بدون هیچگونه شرح و تفضیلی میروم به سراغ “البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه” و چند خط ذیل را برایتان از “نمایشگاه شرقی”(1930) دست چین میکنم، چرا که چکیدۀ قلمِ صادق هدایت در سالهای 1320 نَقلِ اوضاع امروزمان است!
“مذهب چی، کشک چی؟ مگر بجز چاپیدن و آدمکشی است؟ همه قوانین آن برای یکوجب جلو آدم و یکوجب عقب آدم وضع شده. یادت رفت قوت لایموت مرام اسلام را چطور شرح داده: یا مسلمان شوید و از روی کتاب « زبدة النجاسات» عمل کنید و یا میکشیمتان و یا خراج بدهید. این تمام منطق اسلام است. یعنی شمشیر برنده و کاسه گدائی اخلاق و فلسفه بهشت و دوزخ … در آندنیا به مرد مسلمان فرشته ای میدهند که پایش در مشرق و سرش در مغرب است باضافه هفتاد هزار شتر و قصری که هفتاد هزار اطاق دارد. من حاضرم اعمال شاقه بکنم و بمن این فرشته را ندهند که نتوانم سر و تهش را جمع و جور بکنم…”
“مگر اینهمه فلاسفه و علمای اروپائی در مدح اسلام کتاب ننوشته اند؟ آنها را چه میگوئی؟”
“آنهم برای سیاست استعماری است . این کتابها دستوری است که برای داشتن ما شرقیها تالیف میکنند تا بهتر سوارمان شوند. کدام زهر، کدام افیون بهتر از فلسفه قضا و قدر و قسمت جهودها و مسلمانان مردم را بی حس و بی ذوق و بد اخلاق میکند؟ یک نگاه به نقشه جغرافیائی بینداز: همه ملل اسلامی تو سری خور، بدبخت، جاسوس، دست نشانده و مزدور هستند. ملل استعماری برای بدست آوردن دل آنها و یا تفرقه انداختن بین هندو و مسلمان به نویسنده های طماع زرپرست وجه نقد میدهند تا این ترهات را بنویسند.”
اینهم از قرائت آخر هفته!
ذره بین
البته با سپاس از سرباز کوچک گرامی