عنقریب هزار و چهارصد سال است که در حال نبردیم برعلیه مذهبی که در میان جاهلین روزگار طرفداران بسیاری داشته، دارد و خواهد داشت. در درازای سده ها،  خواستند بزور مسلمانمان کنند که از بخت رمیده شدیم شیعه اثنی عشری. البته خیلی از ما شافعی، مالکی، حنفی، حنبلی، جعفری، صوفی، بهائی واسماعیلی شدند، تا سال 57 و ظهور قدس اعظم از پشت پردۀ کهنۀ دربار استعمار پیر( به یاری کابوهای پیوریتن) و پس از آن نیز به صحنه در آمدن “پیروان خط امام” و به قدرت رسیدن دولتِ مهدی چاهک نشین.

 

 

در درازای سده ها، آنها که بزورِ شمشیر و سر نیزه و قتل و غارت و تجاوز به “ترویج دین مبین” مشغول بودند، از بستن هیچ طرفه ای برای ویران سازی فرهنگ  ایرانی فرو نگذاردند. کتابخانه ها را ویران کردند، دست نبشته ها را سوزانیدند، رصد خانه ها را از بین بردند، دانشمندانمان را کور کردند، زبان راستگویان را از حلقومشان بیرون کشیدند، شجاعانمان را بردار کردند، زبان مادری را برای سسیصد سال در قفس بربریت به زنجیر کشیدند و مردم را به زورِ کشتار وادار کردند تا بزبانی اجنبی تکلّم کنند و آفریننده ای خشمگین، کینه توز، خونریز را پرستش کنند، و همه اینها را انجام دادند تا “پیام” الله را به گوش ایرانیان برسانند، اما…

بقول شاعر : “گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

                                                          آنچه البته به جائی نرسد فریاد است”

 

 

ذره بین