغدی، مهدی گلشنی، میر حسین موسوی خامنه ای، محمد رضا عارف، صادق واعظ زاده، منصور کبگانیان، حسین کچوئیان، محمود مهدی عراقی.
پایان (اما، میتواند ادامه دار هم باشد…!)
می 3, 2008 at 7:25 ق.ظ
جالبه که انقلاب فرهنگی توسط 3 گروه در تاریخ بشر انجام شده: کمونیستها ، مسلمین ، نازیهای هیتلری
می 3, 2008 at 10:48 ب.ظ
وینستون گرامی،
و از قرار همه در کشورهای آلوده به ایدئولوژی های مخرب و ضد بشری!